چرا افق مشترك توافق همچنان مبهم است؟
در حالي كه دور دوم مذاكرات سياسي ايران و امريكا برگزار شده، اظهارنظرهاي ضد و نقيض از «نزديكي به چارچوب توافق» گرفته تا «محدود بودن گفتوگوها به موضوع هستهاي» فضاي تحليل را مبهم كرده است

در حالي كه دور دوم مذاكرات سياسي ايران و امريكا برگزار شده، اظهارنظرهاي ضد و نقيض از «نزديكي به چارچوب توافق» گرفته تا «محدود بودن گفتوگوها به موضوع هستهاي» فضاي تحليل را مبهم كرده است. برخي تحليلگران معتقدند اين شكل از مذاكرات تلاشي از سوي دو طرف براي دستيابي به يك نقطه مشترك است و طيف ديگري از تحليلگران هم هستند كه ميگويند مذاكرات براي دو طرف نه مسير رسيدن به توافق، بلكه ابزاري براي خريد زمان تلقي ميشود. شخصا معتقدم براي تحليل دور دوم مذاكرات، پيش از هر چيز بايد بر «ابهام» تأكيد كرد. اظهارات برخي مقامات از جمله وزير امور خارجه كشورمان در اين خصوص كه دو طرف در حال رسيدن به چارچوبي براي تدوين متن مشترك توافق، هستند نيازمند دادهها و فكتهاي بيشتر است. به نظرم حتي گويندگان اين سخنان نيز هنوز تصوير روشني از آنچه مطرح ميكنند ندارند و منتظر تحولات آتياند تا دادههايي كاملتر و مستندتر به دست آيد. شكاف ميان خواستههاي دو طرف آنقدر عميق است كه نميتوان انتظار داشت اين مذاكرات در كوتاهمدت به نتيجهاي ملموس برسد. به عبارت روشن تر « امريكاييها يك چيز ميگويند و ما چيز ديگري ميخواهيم»؛ عصاره وضعيت فعلي گفتوگوهاست.
1) برخي معتقدند مذاكرات كنوني بيش از آنكه با هدف حلوفصل اختلافات باشد، به ابزاري براي خريد زمان تبديل شده است. مساله اين است كه هر دو كشور ايران و امريكا در حال تلاش براي عبور از يك مقطع حساس هستند. امريكا به دنبال تقويت موقعيت خود و مديريت معادلات منطقهاي است و ايران نيز پس از تحولات و درگيريهاي اخير، نيازمند بازسازي توان دفاعي و تنظيم مجدد موازنههاست. در چنين شرايطي، مذاكره نه يك مسير راهبردي، بلكه يك تاكتيك موقت تلقي ميشود؛ تاكتيكي براي به تعويق انداختن تصميمات سخت و پرهزينه. اين وضعيت باعث شده گفتوگوها بيشتر جنبه نمايشي پيدا كند تا محتوايي. البته اين روند ممكن است در مقدمات مذاكرات شكل گرفته باشد و با بيشتر شدن دامنه گفتوگوها، فضاي رويارويي دو طرف تغيير كند.
2) يكي ديگر از پرسشهاي كليدي در اين فضا، تعريف «طرف اصلي» مذاكرات است. اگرچه گفتوگوها به صورت رسمي ميان ايران و امريكا انجام ميشود، اما ناگفته پيداست كه براي تندروهاي امريكايي، مطالبات اسراييل، جايگاه ويژهاي دارد. به همين دليل است كه قبل از مذاكرات نتانياهو به امريكا ميرود و ويتكاف براي انجام هماهنگيهاي لازم راهي سرزمينهاي اشغالي ميشود. امريكا در اين زمينه «تابع فشار و خواست اسراييل» است. تا زماني كه امريكا به مطالبات تلآويو وزن تعيينكنندهاي ميدهد، نبايد انتظار چرخش جدي در مواضع واشنگتن داشت. حتي اگر مذاكرات ادامه پيدا كند، بدون تغيير در معادلات منطقهاي و نقشآفريني بازيگران اصلي، بعيد است به توافقي پايدار منجر شود.
3) كشورهاي منطقه در مذاكرات اثر گذارند يا اين كشورها بيشتر تماشاگرند؟در هفتههاي اخير، برخي همپيمانان امريكا در منطقه (از عربستان و امارات گرفته تا تركيه، مصر و قطر) بر مخالفت خود با درگيري مستقيم ايران و امريكا تأكيد كردهاند. البته نبايد تجربه جنگ ايران و عراق را فراموش كرد. بسياري از همين كشورها در مقاطع حساس، عليرغم مخالفتهاي لفظي، نتوانستند مانع تصميم امريكا شوند. اين كشورها نه آن وزن سياسي را دارند و نه ابزار لازم را تا بتوانند معادلات كلان امنيتي امريكا را تغيير دهند. درباره احتمال گسترش درگيريها در منطقه، هم ايران ابزارهايي براي پاسخ نامتقارن در اختيار دارد، اما اين ابزارها لزوما قابليت تداوم در يك جنگ فرسايشي را ندارند. هرگونه درگيري گسترده، نه تنها هزينههاي سنگيني براي ايران، بلكه براي كل منطقه به همراه خواهد داشت. با اين حال، حمله به پايگاههاي امريكا در منطقه، لزوما به معناي ضربه مستقيم به كشورهاي ميزبان نيست، اما همين مساله ميتواند منطقه را وارد چرخهاي از ناامني كند كه كنترل آن از دست همه بازيگران خارج شود.
4) برخلاف تصور رايج، حتي جهش شديد قيمت نفت (تا سطوح بسيار بالا) لزوما فشار تعيينكنندهاي بر امريكا وارد نميكند. ايالات متحده با تكيه بر توليد داخلي، ذخاير استراتژيك و منابع جايگزين مانند نفت ونزوئلا، توان مديريت شوكهاي قيمتي را دارد. در مقابل، اين چين است كه به عنوان بزرگترين واردكننده نفت از خاورميانه، بيشترين آسيب را از بيثباتي منطقهاي و افزايش قيمت نفت ميبيند. از اين منظر، كارت نفت بيش از آنكه اهرم فشار عليه امريكا باشد، عاملي موثر در معادلات قدرتهاي آسيايي است.
نهايتا معتقدم امروز بيشتر از هر زمان ديگري در ميان ديدگاههاي خوشبينانه يا بدبينانه به رويكردهاي واقعبينانه نيازمنديم. در واقع بيش از آنكه به تيترهاي خوشبينانه دل ببنديم، لازم است واقعيتهاي ژئوپليتيك و محدوديتهاي طرفين را با دقت بيشتري مورد ارزيابي قرار داد.
