پشت پرده دور دوم مذاكرات
در حالي كه دور تازهاي از مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا آغاز شده، تحليلها نشان ميدهد دو طرف همچنان در حال رايزني و چكشكاري مطالباتي هستند كه طرف مقابل مطرح كرده است.

در حالي كه دور تازهاي از مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا آغاز شده، تحليلها نشان ميدهد دو طرف همچنان در حال رايزني و چكشكاري مطالباتي هستند كه طرف مقابل مطرح كرده است. البته صحبتهاي وزير امور خارجه ايران نشان ميدهد كه دورنماي گفتوگوها روشن است. شخصا معتقدم، مذاكرات فعلا در مرحله گفتوگو باقي مانده و هنوز وارد مرحله «مذاكره واقعي» نشده است. زماني ميتوان گفت مذاكره به صورت واقعي و ملموس آغاز شده كه يك دستوركار مشخص و مورد توافق طرفين روي ميز باشد. يعني دو طرف بپذيرند درباره موضوعات معيني، با چارچوب روشن، گفتوگو كنند. شواهد نشان ميدهد كه هنوز چنين چارچوبي شكل نگرفته و به همين دليل است كه مذاكرات مدام به دور بعدي موكول ميشود. چارچوب يعني توافق بر سر موضوعات قابل مذاكره. مثلا در پرونده هستهاي، هر دو طرف ايران و امريكا اصل گفتوگو را پذيرفتهاند و اختلافنظرها بر سر جزييات است. مثلا امريكا غنيسازي صفر درصد را مطرح ميكند، در حالي كه ايران بر غنيسازي تحت نظارت آژانس تاكيد دارد. اين اختلاف ميتواند موضوع مذاكره باشد. اما اگر طرف امريكايي همزمان موضوعات ديگري مانند توان موشكي را مطرح كند كه ايران اساسا حاضر به گفتوگو درباره آن نيست، عملا چارچوب مشترك شكل نميگيرد. معتقدم امريكا هنوز به اين جمعبندي نرسيده كه سياست تهديد در قبال ايران كارآمد نيست. آنها تصور ميكنند با افزايش فشار يا تهديد ميتوانند امتياز بگيرند، در حالي كه تجربه نشان داده ايران در برابر تهديد، نهتنها عقبنشيني نميكند، بلكه بر مواضع خود پافشاري بيشتري نشان ميدهد. اين دوگانگي در رفتار امريكا يكي از دلايل اصلي فرسايشي شدن مذاكرات است. ايران براي ايجاد توازن برخي مسائل و گزارههاي اقتصادي را مطرح كرده است تا توجه طرف مقابل را جلب كند. در مورد موضوعات اقتصادي، اين مساله مسبوق به سابقه است. طبق توضيحاتي كه پيشتر از سوي آقاي لاريجاني مطرح شد، ايران در دوره قبل پيشنهادهايي درباره همكاريهاي اقتصادي آينده، به ويژه در حوزه انرژي و حتي مشاركت شركتهاي امريكايي در ايران ارايه كرده بود. اين پيشنهادها در چارچوب پذيرش فعاليتهاي هستهاي صلحآميز ايران تحت نظارت آژانس مطرح شد. اما اينكه امريكا اكنون پاسخ مشخصي به اين پيشنهاد داده باشد يا نه؟ اطلاعات دقيقي در دست نيست. اين ايده بر اين فرض استوار است كه ميتوان با تحريك منافع اقتصادي و روحيه معاملهگري، بهويژه در شخصيتي مثل ترامپ، مسير توافق را هموار كرد. اما اين فرض تنها زماني ميتواند موفق باشد كه ابتدا بر سر كليات و چارچوب توافق شده باشد. در شرايط فعلي كه هنوز اختلافات بنيادي حل نشده، پيشنهادهاي اقتصادي لزوما كارساز نخواهد بود. اگر شرايطي شبيه دوران پس از برجام وجود داشت، آنگاه همكاري اقتصادي ميتوانست به عنوان موتور محرك عمل كند. درباره موضوع موشكي هم بايد گفت ايران همواره اين مساله را خط قرمز خود دانسته و آن را غيرقابل مذاكره ميداند. البته برخي رسانههاي غربي همچنان بر طرح موضوع موشكي در مذاكرات تاكيد دارند. اين بيشتر فضاسازي رسانهاي است. حتي اگر در برخي محافل غيررسمي چنين موضوعي مطرح شود، ايران آمادگي ورود به مذاكره درباره توان دفاعي خود را ندارد. در نظام بينالملل نيز سابقهاي وجود ندارد كه يك كشور به صورت يكجانبه مجبور به محدودسازي تسليحات متعارف خود شود. نمونههايي مثل توافقهاي تسليحاتي در اروپا در سال 91ميلادي، دو طرفه و مبتني بر موازنه بوده است. طرح چنين موضوعي در خاورميانه، آن هم به صورت يكجانبه، نه منطقي است و نه به نفع ثبات منطقه. برخي اين پرسش را مطرح ميكنند كه با توجه به نزديك شدن به انتخابات امريكا و مواضع اعلامي ترامپ مبني بر پرهيز از جنگ، احتمال توافق بيشتر است يا تشديد تنش؟ به نظرم امريكا در شرايط فعلي ترجيح ميدهد از مسير ديپلماسي به امتياز برسد. اما اگر به نتيجه نرسد، ممكن است به دنبال يك اقدام محدود و ضربتي باشد، نه يك جنگ طولاني. در مقابل، كشورهاي منطقه به خوبي ميدانند كه درگيري با ايران به يك ضربه محدود ختم نميشود و ميتواند كل منطقه را وارد بحران كند. به همين دليل، فشار منطقهاي براي جلوگيري از جنگ و حركت به سمت راهحل ديپلماتيك افزايش يافته است.
تا زماني كه چارچوب مشتركي براي مذاكرات شكل نگيرد، نبايد انتظار توافق سريع داشت. مسير ديپلماسي باز است، اما پر از ابهام و پيچيدگي. اگر امريكا به اين جمعبندي برسد كه سياست تهديد نتيجهاي ندارد و صرفا بر گفتوگوي واقعي تمركز كند، امكان پيشرفت وجود دارد؛ در غير اين صورت، مذاكرات همچنان فرسايشي باقي خواهد ماند.
