ميراث ۴۷ ساله در تقابل با بحران جديد
واقع آن است كه «توان دفاعي و علمي» ايران امروز كه برگرفته از رهبري داهيانه امام (ره) و مقام معظم رهبري است، رقيبي قدرتمند براي هرگونه مداخله خارجي است. ترور رهبر انقلاب توسط رهبران غربي (ترامپ و نتانياهو) نه يك پيروزي استراتژيك، بلكه عملي است كه در آينه تاريخ، به عنوان نماد «بدنامي و جنايت عليه وجدان جهاني» ثبت خواهد شد.

واقع آن است كه «توان دفاعي و علمي» ايران امروز كه برگرفته از رهبري داهيانه امام (ره) و مقام معظم رهبري است، رقيبي قدرتمند براي هرگونه مداخله خارجي است. ترور رهبر انقلاب توسط رهبران غربي (ترامپ و نتانياهو) نه يك پيروزي استراتژيك، بلكه عملي است كه در آينه تاريخ، به عنوان نماد «بدنامي و جنايت عليه وجدان جهاني» ثبت خواهد شد. اقدامي كه اگرچه ممكن است در كوتاهمدت دشمن را شادمان كند، اما در بلندمدت مشروعيت آنها را نزد افكار عمومي جهان خدشهدار ميسازد. در طول ۴۷ سال عمر جمهوري اسلامي، فراز و نشيبهاي بسياري رخ داده است كه برخي از آنها ميتوانستند حيات نظام جمهوري اسلامي را تهديد كنند. در اين دوران دو نقطه عطف كليدي در كشور وجود داشت؛ نخست، دوران پس از رحلت بنيانگذار انقلاب و دوم، شرايط كنوني كه با تهديدات خارجي و ترور رهبر انقلاب همراه شده است. در حالي كه در سال ۱۳۶۸ نظام با تركيبي از جنگ تحميلي، ويراني ۵ استان، اقتصاد ضعيف و نيروهاي نظامي كه تمام توانشان در جنگ مصرف شده بود، روبهرو بود، امروز ساختار دفاعي و علمي كشور در اوج قدرت خود قرار دارد. در دوران پس از رحلت امام، نه تنها توانايي مقابله با تهديدات نظامي (مانند شهادت هواپيماي مسافربري ايران توسط امريكا) وجود نداشت، بلكه تنشهاي داخلي نيز اوج گرفته بود؛ به طوري كه در سال ۶۱، هم نخستوزير و هم رييسجمهور در جريان عملياتهاي تروريستي به شهادت رسيدند. آنگاه كه «نظام» با عدم اطمينان و ناپايداري روبهرو بود، امروز با وجود نارضايتيهاي پراكنده اقتصادي، «ثبات استراتژيك» حاكم است. اگر در گذشته امريكا ميتوانست بدون ترس از پاسخگويي ايران، هواپيماي ايران را در خليجفارس بزند، امروز با توسعه زرادخانه موشكي و پهپادي، توانايي پاسخگويي مستقيم به پايگاههاي امريكا در منطقه و حتي حمله به خاك دشمن را دارد. اين «بنياد دفاعي قوي»، حاصل ۳۷ سال پايداري در دوران رهبري حضرت آيتالله خامنهاي است كه توانسته است ايران را به يك قدرت بازدارنده در منطقه تبديل كند. ترور رهبر معظم انقلاب اما فراتر از يك عمليات نظامي يا سياسي بوده و در واقع «جنايت عليه وجدان عمومي جهان» است. ترور رهبر انقلاب، اقدامي است كه ناشي از «حس خودكامگي» و «تصور حاكميت مطلق» غرب است؛ جايي كه امريكاييها و اسراييليها خود را حاكم مطلق جهان ميدانند و هرگونه مقاومتي را تهديدي براي تسلط خود ميپندارند. با اين حال، با نگاهي بلندمدت به تاريخ، ميتوان گفت كه اين اقدامات خشن، هرگز به عنوان پيروزي براي دشمن ثبت نخواهد شد. برعكس، اين جنايت در تاريخ به عنوان نماد «بدنامي» و «حسادت» ياد خواهد شد. او معتقد است كه افكار عمومي ملتهاي آزاده و وجدان جهاني، اينگونه اقدامات را انزجار ميكنند و تاريخ، اين جنايت را هرگز نخواهد بخشيد. بنابراين، آنچه در كوتاهمدت ممكن است به نفع دشمنان تمام شود، در بلندمدت مشروعيت و اعتبار آنها را در سطح جهاني كاملا از بين خواهد برد. در اين ميان نارضايتيهاي مردم، كاهش قدرت خريد و مسائل اقتصادي از جمله مباحث مهمي است كه نبايد ناديده گرفته شوند. اين چالشها نبايد منجر به انكار «تماميت ارضي» و «مقاومت در برابر هر نوع مداخله خارجي» شود. تفاوت اصلي اينجاست كه در گذشته، ضعف نظامي و اقتصادي نظام را در معرض حمله مستقيم دشمن قرار ميداد، اما امروز، حتي باوجود مشكلات اقتصادي، «تماميت ارضي» حفظ شده و توانايي مقابله با مداخلات بيگانه تضمين شده است. با اين حال، مديريت صحيح چالشهاي داخلي (بهويژه اقتصاد) براي تداوم اين مسير و تبديل «پايداري» به «روند صعودي» ضروري است. با توجه به دستاوردهاي ۳۷ ساله رهبر انقلاب در عرصههاي دفاعي و علمي، آينده كشور با تكيه بر رهبري و مديريت صحيح، همواره اميدواركننده است. اگرچه دشمنان با اقدامات خشن مانند ترور رهبر، سعي در ايجاد ترس و نااميدي دارند، اما اين اقدامات تنها باعث خشم بيشتر ملت و تشديد مقاومت ميشود. حفظ توازن ميان «مديريت چالشهاي داخلي» و «مقاومت در برابر تهديدات خارجي»، كليد اصلي بقا و پيشرفت است. ايران امروز نه تنها توانايي دفاع از خود را دارد، بلكه با اطمينان به دستاوردهاي خود، ميتواند در نقش يك قدرت منطقهاي و جهاني تثبيت شود.
جمهوري اسلامي، با وجود فراز و نشيبهاي تاريخي، مسيري استراتژيك را طي كرده است كه آن را به يك «بازدارنده» در سطح جهاني تبديل كرده است. ترور رهبر انقلاب، اگرچه عملي خشن و جنايتبار است، اما به عنوان ابزاري براي پيروزي دشمنان عمل نخواهد كرد و در تاريخ به عنوان نماد بدنامي آنها ثبت ميشود. آينده ايران، در سايه پايداري، مديريت صحيح چالشهاي داخلي و تكيه بر توانمنديهاي دفاعي و علمي، مسيري روشن و اميدبخش خواهد بود؛ مسيري كه در آن، وجدان جهاني و ملتهاي آزاده، حق و باطل را به وضوح تشخيص خواهند داد.