نگاهي به چالش‌هاي اجراي قانون كار در مساله برابري مزدي

حداقل مزد در تنگناي تورم

۱۴۰۴/۱۲/۱۶ - ۰۲:۲۳:۰۱
کد خبر: ۳۷۹۶۰۳
حداقل مزد در تنگناي تورم

مساله تعيين دستمزد كارگران در ايران سال‌هاست به يكي از مهم‌ترين موضوعات حوزه كار و معيشت تبديل شده است.

مشكل اجرا نشدن درست قانون است

گلي ماندگار|  مساله تعيين دستمزد كارگران در ايران سال‌هاست به يكي از مهم‌ترين موضوعات حوزه كار و معيشت تبديل شده است. هر سال با نزديك شدن به پايان سال و آغاز مذاكرات مزدي در شوراي عالي كار، بحث‌ها درباره ميزان افزايش حداقل دستمزد و تناسب آن با هزينه‌هاي زندگي شدت مي‌گيرد. در حالي كه قانون كار چارچوب مشخصي براي تعيين مزد تعيين كرده، بسياري از فعالان كارگري معتقدند آنچه در عمل اجرا مي‌شود فاصله زيادي با روح و هدف قانون دارد. در شرايطي كه تورم بالا و افزايش هزينه‌هاي زندگي فشار مضاعفي بر طبقه كارگر وارد كرده، كارگران همواره گلايه دارند كه دستمزد تعيين‌شده پاسخگوي حداقل نيازهاي زندگي نيست. ازسوي ديگر كارفرمايان نيز با اشاره به مشكلات اقتصادي، ركود توليد و افزايش هزينه‌ها معتقدند افزايش دستمزد بيش از حد مي‌تواند به تعطيلي واحدهاي توليدي و كاهش اشتغال منجر شود. در چنين فضايي، قانون مزدي كه قرار بود ميان معيشت كارگران و توان اقتصادي بنگاه‌ها تعادل ايجاد كند، در عمل به يكي از محل‌هاي اصلي مناقشه در روابط كار تبديل شده است. بررسي ابعاد اين قانون و چالش‌هاي اجراي آن نشان مي‌دهد كه چرا مساله دستمزد در ايران همچنان حل‌نشده باقي مانده است.

   چارچوب قانوني تعيين مزد در ايران

مبناي تعيين حداقل دستمزد در ايران ماده ۴۱ قانون كار است. براساس اين ماده، شوراي عالي كار موظف است هر سال حداقل مزد كارگران را با توجه به دو شاخص تعيين كند: نخست نرخ تورم اعلامي از سوي مراجع رسمي و دوم هزينه‌هاي زندگي يك خانوار كارگري. در ظاهر، اين ماده قانوني تلاش كرده است ميان شاخص‌هاي اقتصادي و نيازهاي واقعي زندگي كارگران توازن ايجاد كند. اما در عمل، اجراي اين دو شاخص با چالش‌هاي جدي مواجه بوده است. نرخ تورم اگرچه به عنوان يكي از معيارهاي اصلي در نظر گرفته مي‌شود، اما در بسياري از سال‌ها ميزان افزايش دستمزد كمتر از نرخ واقعي تورم بوده است. از سوي ديگر، شاخص هزينه سبد معيشت خانوار نيز همواره محل اختلاف ميان نمايندگان كارگري، كارفرمايي و دولت بوده است، به همين دليل بسياري از كارشناسان معتقدند مشكل اصلي نه در متن قانون، بلكه در نحوه اجراي آن و ساختار مذاكرات مزدي نهفته است.

   شكاف ميان مزد و معيشت

يكي از مهم‌ترين انتقادهايي كه فعالان كارگري مطرح مي‌كنند، فاصله قابل توجه ميان حداقل دستمزد و هزينه واقعي زندگي است. افزايش قيمت مسكن، مواد غذايي، خدمات درماني و حمل‌ونقل باعث شده هزينه‌هاي خانوار كارگري در سال‌هاي اخير رشد قابل توجهي داشته باشد. در مقابل، افزايش دستمزدها نتوانسته همگام با اين روند حركت كند. در نتيجه، بسياري از كارگران براي تامين هزينه‌هاي زندگي ناچار به اضافه‌كاري‌هاي طولاني، داشتن شغل دوم يا حتي سوم شده‌اند. اين وضعيت نه تنها فشار اقتصادي، بلكه پيامدهاي اجتماعي و رواني قابل توجهي براي كارگران و خانواده‌هاي آنان ايجاد كرده است.

   مشكل در اجراي قانون است

بهروز مستوري، حقوقدان و كارشناس قانون كار در اين باره به «تعادل» مي‌گويد: مشكل اصلي تعيين دستمزد در ايران به ضعف در اجراي قانون بازمي‌گردد. قانون كار به صراحت دو معيار تورم و هزينه معيشت را براي تعيين مزد مشخص كرده، اما در بسياري از موارد يكي از اين شاخص‌ها ناديده گرفته مي‌شود. او توضيح مي‌دهد: اگر معيار سبد معيشت به‌طور واقعي در تعيين مزد لحاظ شود، حداقل دستمزد بايد به رقمي برسد كه بتواند هزينه‌هاي اساسي زندگي يك خانوار كارگري را پوشش دهد. اما در عمل، فشارهاي اقتصادي و ملاحظات مختلف باعث مي‌شود رقم نهايي فاصله زيادي با اين معيار داشته باشد. اين حقوقدان همچنين به ساختار شوراي عالي كار اشاره مي‌كند و اظهار مي‌دارد: حضور سه‌جانبه دولت، كارفرمايان و كارگران در اين شورا در اصل براي ايجاد تعادل طراحي شده، اما در عمل قدرت چانه‌زني نمايندگان كارگري محدود است. ازسوي ديگر در بسياري از موارد دولت به دليل نگراني از آثار تورمي افزايش دستمزد يا فشار بر بنگاه‌هاي اقتصادي، از افزايش واقعي مزد حمايت نمي‌كند.

   مذاكره‌اي نابرابر

اما از نگاه فعالان كارگري، مساله دستمزد تنها يك موضوع اقتصادي نيست بلكه به عدالت اجتماعي و كرامت نيروي كار نيز مرتبط است. عليرضا اشراق، فعال كارگري نيز در اين باره به «تعادل» مي‌گويد: هر سال در جلسات تعيين مزد شاهد اين هستيم كه نمايندگان كارگري براي افزايش دستمزد متناسب با هزينه زندگي تلاش مي‌كنند، اما درنهايت رقم نهايي فاصله زيادي با واقعيت معيشت دارد. او مي‌افزايد: بسياري از كارگران حتي با دريافت حداقل دستمزد رسمي نيز زير خط فقر قرار مي‌گيرند. اين فعال كارگري معتقد است تا زماني كه معيار سبد معيشت به‌طور واقعي در مذاكرات مزدي مبنا قرار نگيرد، مشكل دستمزد حل نخواهد شد. اشراق همچنين به مساله امنيت شغلي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: بسياري از كارگران به دليل قراردادهاي موقت و نگراني از بيكاري، امكان مطالبه‌گري جدي در زمينه دستمزد را ندارند.

   تورم؛ عامل اصلي فرسايش دستمزد

اين فعال كارگري در بخش ديگري از سخنان خود تاكيد مي‌كند: يكي از مهم‌ترين عوامل كاهش قدرت خريد كارگران در سال‌هاي اخير، تورم بالا بوده است. حتي در سال‌هايي كه حداقل دستمزد افزايش قابل توجهي داشته، رشد سريع قيمت‌ها باعث شده اين افزايش در مدت كوتاهي بي‌اثر شود. در شرايطي كه نرخ تورم بالا و نوسانات اقتصادي شديد باشد، هر ميزان افزايش دستمزد نيز نمي‌تواند قدرت خريد كارگران را در بلندمدت حفظ كند.

   تاثير دستمزد بر توليد و اشتغال

در مقابل مطالبات كارگران براي افزايش مزد، كارفرمايان نيز نگراني‌هاي خود را مطرح مي‌كنند. بسياري از كارفرمايان معتقدند افزايش شديد دستمزد در شرايط ركود اقتصادي مي‌تواند هزينه توليد را بالا ببرد و فشار مضاعفي بر بنگاه‌ها وارد كند. به گفته آنان، اين مساله ممكن است به كاهش استخدام يا حتي تعطيلي برخي واحدهاي توليدي منجر شود. كارشناسان اقتصادي نيز تاكيد مي‌كنند كه سياست مزدي بايد به گونه‌اي تنظيم شود كه هم معيشت كارگران حفظ شود و هم توليد آسيب نبيند. يافتن اين تعادل يكي از دشوارترين چالش‌هاي سياست‌گذاري در حوزه كار است.

   ضرورت اصلاح ساختار تعيين مزد

برخي كارشناسان حوزه كار معتقدند براي حل ريشه‌اي مشكل دستمزد، بايد اصلاحاتي در سازوكار تعيين مزد انجام شود. از‌جمله پيشنهادهايي كه در اين زمينه مطرح مي‌شود مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: 

- تقويت نقش واقعي نمايندگان كارگري در مذاكرات مزدي

- تعيين دقيق و شفاف سبد معيشت خانوار كارگري

- ايجاد سازوكارهاي جبراني در زمان جهش تورم

- افزايش بهره‌وري در بنگاه‌هاي اقتصادي براي جبران هزينه‌هاي دستمزد

به باور كارشناسان، بدون چنين اصلاحاتي تعيين مزد هر سال به يك چالش تكراري تبديل خواهد شد.

   پيامدهاي اجتماعي دستمزد  ناكافي

پايين بودن سطح دستمزد تنها يك مساله اقتصادي نيست، بلكه پيامدهاي اجتماعي گسترده‌اي نيز به همراه دارد. كاهش قدرت خريد كارگران مي‌تواند بر كيفيت زندگي، سلامت، آموزش فرزندان و حتي نرخ ازدواج تاثير بگذارد. در برخي موارد نيز فشارهاي اقتصادي مي‌تواند زمينه‌ساز آسيب‌هاي اجتماعي شود. از همين رو بسياري از جامعه‌شناسان معتقدند سياست‌هاي مزدي بايد با نگاه جامع‌تري طراحي شود و تنها به ملاحظات اقتصادي محدود نباشد.

   چشم‌انداز آينده قانون مزدي

با وجود همه چالش‌ها، بسياري از كارشناسان معتقدند قانون كار ظرفيت‌هاي لازم براي ايجاد نظام مزدي عادلانه را دارد، اما اجراي دقيق آن نيازمند اراده جدي در سياست‌گذاري است. اگر معيارهاي قانوني به‌طور كامل اجرا شود و گفت‌وگوي واقعي ميان نمايندگان كارگران، كارفرمايان و دولت شكل بگيرد، مي‌توان اميدوار بود كه فاصله ميان دستمزد و هزينه‌هاي زندگي كاهش يابد. با اين حال، تا زماني كه تورم بالا، ركود اقتصادي و ضعف ساختار مذاكرات مزدي ادامه داشته باشد، به نظر مي‌رسد مساله دستمزد همچنان يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي كارگران ايراني باقي بماند.

   قانون كار درباره «برابري مزدي»  چه مي‌گويد؟

بررسي حقوقي مواد ۳۸ و ۴۹ قانون كار نشان مي‌دهد كه اين مواد ابزارهاي كليدي براي مقابله با تبعيض مزدي، به‌ويژه تبعيض جنسيتي در محيط كار هستند. با اين حال، تأخير در عملياتي شدن طرح طبقه‌بندي مشاغل، اجراي موثر اين قوانين را با چالش جدي مواجه كرده است.

   ماده ۳۸: ضمانت اجرايي  در برابر تفاوت‌هاي ناروا

ماده ۳۸ به وضوح اصل «دستمزد مساوي براي كار مساوي» را مبنا قرار مي‌دهد و هرگونه تبعيض براساس سن، جنس، نژاد يا مذهب را در پرداخت ممنوع مي‌كند. متأسفانه، اين ماده كه بايد خط قرمز كارفرما باشد، در برخي از محيط‌هاي كار يا اجرا نمي‌شود يا كارگران توان مطالبه اجراي آن را ندارند.

   ماده ۴۹: طرح طبقه‌بندي مشاغل؛ بين وظيفه و رويه اداري

قانون، كارفرما را موظف به تهيه طرح طبقه‌بندي مشاغل كرده است تا ارزش واقعي هر شغل مشخص شود و مزد براساس آن تعيين گردد. زماني كه اين طرح تدوين نشود يا فقط روي كاغذ باقي بماند، زمينه براي تبعيض‌هاي پنهان فراهم مي‌شود؛ يعني كارفرما بدون مبناي مشخص، مي‌تواند دستمزدها را كم يا زياد كند. 

   ماده ۳۸ و ۴۹ در يك نگاه: حفظ سرمايه انساني در برابر نابرابري

اين دو ماده مكمل هم هستند: ماده ۳۸ استاندارد پرداخت را تعيين مي‌كند و ماده ۴۹ ابزاري ساختاري براي اندازه‌گيري و اجراي آن استاندارد فراهم مي‌آورد. هدف اين است كه ارزش كار كارگر، فارغ از ديدگاه شخصي كارفرما، تضمين شود. 

   قانوني كه اجرا نمي‌شود

مواد ۳۸ و ۴۹ قانون كار، اسناد حقوقي روشني براي دفاع از كارگر در برابر نابرابري مزدي هستند. نكته قابل‌توجه اينجاست كه در مورد طرح طبقه‌بندي مشاغل، كارگران و تشكل‌هايشان مدت‌هاست كه پيگير اجراي اين قانون هستند، اما در عمل، نه كارفرمايان همكاري لازم را دارند و نه پاسخگويي مناسبي از‌سوي نهادهاي ناظر دريافت مي‌شود. اين تأخير در اجراي قانون، به معني چراغ سبز غيرمستقيم به تبعيض است. كارگر بايد بداند كه ماده ۳۸ اجازه تبعيض را نمي‌دهد و ماده ۴۹ ابزار لازم براي اثبات آن را فراهم مي‌كند. قدرت واقعي اين قوانين زماني آشكار مي‌شود كه كارگران با آگاهي كامل، اين حقوق را به صورت عملي مطالبه كنند. تا زماني كه قانون فقط در حد نوشته باقي بماند، تبعيض مزدي برقرار مي‌ماند.