ريسك سياسي فرمانده بورس
بازار سرمايه اين روزها بيش از هر زمان ديگري به اخبار سياسي واكنش نشان ميدهد؛ واكنشي سريع، هيجاني و گاه متناقض كه نشان ميدهد متغيرهاي بنيادي، دستكم در كوتاهمدت، از معادلات تصميمگيري سرمايهگذاران كنار رفتهاند.

بازار سرمايه اين روزها بيش از هر زمان ديگري به اخبار سياسي واكنش نشان ميدهد؛ واكنشي سريع، هيجاني و گاه متناقض كه نشان ميدهد متغيرهاي بنيادي، دستكم در كوتاهمدت، از معادلات تصميمگيري سرمايهگذاران كنار رفتهاند. آنچه امروز شاخصها را بالا و پايين ميكند نه سودآوري شركتهاست و نه نسبتهاي ارزندگي، بلكه وزن ريسك سياسي و چشمانداز تحولات پيشرو است.
تجربه روزهاي اخير به خوبي اين واقعيت را آشكار كرده است.
انتشار اخباري نسبتا مثبت از فضاي مذاكرات، حتي در حد گمانهزني يا يك سيگنال محدود، توانسته بازار را براي ساعاتي وارد مدار صعودي كند؛ اما به محض تغيير لحن اخبار يا انتشار اظهارنظرهاي منفي، همان بازار دوباره در مسير نزولي قرار گرفته است.
اين نوسان رفتوبرگشتي، بيش از آنكه حاصل تحليل باشد، نتيجه فضايي مهندسي شده و به شدت متاثر از ريسكهاي سيستماتيك
است.
در چنين شرايطي بايد پذيرفت كه عوامل بنيادي عملا اثرگذاري خود را از دست دادهاند. از منظر ارزشگذاري، بسياري از نمادها در سطوح جذابي قرار دارند و نسبتهاي مالي، وضعيت مطلوبي را نشان ميدهد.
حتي سياستهاي اخير دولت نيز در مجموع ميتواند به نفع بازار سرمايه ارزيابي شود. با اين حال، سايه سنگين نااطميناني سياسي باعث شده اين مزيتها ديده نشوند و بازار نتواند بر پايه منطق اقتصادي حركت كند.پاسخ به اين پرسش كه «آيا با بهبود شرايط، بازار ميتواند مثبت شود؟» چندان پيچيده نيست.
در صورت كاهش ريسك سياسي و ايجاد چشمانداز روشنتر از آينده، بازار سرمايه بهطور قطعي ظرفيت بازگشت به روند مثبت را دارد، چراكه از نظر بنيادي، بستر لازم براي رشد مهياست.
اما مساله اينجاست كه اگر فضاي مذاكرات به بنبست برسد و سناريوهاي پرريسكتري مانند تشديد تنش يا حتي درگيري نظامي مطرح شود، اساسا بورس جايگاه خود را به عنوان مقصد سرمايهگذاري از دست خواهد داد.
در شرايط جنگي، سرمايهگذاري نيازمند حداقلي از امنيت و قابليت پيشبيني است؛ مولفهاي كه در چنين فضايي از بين ميرود. نگراني از آسيب ديدن زيرساختها، توقف توليد يا طولاني شدن بحران، ريسكهايي نيست كه بازار سهام بتواند آنها را هضم كند. در اين وضعيت، طبيعي است كه نقدينگي به سمت بازارهايي مانند ارز و طلا حركت كند و بورس به حاشيه رانده شود.
از همين رو، اگر سناريوي منفي تداوم يابد، سياستگذار ناگزير است بهطور جديتري از بازار حراست كند.
ابزارهايي مانند محدودسازي موقت نوسان، بازنگري در حجم مبنا يا حتي تعطيلي كوتاهمدت بازار مشابه آنچه در دورههاي بحراني گذشته تجربه شد، ميتواند براي كنترل هيجان و جلوگيري از ريزشهاي فرسايشي مورد توجه قرار گيرد.
در كنار آن، استفاده هوشمندانه از ابزارهاي پولي و غيرپولي براي حفظ ثبات بازار اجتنابناپذير است.
با اين حال، آنچه امروز بيش از هر چيز مشهود است، ارزندگي بازار از منظر بنيادي است؛ بازاري كه تنها با يك خبر مثبت، حتي در حد اعلام آغاز يك دور جديد مذاكرات ميتواند مسير خود را تغيير دهد.
اين واقعيت نشان ميدهد مشكل اصلي بازار سرمايه نه درون آن، بلكه بيرون از آن و در فضاي پرابهام سياست نهفته است.
