اهرم فشاري به نام «نفت» در پايان «جنگ»
جنگ ايران با جبهه اسراييلي - امريكايي در شرايطي هفتمين روز خود را پشت سر ميگذارد كه قيمت نفت آرامآرام به محدوده 90 دلاري ميرسد و اين افزايش قيمت باعث شده تا اقتصاد خانوارهاي امريكايي از يك طرف و اقتصاد كل جهان از سوي ديگر تحت تاثير رخدادهاي جنگ در خاورميانه قرار بگيرد.

جنگ ايران با جبهه اسراييلي - امريكايي در شرايطي هفتمين روز خود را پشت سر ميگذارد كه قيمت نفت آرامآرام به محدوده 90 دلاري ميرسد و اين افزايش قيمت باعث شده تا اقتصاد خانوارهاي امريكايي از يك طرف و اقتصاد كل جهان از سوي ديگر تحت تاثير رخدادهاي جنگ در خاورميانه قرار بگيرد. واقعيتي كه پيش از اين نيز بسياري از تحليلگران در خصوص آن هشدار ميدادند، اما توجهي به آن نميشد. اين جنگ تحميلي عليه ايران، اساسا 3ريشه اصلي دارد.
1) ريشههاي عقيدتي: اين جنگ بيترديد ريشههاي عقيدتي دارد و به اختلاف صهيونيسم با اسلام باز ميگردد.
2) ريشههاي سياسي: در كنار ريشههاي عقيدتي، بايد به ريشههاي سياسي اين نبرد هم اشاره كرد. اين رويه به روحيه توسعهطلبي امريكا و اسراييل باز ميگردد كه همواره به دنبال استعمار ساير كشورها هستند.
3) ريشههاي اقتصادي: ريشه سوم كه اتفاقا اهميت ويژهاي هم دارد، انگيزههاي اقتصادي امريكا از اين جنگ است.
اتفاقا در تحليل شرايط بايد نقش ويژهاي براي بخش اقتصادي قائل بود. در اين مسير چند عامل اثرگذار وجود دارد؛ نخست اينكه امريكا در رقابت با چين احساس ميكند، ضربه زدن به ايران در واقع ضربه زدن به چين است. آنها فشار به ايران را باعث تضعيف اقتصاد چين ارزيابي ميكنند. به عبارت روشنتر، آنها درگير با ايران ميشوند تا اقتصاد چين را تحتالشعاع قرار دهند. مورد بعدي تضعيف جايگاه منطقهاي ايران است و نهايتا بحثهاي مرتبط با حوزه انرژي است كه معادله فعلي را شكل داده است .
يكي از اهدافي كه امريكا با قدرت در ونزوئلا، ايران و حتي بسياري از كشورهاي منطقهاي مانند عربستان، قطر و ...دنبال ميكند، تسلط بر كانونهاي انرژي جهاني است.
امريكا اين مسير را قبلا با تسلط بر حوزههاي انرژي عراق پيموده است. انرژي از چند جهت براي اقتصاد امريكا حياتي است. امريكا احساس ميكند تسلط بر مناطق نفتي مانند رفتارهايي كه با عراق و ونزوئلا صورت داده، عايدي مالي قابل توجهي برايش ايجاد ميكند و در ادامه ميتواند از آن براي پوشش ضعفهاي اقتصاد داخلياش بهرهبرداري كند. از سوي ديگر امريكا ميخواهد، عايدات نفتي ايران را متوجه بازارهاي مالياش كند و باعث رشد اقتصادش شود. البته اين رويه باعث شده حوزه انرژي به يك شمشير دولبه براي اقتصاد امريكا بدل شود.
يعني همانطور كه انرژي عاملي است كه باعث رشد اقتصاد امريكا ميشود، از سوي ديگر ميتواند به عنوان يك عامل تهديدآفرين هم عمل كند. اين مساله براي اقتصاد داخلي امريكا از جمله قيمت بنزين، اقتصاد خانوارهاي امريكايي و عدم تحقق وعدههاي ترامپ داراي اهميت است. ايران تنگه هرمز را بسته و مسدودي اين تنگه باعث عدم انتقال نفت در چرخه جهاني شده است. اين روند به ضرر اقتصاد جهاني از جمله اقتصاد امريكاست. ضمن اينكه عايدي كشورهاي نفتي اطراف ايران را هم كاهش ميدهد. اخيرا اخباري منتشر شده كه كشورهاي عربي منطقه اعلام كردهاند به دليل تنازعات اخير قادر نخواهند بود، سرمايهگذاريهاي وعده داده شده به ترامپ را اجرا كنند، چراكه درآمدهاي نفتي آنها با كاهش جدي مواجه شده است. در تحليل نقش انرژي در وقوع يا ادامه جنگ بايد جايگاه ويژهاي براي قيمت نفت قائل شويم. در واقع قيمت نفت هم از نظر انگيزهاي براي آغاز جنگ موثر است و هم رشد قيمت نفت يك عامل بازدارنده براي پايان جنگ است.هم فشارهاي منطقهاي، هم فشارهاي جهاني و هم فشارهاي داخلي عليه امريكا در حال افزايش است و اين عامل ميتواند به عنوان يك اهرم فشار براي پايان دادن به جنگ عمل كند.
با اين مفروضات معتقدم افزايش قيمت نفت، فشار مضاعفي را به امريكاي مدل ترامپ وارد ميسازد تا راهي براي خروج از اين بحران بيابد. ميتوان پيشبيني كرد كه طي روزهاي آينده پاي ميانجيگران به پرونده اين جنگ تحميلي باز شود و هر كدام تلاشهايي را براي اقناع ايران به آتشبس در دستور كار قرار دهند.
ايران اما با عبور از اين تنگه تاريخي، فرصتي منحصربهفرد پيدا ميكند تا جايگاه خود را در منطقه تثبيت سازد و زمينه رشد و توسعه را پيدا كند. مسيري كه با مقاومت تكتك ايرانيان و با همراهي دولت و ملت و همه اركان نظام ميسر ميشود.