وقتي توسعه صنعتي با بحران آب برخورد ميكند
در سالهايي كه بحران آب به يكي از مهمترين چالشهاي ايران بدل شده، صنعت پتروشيمي به عنوان يكي از موتورهاي اصلي توليد و ارزآوري كشور نيز با مشكلي جدي روبرو شده است: كمبود شديد آب. صنعتي كه متكي به ذخاير غني نفت و گاز است اما براي ادامه فعاليت و توسعه به منبعي نياز دارد كه در بسياري از مناطق كشور بهشدت محدود است.
در سالهايي كه بحران آب به يكي از مهمترين چالشهاي ايران بدل شده، صنعت پتروشيمي به عنوان يكي از موتورهاي اصلي توليد و ارزآوري كشور نيز با مشكلي جدي روبرو شده است: كمبود شديد آب. صنعتي كه متكي به ذخاير غني نفت و گاز است اما براي ادامه فعاليت و توسعه به منبعي نياز دارد كه در بسياري از مناطق كشور بهشدت محدود است. اين پارادوكس، نه فقط يك مشكل زيستمحيطي، بلكه چالشي بزرگ براي آينده اقتصادي كشور است.
اگرچه بخش صنعت تنها حدود ۱۰ درصد از مصرف آب كشور را به خود اختصاص ميدهد، اما برخي صنايع با مصرف مستقيم و بسيار بالا در توسعه پتروشيميها و پالايشگاهها، بخش مهمي از منابع محدود آب را به خود اختصاص دادهاند. صنايع پتروشيمي براي خنكسازي تجهيزات، فرآيندهاي شيميايي و توليد بخار به حجم بالايي از آب نياز دارند. استفادهاي كه در بسياري از نقاط خشك كشور با بحران منابع آب در تضاد قرار ميگيرد. نمونههاي متعدد پروژههاي پتروشيمي كه به دليل عدم برنامهريزي صحيح براي تأمين آب يا تأميننشده ماندن منابع آبي تا سالها پس از آغاز ساخت، نيمهكاره رها شدهاند، بيانگر عمق چالش است.
در سالهاي اخير، چندين پروژه پتروشيمي در نقاط مختلف كشور به دليل بحران آب به كندي پيش رفته يا متوقف شدهاند: اين نمونهها نشان ميدهد كه جانمايي صنايع آببر در مناطق با منابع محدود، نه فقط اشتباهي مديريتي، بلكه تهديدي براي تحقق اهداف توسعه صنعتي كشور است.
اختلاف ميان توسعه صنعتي و بهرهبرداري از منابع آب، پيامدهاي فراتر از تنها توقف پروژهها دارد. انتقال آب از سرشاخهها و رودخانههاي طبيعي به مجتمعهاي صنعتي، باعث تنشهاي اجتماعي با كشاورزان و جوامع محلي شده است. در استانهايي مانند يزد و اصفهان، منابع آبي طبيعي سالهاست به دليل خشكساليهاي مداوم و برداشت بيرويه زيرزميني كاهش يافتهاند. براي مثال، وجود صنايع بزرگ در مركز كشور جايي كه بارشها محدود و منابع آب سطحي اندك هستند موجب شده تا شركتها براي تأمين آب به چاههاي عميق متوسل شوند؛ اقدامي كه نه فقط سطح سفرههاي زيرزميني را پايين ميآورد، بلكه زمينه بروز مشكلاتي چون فرونشست زمين را نيز تسريع ميكند.
كارشناسان محيطزيست و توسعه معتقدند كه بدون اصلاح استراتژيك در برنامهريزي توسعه صنعتي و توجه به محدوديتهاي آبي، پروژههاي پتروشيمي ميتوانند به «نمادهاي شكست» تبديل شوند. يكي از مشكلات اصلي اين است كه جانمايي صنايع بر اساس منابع نفت و گاز انجام شده، نه بر اساس منابع آب در حالي كه آب نهتنها براي فرآيندهاي توليد، بلكه براي زندگي و كشاورزي جوامع انساني حياتي است.
استفاده از پساب تصفيهشده شهري و صنعتي به جاي برداشت آب تازه، كاري كه ميتواند مصرف آب جديد را تا حد زيادي كاهش دهد. ايجاد نيروگاهها و صنايع نزديك سواحل و استفاده از آب دريا پس از تصفيه، بهجاي استفاده از منابع آب شيرين داخلي. تطبيق استراتژيهاي صنعتي با تحليلهاي منابع آب منطقهاي يعني پيش از هر طرح توسعه، مطالعه منابع و پايداري آبي انجام شود.
بحران آب نه فقط تأخير در ساخت پروژهها را به همراه دارد، بلكه هزينههاي اقتصادي پنهان ديگري نيز دارد. توقف پروژهها، زيان سرمايهگذاري، تقليل بازدهي واحدهاي موجود و نارضايتي عمومي، همه هزينههايي هستند كه دولت و بخش خصوصي بايد بپردازند. اين هزينهها زماني چشمگيرتر ميشوند كه بدانيم صنعت پتروشيمي يكي از منابع مهم ارزآوري كشور است اگر مديريت نشود، مشكلات آب ميتواند اين منبع ارزشمند را تضعيف كند.
بحران آب در ايران يك چالش ملي است و صنايع آببر مانند پتروشيمي بايد در وراي رويكردهاي سنتي بازنگري جدي شوند. تنها در صورتي ميتوان توسعه پايدار داشت كه سياستگذاران، كارشناسان و جوامع محلي با يكديگر براي ايجاد چارچوبي منطبق بر محدوديتهاي طبيعي گفتوگو كنند.
آينده صنعت پتروشيمي ايران نه فقط به ذخاير نفت و گاز وابسته است، بلكه به مديريت هوشمند منابع آب نيز گره خورده است واقعيتي كه اگر ناديده گرفته شود، پيامدهايش در سالهاي آينده بيش از پيش آشكار خواهد شد.
