گزارش «تعادل» از لبه تيغ انرژي

وقتي بشكه‌هاي نفت، ژنرال‌هاي خاموش ژئوپليتيك مي‌شوند

۱۴۰۴/۱۲/۱۳ - ۰۱:۳۱:۴۶
کد خبر: ۳۷۹۳۳۰
وقتي بشكه‌هاي نفت، ژنرال‌هاي خاموش ژئوپليتيك مي‌شوند

افزايش بهاي نفت و جهش همزمان فرآورده‌هاي انرژي، ديگر صرفا يك نوسان مقطعي بازار نيست؛ آنچه امروز در بازارهاي جهاني رخ مي‌دهد، بازتاب عيني «اضطراب استراتژيك» در لايه‌هاي عميق اقتصاد بين‌الملل است.

گلناز پرتوي مهر|
افزايش بهاي نفت و جهش همزمان فرآورده‌هاي انرژي، ديگر صرفا يك نوسان مقطعي بازار نيست؛ آنچه امروز در بازارهاي جهاني رخ مي‌دهد، بازتاب عيني «اضطراب استراتژيك» در لايه‌هاي عميق اقتصاد بين‌الملل است. عبور نفت برنت از مرز رواني ۸۰ دلار را بايد نشانه‌اي از تغيير پارادايم در سازوكار قيمت‌گذاري دانست؛ جايي كه نقش معامله‌گران كلاسيك كمرنگ شده و متغيرهاي سياسي - امنيتي، فرمان بازار را در دست گرفته‌اند. اكنون ريسك‌هاي ژئوپليتيك، نه يك عامل جانبي، بلكه موتور اصلي تعيين قيمت انرژي محسوب مي‌شوند. ابعاد بحران زماني نگران‌كننده‌تر مي‌شود كه به بازارهاي فرآورده‌هاي نفتي و بخش‌هاي وابسته بنگريم. در اروپا، رشد ۱۷ درصدي قراردادهاي آتي گازوييل و جهش ۲۲ درصدي قيمت بنزين، شوكي مستقيم به شريان حمل‌ونقل و لجستيك وارد كرده است. اين افزايش ناگهاني در شرايطي رخ مي‌دهد كه اقتصادهاي غربي هنوز از فشارهاي تورمي پساكرونا رهايي نيافته‌اند. تركيب تورم مزمن با جهش انرژي، مي‌تواند پايداري اجتماعي را تهديد كرده و زمينه‌ساز موج تازه‌اي از نارضايتي‌هاي عمومي شود. در همين حال، بازار گاز طبيعي نيز شاهد افزايشي كم‌سابقه بوده است؛ رشدي حدود ۲۵ درصد كه بزرگ‌ترين جهش از تابستان ۲۰۲۳ تاكنون تلقي مي‌شود. اگر اين روند تداوم يافته و قيمت‌ها دو برابر شوند، صنايع انرژي‌بر اروپا با تهديدي وجودي مواجه خواهند شد. در چنين سناريويي، زنجيره توليد صنعتي دچار اختلال جدي شده و تعطيلي واحدهاي بزرگ، چشم‌انداز رشد اقتصادي نيمكره غربي را تيره‌تر خواهد كرد. شوك‌هاي پياپي انرژي، سياستگذاري پولي را نيز در وضعيت انقباضي ناخواسته قرار داده است. تورم ناشي از انرژي، عملا امكان كاهش نرخ بهره و اجراي سياست‌هاي انبساطي را از بانك‌هاي مركزي سلب كرده است. در نتيجه، اقتصاد جهاني در معرض بازگشت به وضعيت «ركود تورمي» قرار دارد؛ تركيبي از كاهش رشد اقتصادي و تثبيت تورم بالا كه مي‌تواند بحراني ساختاري و فرسايشي را رقم بزند. تحولات اخير نشان مي‌دهد خليج‌فارس وارد يك «منطقه خاكستري پايدار» شده است؛ فضايي كه در آن تنش كنترل‌شده جايگزين ثبات سنتي شده و انرژي، كاركردي فراتر از يك كالاي اقتصادي يافته است. در اين چارچوب، معادل‌هاي دوگانه شكل گرفته است: از يك‌سو تداوم پايداري سوخت‌رساني داخلي در ايران و از سوي ديگر، آسيب‌پذيري ساختار انرژي رقبا. اين توازن، ظرفيت مانور ديپلماتيك تهران را افزايش داده و نشان مي‌دهد انتقال هزينه‌هاي درگيري به بيرون از مرزها، به يك ابزار بازدارنده تبديل شده است. از منظر كلان‌تر، جايگاه راهبردي تنگه هرمز بار ديگر به كانون توجه بازگشته است. هرگونه اختلال در اين گذرگاه حياتي، فشار سيستماتيكي بر مصرف‌كنندگان عمده انرژي در آسيا و اروپا وارد مي‌كند و قدرت‌هاي جهاني را به سمت ميانجيگري و مهار تنش سوق مي‌دهد. در چنين فضايي، انرژي ديگر «كالا» نيست؛ بلكه «اهرم چانه‌زني استراتژيك» است. تحولات اخير يك پيام روشن دارد: ثبات انرژي جهان به شكلي تفكيك‌ناپذير با امنيت منطقه‌اي گره خورده است. راهبردهاي مبتني بر فشار حداكثري يا تقابل نظامي، در شرايط فعلي با بازگشت سريع و مخرب هزينه‌ها مواجه مي‌شوند. جهش قيمت‌ها و اختلال در زنجيره تامين، بيش از آنكه توليدكنندگان منطقه‌اي را تحت فشار قرار دهد، اقتصادهاي صنعتي وابسته به واردات انرژي را آسيب‌پذير مي‌سازد. در عين حال، تداوم انسداد يا ناامني در مسيرهاي حياتي انتقال انرژي و آسيب به زيرساخت‌هاي پالايشي منطقه، مي‌تواند جغرافياي اقتصاد سياسي جهان را دگرگون كند. جهان امروز بر لبه يك تيغ راهبردي ايستاده است؛ جايي كه هر حركت نظامي، نه با گلوله، بلكه با بشكه‌هاي نفت و مترمكعب‌هاي گاز، موازنه قدرت را تغيير مي‌دهد. پايداري اين وضعيت در بلندمدت ممكن نيست يا عقلانيت سياسي به معادلات بازمي‌گردد و تنش‌ها مهار مي‌شود يا ساختار تمدن صنعتي متكي به هيدروكربن با چالشي بنيادين روبه‌رو خواهد شد؛ چالشي كه پيامدهاي آن، فراتر از بازار انرژي، كل نظم اقتصادي جهاني را دربر خواهد گرفت.