وقتي عددها، مديران را از هيجان نجات مي‌دهند

۱۴۰۴/۱۲/۰۶ - ۰۱:۴۴:۰۴
کد خبر: ۳۷۸۵۳۶
وقتي عددها، مديران را از هيجان نجات مي‌دهند

در فضايي كه اقتصاد ايران بيش از هر زمان ديگري اسير هيجان، شايعه و تحليل‌هاي سطحي شده، بازگشت به «عدد» و «سطوح اهميت» مي‌تواند راه نجات مديران، سياستگذاران و تصميم‌گيران باشد. مفهوم «جامعه موج پنجم» به‌طور دقيق از همين نقطه آغاز مي‌شود.

محمد حسين اديب

در فضايي كه اقتصاد ايران بيش از هر زمان ديگري اسير هيجان، شايعه و تحليل‌هاي سطحي شده، بازگشت به «عدد» و «سطوح اهميت» مي‌تواند راه نجات مديران، سياستگذاران و تصميم‌گيران باشد. مفهوم «جامعه موج پنجم» به‌طور دقيق از همين نقطه آغاز مي‌شود. جايي كه سرعت بيشتر، واسطه‌ها كوچك‌تر مي‌شوند و تصميم‌گيري بدون درك اولويت‌ها، به گمراهي ختم خواهد شد. يكي از بزرگ‌ترين خطاهاي تحليلي در اقتصاد و مديريت ايران اين است كه موضوعات كم‌ اهميت، ناگهان به سطح اول اهميت منتقل مي‌شوند و بر اساس همان، تصميم‌‌هاي كلان گرفته مي‌شود. اين جابه‌جايي سطوح اهميت، نه ‌تنها تحليل را مخدوش مي‌كند، بلكه مسير حركت سازمان و حتي اقتصاد را به بيراهه مي‌برد. در همين چارچوب مدير بايد بداند اولين سطح اهميت چيست و چه چيزي در واقع تعيين‌‌كننده است. براي مثال، در شرايط تورمي، بسياري از تحليل‌ها حول اين محور مي‌‌چرخد كه «دلار گران شده، پس بايد احتكار كرد يا موجودي انبار را بالا برد». اما وقتي به عددها رجوع مي‌كنيم، تصوير كاملا متفاوتي نمايان مي‌شود. بررسي شركت‌هاي برتر بورسي ايران نشان مي‌دهد نسبت موجودي انبار به فروش، كه تا دو ماه پيش حدود ۳۲ روز بود، اكنون به حدود ۲۵ روز رسيده است. حتي اگر اين عدد را با دقت بيشتري بررسي كنيم و موجودي‌هاي راكد و خريد‌هاي غلط را كنار بگذاريم، موجودي واقعي بسياري از شركت‌ها به حدود ۱۸ روز فروش مي‌رسد. اين عدد پيام روشني دارد: شركت‌هاي موفق، نه ‌تنها امكان نوسان‌گيري از تورم را ندارند، بلكه اساسا پولي براي آن در اختيارشان نيست. اين واقعيت، برخلاف فضاي غالب در شبكه‌هاي اجتماعي است، فضايي كه القا مي‌كند همه‌چيز در حال گران شدن است و بايد كالا نگه داشت. اما عدد‌ها چيز ديگري مي‌گويند. شركت‌ها با نقدينگي محدود اداره مي‌شوند و ميانگين توان مالي بسياري از آنها، تنها پاسخگوي ۱۵ روز آينده است. در چنين شرايطي، صحبت از خريد دلار، احتكار كالا يا تصميم‌هاي هيجاني، بيشتر به شوخي شبيه است تا تحليل اقتصادي. جامعه موج پنجم، تنها درباره سرعت بيشتر نيست؛ بلكه درباره «كاهش» هم هست. كاهش تعداد واسطه‌ها، كاهش زمان‌ها، كاهش اصطكاك‌ها. در اقتصاد ايران، يكي از مهم‌ترين تفاوت‌ها با استاندارد‌هاي جهاني، بخش واسطه‌گري بوده است. سال‌هاي سال است كه هر كالا، به‌طور ميانگين چهار بار صاحب و قيمت عوض مي‌كند. اما روند دو سال گذشته نشان مي‌دهد اين عدد به سه بار كاهش يافته و مسير حركت به سمت دو بار است. اين روند متفاوت يعني واسطه‌ها، تحت فشار شديد قرار گرفته‌اند. افزايش قيمت دلار، بيش از آنكه به توليدكننده يا مصرف‌كننده فشار بياورد، واسطه‌ها را كوچك‌تر مي‌كند. جامعه موج پنجم، جامعه‌اي است كه در آن واسطه‌گري پرهزينه و كم ‌دوام مي‌شود و ساختار اقتصاد، به‌سمت شفافيت و كوتاه‌شدن زنجيره‌ها حركت مي‌كند. براي درك بهتر اين  مفهوم، مي‌توان از مثال‌هاي ساده‌اي استفاده كرد. همانطور كه در روابط انساني، جامعه موج پنجم يعني قهرها كوتاه‌تر، تنش‌ها كمتر و واكنش‌ها سريع‌تر شود، در اقتصاد هم همين منطق حاكم است. تماس‌‌هاي تلفني كوتاه‌تر مي‌شود، تصميم‌‌ها سريع‌تر گرفته مي‌شود و خطاها زودتر اصلاح مي‌شوند. اين افزايش سرعت، هم در جهت مثبت عمل مي‌كند و هم در جهت منفي؛ يعني همآنقدر كه فرصت رشد بيشتر مي‌شود، خطا هم سريع‌تر خودش را نشان مي‌دهد. در چنين فضايي، مديراني موفق خواهند بود كه به‌جاي دنبال‌كردن هيجانات عمومي، به عددها تكيه كنند. مقايسه شاخص‌هاي خرد ايران با جهان نشان مي‌دهد كه برخلاف تصور رايج، بسياري از نسبت‌ها در شركت‌هاي بزرگ ايراني، به استانداردهاي جهاني نزديك شده است. اين به معناي ادغام كامل اقتصاد ايران در اقتصاد جهاني نيست، اما نشان مي‌دهد كه منطق عددي، حتي در شرايط خاص ايران، راه خود را پيدا كرده است. پيام اصلي جامعه موج پنجم براي مديران اقتصادي روشن است: تصميم‌گيري بدون درك سطح اهميت، خطرناك است. تمركز بر متغيرهاي اشتباه، سازمان را به بيراهه مي‌برد. آينده متعلق به مديراني است كه بتوانند از ميان انبوه داده‌ها، مساله اصلي را تشخيص دهند و بر اساس آن، اقدام كنند. در نهايت، جامعه موج پنجم نه يك شعار است و نه يك نظريه انتزاعي؛ بلكه توصيفي از واقعيتي است كه هم‌اكنون در حال رخ‌ دادن است. واقعيتي كه مي‌گويد سرعت بيشتر شده، واسطه‌ها در حال كوچك ‌شدن هستند و عددها، بيش از هر زمان ديگري، حقيقت را آشكار مي‌كنند.

بیمه ملت