جهش قيمت انرژي و بازتاب آن براي پايان جنگ
همزمان با آغاز تهاجمات نظامي اسراييل و امريكا عليه ايران و پاسخ نظامي ايران، بازارهاي انرژي در سطح جهاني به اين رخدادها واكنش نشان داده و رشدهاي قابل توجهي را در قيمت خود تجربه كردند.

همزمان با آغاز تهاجمات نظامي اسراييل و امريكا عليه ايران و پاسخ نظامي ايران، بازارهاي انرژي در سطح جهاني به اين رخدادها واكنش نشان داده و رشدهاي قابل توجهي را در قيمت خود تجربه كردند. خبرگزاري رويترز به نقل از تحليلگران گزارش داد كه قيمت نفت ۱۰ درصد افزايش پيدا كرده و به حدود 80 دلار رسيد. ضمن آنكه احتمال رسيدن قيمت نفت به ۱۰۰ دلار در هر بشكه وجود دارد. منابع تجاري به رويترز گفتند كه اكثر مالكان نفتكش، شركتهاي بزرگ نفتي و شركتهاي تجاري، پس از هشدار تهران به كشتيها در مورد عبور از تنگه هرمز، حمل و نقل نفت خام، سوخت و گاز طبيعي مايع از طريق اين آبراه را به حالت تعليق درآوردهاند. بيش از ۲۰ درصد از نفت جهان از طريق تنگه هرمز منتقل ميشود و تحولات اين منطقه بيترديد در تحولات آتي بازار نقشآفرين خواهد بود. افزايش قيمت گاز به مراتب بيشتر از اين اعداد و ارقام بود و بر اساس اعلام خبرگزاريها قيمت گاز در اروپا پس از توقف توليد LNG قطر حدود 50درصد افزايش يافت.
در شرايطي كه پيشبينيها حاكي از ورود نفت به قيمت ۱۰۰ دلاري است و از سوي ديگر قيمت گاز اروپا نيز تا 50 درصد افزايش يافته است، واقعيتهاي ميداني حاكي از آن است كه اين شوكهاي قيمتي، اگرچه پيشبيني شده بودند، اما به عنوان اهرمي در دست رهبران جنگ عمل ميكنند تا از طريق آن اراده سياسي خود را به طرف مقابل ديكته كنند. نميتوان انكار كرد كه افزايش قيمت نفت با توجه به تاثيري كه در قيمت بنزين امريكا و شاكله كلي اقتصاد اين كشور دارد، همواره براي روساي جمهور امريكا يك كابوس جدي بوده است. از دهه 70 كه رشد قيمت نفت، امريكا و غرب را با مشكلات عديدهاي مواجه ساخت و اقتصاد اين كشورها را زير و رو كرد تا نوسانات سالهاي اخير كه همواره اقتصاد خانوارها در امريكا را تحت تاثير قرار داده و نارضايتي ميآفريند، قيمت نفت همواره عامل جدي در توفيق يا شكست دولتهاي امريكا بوده است. با افزايش قيمت نفت به بالاي 80دلار و پيشبيني رسيدن به 100دلار با استناد به محاسبات استراتژيك طرفين و ماهيت محدود حمله، معتقدم امريكا حداكثر طي يك هفته تا 10 روز تلاش براي آتش بس و توافقات پس از آن را در دستور كار قرار ميدهد. در عين حال بايد توجه داشت، افزايش قيمت انرژي در سطح جهان صرفا يك پديده اقتصادي نيست، بلكه ابزاري در دست سياستمداران (اقتصاد سياسي) است. رخدادهاي فعلي اما، منطقه به هم ريخته و مساله را پيچيدهتر كرده است.
نبايد فراموش كرد كه شروعكننده اين جنگ و بحران غرب به رهبري ايالات متحده و همراهي اسراييل بوده است. با آگاهي از اثرات افزايش قيمتهاي انرژي آنها حتما محاسباتي انجام دادهاند و بعد اقدام به حمله كردهاند. اما عواملي در بطن رخدادها وجود دارد كه پيشبيني آنها بسيار دشوار است. نشانههاي ميداني حاكي است كه امريكا بر اساس سناريوي «جنگ كوتاهمدت» (چند روز تا چند هفته) اقدام به آغاز اين تنازع كرده است. هم مهمات امريكاييها و هم تبعات جانبي جنگ، باعث خواهد شد امريكاييها توانايي نبردي بيش از 10 روز را نداشته باشند. معتقدم ساير كشورهاي اروپايي هم توانايي تحمل شوكهاي قيمتي ناشي از گراني انرژي را ندارند. افزايش قيمتهاي انرژي در اقتصاد اين كشورها اثرگذار بوده و تأثير مستقيمي بر فشارهاي اقتصادي به اروپا و غرب وارد ميكند. اگرچه اروپا مستقيما در جنگ درگير نيست، اما افزايش قيمت گاز در آنجا، فشار غيرمستقيمي بر اين كشور وارد ميكند. بر این اساس اروپاييها با درك محدوديتهاي جنگ، ممكن است تلاشهاي جديدي در جهت كنترل وضعيت بگيرند. با توجه به اينكه جنگ براي هيچ طرف اين تنازع سودي ندارد و طرف مقابل نيز توانايي زدن همهجانبه را ندارد (زدن چند موشك به نقاط غيراستراتژيك)، انتظارات منطقي بر اين است كه طي مدت زمان كوتاهي در آينده تلاشها براي دستیابي به يك آتشبس آغاز شود. رايزنيهاي ديپلماتيك (مانند اقدامات آقاي ظريف) نيز در حال انجام است.كليد دستيابي به صلح پايدار، ابتدا آتش بس، ترك مخاصمه و پس از آن ايجاد زمينههاي رشد و مهمتر از همه رضايت مردم و ثبات بازار ارز است،در بلندمدت محتمل نخواهد بود. هرچند لازم است براي هر سناريوي احتمالي آماده باشيم و زمينههاي آن فراهم شود. طرفين بايد درك كنند كه جنگ تمام عيار سودي ندارد و با توجه به محاسبات استراتژيك و فشارهاي اقتصادي، راه به سوي آتشبس و گفتوگو هموارتر شود.