امیدواری به دور سوم
در شرايطي كه تحولات منطقهاي با سرعتي بيسابقه در حال تغيير است و غرب تلاش ميكند با فشارهاي سياسي و رسانهاي، ابتكار عمل را در پروندههاي حساس از ايران بگيرد، واقعيتهاي ميداني و ديپلماتيك نشان ميدهد توازن قوا بهگونهاي ديگر در حال شكلگيري است؛ توازني كه دست ايران را در بسياري از معادلات بازتر از گذشته كرده است.
در شرايطي كه تحولات منطقهاي با سرعتي بيسابقه در حال تغيير است و غرب تلاش ميكند با فشارهاي سياسي و رسانهاي، ابتكار عمل را در پروندههاي حساس از ايران بگيرد، واقعيتهاي ميداني و ديپلماتيك نشان ميدهد توازن قوا بهگونهاي ديگر در حال شكلگيري است؛ توازني كه دست ايران را در بسياري از معادلات بازتر از گذشته كرده است. بعد از تهديدات اخير ترامپ مبني بر حمله به ايران و همچنين دخالتهاي غيرقانوني برخي كشورهاي اروپايي در مسائل داخلي ايران و احتمال بروز تنش جديد در منطقه، برخي رهبران كشورهاي اسلامي و عربي از جمله رهبران مصر، پاكستان، تركيه، امارات، قطر و عربستان در تماس با ترامپ رييسجمهور امريكا، او را از هرگونه اقدام نظامي عليه ايران برحذر داشتند. به اين دليل كه اگر جنگي در منطقه رخ دهد همه كشورهاي منطقه آسيب ميبينند. ايران هم بارها هشدار داده كه در صورت بروز هر جنگي نه فقط ايران را، بلكه كل منطقه را درگير جنگ ميكند. كليه عوامل ياد شده و قدرت بازدارندگي ايران، آمادگي نيروهاي مسلح و قدرت منطق كشورمان در مذاكرات مسقط و ژنو باعث شده كشورهاي عرب منطقه به اين نتيجه برسند كه اگر مذاكره به نتيجه مطلوبي برسد منطقه از يك بجران جدي رها ميشود و در نقطه مقابل كشورهاي منطقه و اسلامي از هر گونه درگيري جديد آسيب ميبينند. ايران هم آمادگي دادن پاسخ كوبنده به اسراييل و امريكا را دارد. همه اين عوامل باعث نرمش امريكاي مدل ترامپ شده، معتقدم در مرحله سوم از مذاكرات در ژنو احتمال شكلگيري خروجي مثبت محتمل است.تحليل روندهاي اخير در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نشان ميدهد برخلاف فضاسازيهاي رسانهاي غرب، تهران نهتنها در موقعيت انفعال قرار ندارد، بلكه با اتكا به مولفههاي قدرت منطقهاي و ديپلماسي فعال، توانسته معادلات را به نفع خود بازتعريف كند. تجربه سالهاي گذشته ثابت كرده كه راهبرد فشار، تهديد و تحريم نه تنها باعث عقبنشيني ايران نشده، بلكه موجب تقويت رويكرد انسجام دروني و افزايش عمق راهبردي كشور شده است.در شرايط كنوني، يكي از مهمترين مولفههاي قدرت ايران، نقشآفريني تعيينكننده در معادلات منطقهاي است. از غرب آسيا گرفته تا حوزه قفقاز و حتي تحولات مرتبط با شرق اروپا، نميتوان نقش ايران را ناديده گرفت. اين مساله باعث شده حتي بازيگران رقيب نيز به اين جمعبندي برسند كه حذف ايران از معادلات، نه ممكن است و نه كمهزينه.از سوي ديگر، رفتار متناقض كشورهاي غربي در قبال مذاكرات و تعاملات ديپلماتيك، نشانهاي روشن از سردرگمي راهبردي آنهاست. غرب از يك سو پيام مذاكره و تعامل ارسال ميكند و از سوي ديگر، با اعمال تحريمهاي جديد يا اتخاذ مواضع تحريكآميز، عملا مسير اعتمادسازي را مسدود ميكند. اين دوگانگي، نه تنها اعتبار سياسي غرب را كاهش داده، بلكه باعث شده افكار عمومي منطقه نيز با ديده ترديد به ابتكارات ديپلماتيك آنها نگاه كند.در اين ميان، ايران با تكيه بر تجربه مذاكرات گذشته، ديگر حاضر نيست هزينه بدعهدي طرف مقابل را بپردازد. تاكيد تهران بر دريافت تضمينهاي عملي و قابل راستيآزمايي، ناشي از تجربهاي است كه در آن توافقهاي امضا شده، به راحتي زير پا گذاشته شد. همين رويكرد واقعگرايانه سبب شده دست ايران در ميز مذاكره، برخلاف تبليغات رسانهاي، ضعيف نباشد.نكته قابل توجه ديگر، تغيير موازنه قدرت جهاني به نفع نظم چندقطبي است. كاهش نفوذ بلامنازع امريكا و افزايش نقشآفريني قدرتهايي مانند چين و روسيه، فضاي مانور بيشتري براي كشورهايي مانند ايران فراهم كرده است. اين تغيير ساختاري در نظام بينالملل، امكان خنثيسازي فشارهاي يكجانبه را افزايش داده و مسيرهاي جديدي براي همكاريهاي اقتصادي و سياسي گشوده است.در حوزه منطقهاي نيز تحولات ميداني به وضوح نشان ميدهد پروژههاي بيثباتسازي با شكست مواجه شدهاند. مقاومت جريانهاي بومي و ناكامي سياستهاي مداخلهگرايانه، سبب شده بسياري از معادلات امنيتي بدون در نظر گرفتن نقش ايران، عملا غيرقابل حل باشد. اين واقعيت، حتي از سوي برخي محافل غربي نيز به صورت ضمني پذيرفته شده است.از منظر داخلي، انسجام نسبي در سياست خارجي و اجماع بر سر خطوط قرمز، يكي ديگر از عوامل تقويتكننده موقعيت ايران است. هر چند اختلافنظرهاي طبيعي در تاكتيكها وجود دارد، اما در سطح راهبردي، اصل حفظ منافع ملي و جلوگيري از تكرار تجربههاي پرهزينه گذشته، به عنوان يك اصل مشترك مورد تاكيد قرار دارد. در مجموع، آنچه از بررسي تحولات اخير برميآيد، اين است كه غرب ناگزير است واقعيتهاي جديد را بپذيرد و از سياستهاي فرسوده فاصله بگيرد. آينده تعاملات، نه در سايه تهديد و تحريم، بلكه در چارچوب پذيرش متقابل و احترام به منافع مشروع طرفها قابل تصور است؛ مسيري كه اگرچه پرچالش است، اما تنها گزينه واقعبينانه پيشرو به شمار ميرود.
