رشد بهره وري يا مهار تورم اولويت با كدام است؟
بهرهوري چيست و چه تاثيري در اقتصاد و معيشت ايرانيان دارد؟در ظاهر، رشد بهرهوري عددي خشك در گزارشهاي اقتصادي است. اما در واقع نبض كارايي، نوآوري و رفاه جامعه را همين گزاره تعيين ميكند.

بهرهوري چيست و چه تاثيري در اقتصاد و معيشت ايرانيان دارد؟در ظاهر، رشد بهرهوري عددي خشك در گزارشهاي اقتصادي است. اما در واقع نبض كارايي، نوآوري و رفاه جامعه را همين گزاره تعيين ميكند. بررسي ساختار اقتصاد ايران نشان ميدهد تورم مزمن نه تنها قدرت خريد مردم را ميبلعد، بلكه به صورت پنهان اما عميق، موتور بهرهوري را از كار مياندازد و كشور را گرفتار چرخهاي خودتخريبگر كرده است. رشد بهرهوري در اقتصاد ايران سالها است تقريبا صفر مانده است. مسالهاي كه شايد در نگاه اول فقط دغدغه اقتصاددانان به نظر برسد، اما اثرش را در كوچكترين رفتارهاي روزمره مردم ميتوان ديد. از افت كيفيت كالاها گرفته تا افزايش دائم قيمتها بدون تغيير محسوس در توليد. اين وضعيت يك معماست؛ چرا با وجود منابع انساني و سرمايه بالا، اقتصاد ايران بازدهي ندارد؟براي درك اين معما، ابتدا بايد بدانيم بهره وري يعني چه. در سادهترين تعريف، بهرهوري يعني توانايي كسب خروجي بيشتر با همان ميزان ورودي. تصور كنيد دو نانوا با مقدار يكسان آرد و ابزار كار؛ اگر يكي نان بيشتر و باكيفيتتري توليد كند، يعني بهره وري بالاتري دارد. همين منطق ساده، در سطح كلان، به معني نوآوري، سرمايهگذاري هوشمند و رشد پايدار اقتصادي است. اما در ايران، اين موتور عملا خاموش است و متهم اصلي تورم مزمن است. تورم و بهرهوري رابطهاي دو طرفه و پيچيده دارند، در كوتاهمدت، تورم مانند نيرويي ويرانگر عمل ميكند و توان توليد را از بين ميبرد، ولي در بلندمدت اگر بهرهوري بالا رود، خودش ميتواند مهاركننده تورم باشد. مشكل آنجاست كه اقتصاد ايران در بخش اول اين چرخه گير كرده و راهي به بخش دوم پيدا نكرده است. تورم از چند مسير اصلي بهرهوري را تخريب ميكند:
1- مخدوش شدن سيگنالهاي قيمتي: در اقتصاد سالم، قيمتها مثل نقشه راه عمل ميكنند و به بنگاهها ميگويند كجا بايد سرمايهگذاري كنند. اما وقتي تورم بالا باشد، اين نقشه دائم تغيير ميكند. مثل رانندهاي كه تابلوهاي جاده در مقابلش مدام عوض ميشوند؛ هيچ كس نميداند مسير درست كدام است. نتيجه؟ سرمايهها به سمت فعاليتهاي غيرمولد و سود كوتاهمدت ميروند و نوآوري زمينگير ميشود.
2- افت كوتاهمدت بهره وري نيروي كار: زماني كه بانك مركزي براي مهار تورم سياستهاي انقباضي را اجرا ميكند، تقاضا و خريد كاهش مييابد. شركتها نميتوانند فوري نيروها را تعديل كنند، ولي ميزان توليد كم ميشود؛ يعني همان تعداد كارگر، خروجي كمتر. اين كاهش موقت در توليد، مستقيماً بهرهوري نيروي كار را پايين ميآورد.
3- تضعيف سرمايهگذاري بلندمدت: تورم آينده را مبهم و غيرقابل پيشبيني ميكند. در چنين فضايي، هيچ شركتي به پروژههاي بزرگ و نوآورانه ورود نميكند چون سودشان در مه غليظِ بيثباتي گم ميشود. بنگاهها ترجيح ميدهند در مسيرهاي كوتاهمدت و كمريسك حركت كنند، و همين محافظهكاري يعني توقف موتور رشد بهرهوري.
4- فشار ناعادلانه بر بنگاههاي كوچك: تورم براي همه يكسان عمل نميكند. شركتهاي بزرگ با دسترسي بيشتر به اعتبار بانكي، ميتوانند هزينهها را به قيمت كالا منتقل كنند، اما بنگاههاي كوچك چنين امكاني ندارند. اين شكاف باعث ميشود بخش كوچك و نوآور اقتصاد بيشترين ضربه را بخورد، در حالي كه بخشهاي غيرمولد دوام ميآورند و اين يعني از بين رفتن چابكي توليد ملي. اما ريشه تورم و ضعف بهرهوري فقط در سياستهاي پولي نيست. مجموعهاي از عوامل ساختاري، اين دو مشكل را در هم تنيده كردهاند: ضعف نهادهاي حاكميتي و حقوق مالكيت، يارانههاي ناكارآمد و نظام قيمتگذاري دستوري، بازارهاي سرمايه و كار غيررقابتي، كسري بودجه مزمن و نوسانات ارزي شديد، و البته تحريمها كه هر بحران را تشديد ميكنند. هر كدام از اينها به تنهايي ميتوانند اقتصاد را زمينگير كنند، اما كنار هم تبديل به يك چرخه خود تخريبگر ميشوند. در اين چرخه، تورم باعث بيثباتي ميشود؛ بيثباتي موجب كاهش سرمايهگذاري و افت بهرهوري؛ افت بهره وري هزينههاي توليد را بالا ميبرد؛ و در نهايت، هزينه بالا دوباره تورم را تشديد ميكند. حاصل، يك دور باطل تمامعيار است كه سالهاست اقتصاد ايران را در خود قفل كرده. راه برون رفت از اين چرخه، مهار ظاهري تورم نيست، بلكه احياي موتور بهره وري است. همانطور كه يكي از اقتصاددانان اشاره كرده، «رشد بهرهوري، ابرقهرمان مهار تورم در بلندمدت است». چون تنها ارتقاي كارايي و نوآوري است كه ميتواند هزينه توليد را كاهش دهد، رشد اقتصادي ايجاد كند و تورم را بهصورت پايدار
فرو بنشاند. اما سوال كليدي اينجاست: با وجود اين همه مشكلات درهمتنيده، از كجا بايد شروع كرد؟ پاسخ شايد سادهتر از تصور باشد؛ از بازسازي اعتماد، ثبات سياستي و اصلاح ساختارهايي كه مسير نوآوري و رقابت را باز ميكنند. تا زماني كه اين گامها برداشته نشود، چرخه معيوب تورم و ضعف بهرهوري همچنان به گردش خود ادامه ميدهد، چرخهاي كه نه فقط عددهاي اقتصاد، بلكه كيفيت زندگي ميليونها ايراني را تعيين ميكند.
