دورنماي سوختن ميليارد دلاري گازهاي فلر

۱۴۰۴/۱۱/۲۹ - ۰۱:۲۰:۰۸
کد خبر: ۳۷۷۶۷۳

صحبت‌هاي اخير رييس‌جمهور درخصوص خسارات سوختن گازهاي فلر يك‌بار ديگر توجه افكار عمومي ايراني را به سمت اين مقوله مهم و اثرگذار جلب كرد.

محمود خاقاني

صحبت‌هاي اخير رييس‌جمهور درخصوص خسارات سوختن گازهاي فلر يك‌بار ديگر توجه افكار عمومي ايراني را به سمت اين مقوله مهم و اثرگذار جلب كرد. بايد توجه داشت بدون تغيير در سياست خارجي، جذب سرمايه و دسترسي به فناوري، امكان پايان دادن به اين خسارت چند ده ميليون دلاري وجود ندارد. انتقادات رييس‌جمهور از سوزاندن اين گاز، كاملا درست است اما مساله فقط مساله امروز نيست.

 اگر به حدود صد سال قبل برگرديم، در صنعت نفت اساسا گاز فاقد اهميت بود. همه جست‌وجوگران انرژي دنبال نفت خام بودند و وقتي در حفاري به گاز مي‌رسيدند، آن را مي‌‌بستند يا مي‌سوزاندند. گاز همراه نفت به عنوان يك عنصر مزاحم ديده مي‌شد، نه يك منبع ارزشمند.  گاز اهميت نداشت، چون قيمتش پايين بود و فناوري استفاده از آن‌هم محدود. معمولا در آن برهه دستگاه‌هاي جداكننده مي‌گذاشتند، نفت را به پالايشگاه مي‌فرستادند و گاز به داخل مشعل‌ها انتقال پيدا كرده و مي‌سوخت. همان چيزي كه امروز به آن فلر مي‌گوييم. 

وقتي بحث‌هاي زيست‌محيطي، گرم‌ شدن زمين و عبور تدريجي از سوخت‌هاي فسيلي به سمت انرژي‌هاي تجديدپذير مطرح شد، گاز به عنوان يك انرژي انتقالي اهميت پيدا كرد و دنيا فهميد كه سوزاندن آن هم خسارت اقتصادي است و هم خسارت زيست‌محيطي.  ريشه اين مطالعات در ايران به حدود ۴۰ سال قبل بر مي‌گردد. در دولت مرحوم آقاي هاشمي ‌رفسنجاني و بعد در دولت اصلاحات، اين بحث جدي شد كه نبايد اين گازها هدر برود.

 يكي از راه‌حل‌ها هم براي ايجاد ارزش افزوده قرارداد كرسنت بود. قرارداد كرسنت براي ايران سودآور و حياتي بود چون گاز همراه ما در آن منطقه، گاز ترش بود. پالايش اين گاز براي مصرف داخلي بسيار پرهزينه است.

 بايد پالايش و گوگردش جدا مي‌شد و بعد به شبكه خانگي مي‌رسيد. در آن زمان، امارات به اين گاز نياز داشت و صادرات آن، بهترين راه تبديل گاز فلر به ارزش افزوده بود، اما متاسفانه يك جريان فكري در كشور قدرت گرفت كه با اين نوع قرارداد‌ها مخالفت مي‌كرد.

 اين جريان جبهه‌اي ساخت كه در بخش‌هاي مختلف، ازجمله قضايي و امنيتي، نفوذ پيدا كرد و عملا مانع اجراي قرارداد شد. امروز جمع‌آوري گازهاي فلر فناوري بسيار پيچيده و سرمايه‌گذاري سنگيني مي‌خواهد. اين كار با شعار و دستور انجام نمي‌شود. 

تا زماني كه نتوانيم سرمايه و تكنولوژي جذب كنيم، اين گازها همچنان مي‌سوزند. براي ايجاد ارزش افزوده براي اين گازها هم به فناوري نياز است و هم به سرمايه.  شما مي‌توانيد با فناوري‌‌هاي قديمي، بخشي از اين گاز را جمع كنيد و مثلا به چاه‌هاي نفت تزريق كنيد براي افزايش برداشت، اما نمي‌توانيد آن را پالايش كنيد، به محصولات با ارزش تبديل كنيد يا در پتروشيمي به كار بگيريد.

كاملا تعيين‌كننده است. تا وقتي رويكرد سياست خارجي ما تغييرات اساسي نكند، نمي‌توانيم سرمايه‌گذاري لازم براي توسعه صنعت گاز در كشور را جذب كنيم.

 تكنولوژي جمع‌آوري و فرآورش گازهاي فلر، بدون ارتباط با دنيا عملا ممكن نيست. حتي كشورهايي مثل انگليس امروز با بحران انرژي مواجه شده‌اند چون در صنعت گاز و انرژي‌هاي تجديدپذير كم‌ سرمايه‌گذاري كرده‌اند. 

دولت انگليس مجبور شده دوباره كنترل شركت‌هاي انرژي را شخصا به دست بگيرد، بنابراين انرژي به خصوص صنعت گاز موضوعي راهبردي است. حتي كشورهايي كه خصوصي‌‌سازي افراطي كردند، امروز به اين نتيجه رسيده‌اند كه دولت بايد نقش فعال  داشته باشد. 

ما هم بايد يك سياست كلان انرژي تعريف كنيم. متاسفانه در صنعت انرژي ايران مديران سياسي و غيرتخصصي زياد هستند و مديران متخصص كم. وقتي مديريت ناكارآمد باشد، برنامه‌ها روي كاغذ مي‌‌ماند. وعده جمع‌آوري فلر را دولت‌هاي مختلف داده‌اند. از دولت‌هاي قبل تا امروز، اما نتيجه عملي نديده‌ايم. براي بهبود اين وضعيت اول تعريف يك سياست كلان انرژي. دوم، جذب سرمايه و فناوري از طريق اصلاح رويكرد سياست خارجي. سوم، تربيت نيروي انساني توانمند براي كاهش هزينه‌هاي توليد موردنياز است. 

وقتي هزينه توليد پايين بيايد، جمع‌آوري گازهاي فلر هم اقتصادي مي‌شود، در غير اين صورت اين داستان تكرار مي‌شود؛ گاز مي‌‌سوزد، محيط‌‌زيست تخريب مي‌شود، ميليارد‌ها دلار از بين مي‌‌رود و هر دولتي هم فقط وعده مي‌دهد. بدون تصميم‌‌هاي سخت و تخصصي، اين چرخه ناكامي ادامه خواهد داشت.