از شيروان تا تهران سفر ۹۰۰ كيلومتري براي يك لقمه نان

مترو، آخرين ايستگاه معيشت نابينايان

۱۴۰۴/۱۲/۱۲ - ۰۲:۰۵:۵۷
کد خبر: ۳۷۹۲۳۱
مترو، آخرين ايستگاه معيشت نابينايان

 تشديد بحران‌هاي اقتصادي، مترو را به آخرين پناهگاه معيشتي نابينايان تبديل كرده است؛ جايي كه ديگر فقط محل عبور شهروندان نيست، بلكه مقصد مهاجرت نابيناياني است كه از شهرستان‌هاي دور و نزديك، براي فرار از بيكاري، فقر و بن‌بست‌هاي حمايتي، راهي شده‌اند تا در ازدحام قطارها، براي حداقل‌هاي زندگي بجنگند و لقمه‌اي نان به دست آورند. افزايش حضور نابينايان در مترو، نه يك انتخاب كه نشانه فروپاشي مسيرهاي معيشت براي كساني است كه سال‌هاست از چرخه اشتغال حذف و در بحران‌هاي اقتصادي فراموش شده‌اند.

فقر و بي‌كسي راه آرزوها را مي‌بندد

تعادل|

 تشديد بحران‌هاي اقتصادي، مترو را به آخرين پناهگاه معيشتي نابينايان تبديل كرده است؛ جايي كه ديگر فقط محل عبور شهروندان نيست، بلكه مقصد مهاجرت نابيناياني است كه از شهرستان‌هاي دور و نزديك، براي فرار از بيكاري، فقر و بن‌بست‌هاي حمايتي، راهي شده‌اند تا در ازدحام قطارها، براي حداقل‌هاي زندگي بجنگند و لقمه‌اي نان به دست آورند. افزايش حضور نابينايان در مترو، نه يك انتخاب كه نشانه فروپاشي مسيرهاي معيشت براي كساني است كه سال‌هاست از چرخه اشتغال حذف و در بحران‌هاي اقتصادي فراموش شده‌اند.

     بن‌بست كنكور؛ رويايي كه به مترو ختم شد

محسن.كاف، نابيناي مطلق و متولد ۱۳۸۲، اهل اطراف خوزستان است. او به خبرآنلاين مي‌گويد: به‌خاطر نبود امكانات در شهرمان ۲ سال ديرتر از بقيه به مدرسه رفتم. سال قبل ديپلم گرفتم و كنكور دادم اما به دليل مشكلات مالي امكان رفتن به دانشگاه را نداشتم. براي همين تقريبا قيد ادامه تحصيل را زدم و حالا در مترو كار مي‌كنم. درآمد روزانه‌ام متغير است. اگر بازار خوب باشد گاهي روزانه تا ۶۰۰ هزار تومان هم درمي‌آوردم، اما خيلي روزها درآمدم‌ كمتر است. اوايل در مترو دستفروشي مي‌كردم، اما از وقتي همه‌چيز چندبرابر گران شد ديگر نتوانستم وسيله و لباس بخرم، براي همين ديگر در مترو ساز مي‌زنم. تحصيلكرده‌ها برخورد خوبي با ما دارند، اما برخي طوري رفتار مي‌كنند كه انگار معلول، انسان نيست. مامورين مترو هم خيلي اذيت مي‌كنند. گاهي وسايل بچه‌ها را از دستشان‌ مي‌گيرند و با تعهد و دردسر پس مي‌دهند. اما من ساز دهني‌ام را چون كوچك است، موقع خروج از قطار سريع در جيبم مي‌گذارم تا كسي نبيند. قبلا كه دستفروشي مي‌كردم چند بار وسايلم را گرفتند. يك‌بار مي‌خواستند دستگاه پزم را ببرند كه با مقاومت خودم و كمك مردم نبردند. او ادامه مي‌دهد: با كار كردن در مترو معاش روزمره‌ام تهيه مي‌شود، اما خودم هم مي‌دانم اين‌ كار، كار حساب نمي‌شود. نه بيمه‌اي دارم نه آتيه‌اي. دولت‌ها مي‌آيند و مي‌روند و در بر همان پاشنه قديمي مي‌چرخد و بهزيستي هم همان است كه سال‌هاست. هر سه يا چهار ماه يك‌بار به ديدن خانواده‌ام مي‌روم. از نگاه پدرم فراري‌ام. از شرايط من خيلي ناراحت است. هر بار كه مرا مي‌بيند غصه‌اش بيشتر مي‌شود و مي‌گويد من تا هميشه شرمنده‌ام كه نتوانستم كاري برايت بكنم. براي همين دير به دير به خانه مي‌روم كه كمتر اذيت شود.

    دستفروشي تنها راه باقيمانده

مجتبي.الف با آسيب بينايي شديد هر روز از محمدشهر كرج مي‌آيد و در قطارهاي مترو دستفروشي مي‌كند. در بساط او از باتري ساعت و كنترل تلويزيون پيدا مي‌شود تا چراغ قوه و ... او مي‌گويد: هيچ‌وقت فكر نمي‌كردم دستفروش مترو شوم اما حالا طوري به اين شغل گره خورده‌ام كه اگر يك روز به مترو نيايم نه ناني دارم نه اجاره خانه‌اي. سه ماه پيش در يكي از ايستگاه‌ها داخل ريل افتادم و دست و پايم آسيب ديد و دو ماه خانه‌نشين شدم. باور كنيد بيشتر از درد بدنم براي بيكاري اجباري و نداشتن پول گريه مي‌كردم. اما چه مي‌شود كرد. من به سرنوشتم تن داده‌ام. مترو حالا نشاني روشن از شكست سياست‌هاي حمايتي است؛ مصداق بارز ناكارآمدي بهزيستي به عنوان نماينده دولت در ساماندهي به امور معلولان. مترو پر شده از آدم‌هايي كه قرار نبود اينجا باشند. آدم‌هايي كه قرار بود حاكميت با جان و دل حمايتشان‌ كند و دردشان را درد خود بداند، حالا نه از سر علاقه كه براي نجات از گرسنگي به مترو پناه آورده‌اند. او ادامه مي‌دهد: نتيجه سال‌ها عدم‌سياستگذاري براي اشتغال افراد داراي معلوليت به‌ويژه نابينايان و خلاصه كردن حمايت تنها به مستمري ناچيز، مي‌شود مهاجرت شديدترين انواع معلوليت‌ها به تونل‌ها و مترو، مي‌شود مقصد مهاجرت و آخرين ايستگاه فقر. جايي كه آدم‌ها براي يك لقمه نان به پايين‌تر از آنچه تصور مي‌كردند، كشيده شده‌اند.

     بهزيستي عليه توانمندسازي چرا نابينايان سهمي از اشتغال ندارند؟

مديرعامل شبكه ملي نابينايان كشور با تاييد اشتغال نابينايان در مترو مي‌گويد: اگرچه آمار رسمي در اين زمينه وجود ندارد، اما نابينايان مدت‌هاست در مترو كار مي‌كنند تا ناني به دست آوردند. برخي از آنها در سال‌هاي اخير از مترو رفته و بسياري ديگر جديدا وارد فضاي كسب‌وكار مترو شده‌اند و تعدادشان ثابت نيست. سهيل معيني اذعان مي‌كند: با توجه به شرايط اقتصادي فعلي، وقتي چند ميليون ايراني در اسنپ كار مي‌كنند، روي آوردن نابينايان به مشاغل غيررسمي و حتي دستفروشي، موضوعي دور از انتظار نيست. هرچند كه حتي معلولين جسمي‌حركتي يا ناشنوايان توانسته‌اند در مشاغلي مانند اسنپ فعاليت كنند، اما براي نابينايان چنين فرصتي وجود ندارد پس طبيعي است آنها سراغ دستفروشي در مترو بروند.

او با بيان اينكه بحران بيكاري در ميان نابينايان از ساير گروه‌هاي داراي معلوليت بيشتر است، تاكيد مي‌كند: با اين حال سازمان بهزيستي در ايجاد اشتغال و تعريف جايگاه‌هاي شغلي براي معلولان و به‌ويژه نابينايان كوتاهي كرده و همچنان در مسير غلطي جلو مي‌رود. نابينايان هم مانند ساير اقشار جامعه از اين فشارها مستثني نيستند. با اين تفاوت كه بيشتر آنها بيكار و فاقد درآمد هستند و تمايل بخش خصوصي به جذب نيروي كار نابينا دليل مناسب‌سازي نشدن محيط كار، نبود ابزارهاي لازم و ضعف آموزش مهارت‌هاي شغلي هم بسيار محدود است. وضعيت امرار معاش جامعه هدف سازمان بهزيستي بسيار اسفناك است. در سال‌هاي اخير و به‌ويژه ماه‌هاي گذشته، سطح زندگي افراد داراي معلوليت به‌طور چشمگيري سقوط كرده و مشخص نيست فردي كه تنها يك‌ونيم ميليون تومان مستمري دريافت مي‌كند، با چه مشكلاتي براي گذران زندگي روبه‌رو است.

   بهزيستي؛ ساختاري كند در برابر يك بحران فوري

معيني با انتقاد از نبود سياست‌هاي حمايتي موثر از اشتغال نابينايان در بدنه سازمان بهزيستي تصريح مي‌كند: برنامه‌ريزي مشخصي براي اشتغال حمايتي افراد داراي معلوليت و نابينايان در كشور وجود ندارد و به همين دليل در ايجاد شغل در بخش غيردولتي موفق نبوده‌ايم. اين در حالي است كه در كشورهايي مانند آلمان، از اشتغال افراد داراي معلوليت حمايت مي‌شود و حتي بخش خصوصي ملزم به رعايت سهميه استخدام معلولان است، اما در ايران نه‌تنها چنين الزامي وجود ندارد، بلكه هيچ مشوقي نيز براي بخش خصوصي در نظر گرفته نشده است. بهزيستي به سازماني كند سنگين و بروكراتيك تبديل شده كه روزبه‌روز از كار ميداني و ارتباط با گروه‌هاي هدف فاصله مي‌گيرد. اين سازمان در ايجاد اشتغال و تعريف جايگاه‌هاي شغلي براي افراد داراي معلوليت به‌ويژه نابينايان، كوتاهي كرده و اصلاحات انجام‌شده در آن نيز عميق و ساختاري نبوده است. ساختار فعلي سازمان بهزيستي ساختار درستي نيست. يك سيستم كندِ غير كاراست كه روز به روز از كار ميداني با گروه‌هاي هدف فاصله گرفته و به سازمان دولت سالارِ سنگين و بروكراتيك تبديل شده است. مديرعامل شبكه ملي نابينايان با اشاره به ضعف‌هاي تخصصي در بدنه بهزيستي مي‌افزايد: در دفتر توانبخشي، هيچ‌يك از گروه‌هاي هدف داراي كارگروه تخصصي واقعي نيستند و حتي يك نابينا نيز در فرآيند تصميم‌گيري حضور ندارد. تا همين اواخر، كارشناسان اين دفتر زبان اشاره نمي‌دانستند و اغلب از رشته‌هاي گفتاردرماني يا فيزيوتراپي هستند، در حالي كه تفاوت نيازهاي توانبخشي نابينايان، ناشنوايان و افراد داراي سي‌پي را به ‌درستي نمي‌شناسند. در ايران دوره‌هاي تخصصي براي كار با انواع معلوليت‌ها تعريف نشده و گاهي يك كارشناس گفتاردرمان براي ناشنوايان برنامه‌ريزي مي‌كند. بهزيستي از جامعه هدف خود فاصله گرفته و در حال حاضر تنها برخي سازمان‌هاي مردم‌نهاد نقش حلقه واسط را ايفا مي‌كنند كه وضعيت آنها نيز چندان مطلوب نيست. او راه‌حل را در اصلاح ساختار مي‌داند و تصريح مي‌كند: سازمان بهزيستي بايد به مجموعه‌هاي كوچك‌تر و چابك‌تر تقسيم شود تا هر گروه هدف، سازمان تخصصي خود را داشته باشد. چرا شبكه‌اي از خانه‌هاي توانمندسازي نابينايان در ۳۱ استان كشور نداريم كه به‌صورت استاندارد اداره شوند؟ چرا يك فيزيوتراپ بدون تخصص در حوزه نابينايان براي اين گروه تصميم‌گيري مي‌كند؟ در صورت ايجاد تحول ساختاري، كارايي سازمان افزايش مي‌يابد و امكان جذب دانش تخصصي فراهم مي‌شود، اما در شرايط فعلي، بهزيستي روزبه‌روز فربه‌تر، كندتر و بي‌ارتباط‌تر با گروه هدف مي‌شود و ادامه اين روند به ناكارآمدي بيشتر خواهد انجاميد. سطح خدمات بهزيستي به‌شدت افت كرده است؛ در گذشته با وجود چهار مركز ويژه نابينايان در تهران، امور مربوط به اين گروه ساماندهي مي‌شد، اما اكنون بسياري از مراكز دولتي تخصصي نابينايان به بهانه به‌روز نبودن در حال تعطيلي هستند. سازمان بهزيستي بايد به سازمان‌ها چابك‌تر و كوچك‌تر شكسته شود تا گروه‌هاي هدف، سازمان تخصصي خود را داشته باشند.