بررسي وضعيت خشكسالي در كشور

ايران در مسير خشكي؛ زنگ خطر براي آب ، غذا و مهاجرت

۱۴۰۴/۱۱/۲۷ - ۰۱:۴۴:۱۱
کد خبر: ۳۷۷۳۸۸
ايران در مسير خشكي؛ زنگ خطر براي آب ، غذا و مهاجرت

 خشكسالي در ايران ديگر يك پديده فصلي يا مقطعي نيست؛ به روندي مزمن تبديل شده كه آرام، پيوسته و بي‌وقفه جلو مي‌آيد و لايه‌هاي مختلف حيات اقتصادي و اجتماعي كشور را در بر مي‌گيرد.

تانكرهاي سيار بخشي از زندگي روستاييان شده‌اند

گلي ماندگار|

 خشكسالي در ايران ديگر يك پديده فصلي يا مقطعي نيست؛ به روندي مزمن تبديل شده كه آرام، پيوسته و بي‌وقفه جلو مي‌آيد و لايه‌هاي مختلف حيات اقتصادي و اجتماعي كشور را در بر مي‌گيرد. از مزرعه‌اي كه محصولش به نيمه رسيده خشك مي‌شود تا شهري كه با جيره‌بندي نانوشته آب روزگار مي‌گذراند، همه نشانه‌ها حكايت از ورود به دوره‌اي تازه دارد؛ دوره‌اي كه در آن بايد با «كم‌آبي دايمي» زندگي كرد. تازه‌ترين داده‌هاي منتشرشده از سوي سازمان هواشناسي كشور نشان مي‌دهد در پنج دهه گذشته، دماي ايران در هر دهه حدود چهار دهم درجه افزايش يافته و همزمان از ميانگين بارش سالانه كاسته شده است؛ اعدادي كه شايد كوچك به نظر برسند اما وقتي روي هم جمع مي‌شوند، سرنوشت سرزمين را تغيير مي‌دهند.

     افزايش پهنه‌هاي خشك كشور از دهه ۷۰

سحر تاجبخش، رييس سازمان هواشناسي، در كنفرانس بين‌المللي مديريت آلودگي هوا كه در سازمان هواشناسي برگزار شد، گفت: طي ۵۰ سال گذشته در ايران دما ۰.۴.درجه در هر دهه افزايش پيدا كرده و كاهش بارش سالانه ۰.۸ميليمتر بوده است. او افزود: در سال ۲۰۲۴ روند بسيار شديد افزايش گازهاي گلخانه‌اي و افزايش دما موجب شد كه گرم‌ترين سال جهان ثبت شود. سال ۲۰۲۵ هم دومين سال گرم كره زمين بود و ميانگين دما از ۱.۵ درجه سانتيگراد فراتر رفت.  تاجبخش ادامه داد: طي ۵۰ سال گذشته در ايران دما ۰.۴. درجه در هر دهه افزايش پيدا كرده و كاهش بارش سالانه ۰.۸ ميليمتر بوده است. از سال ۱۳۷۴ تا ۱۴۰۳ پهنه‌هاي خشك كشور بيشتر شده است كه بخشي از دلايل آن مربوط به تغييرات اقليمي است. او با بيان اينكه ارتباط معناداري بين‌ آلودگي هوا و تغييرات اقليمي وجود دارد، گفت: بخشي از آلودگي هوا به علت افزايش تغييرات اقليمي است. براساس اعلام سازمان ملل تمام گازها به جز سولفور دي اكسيد افزايش يافته است. رييس سازمان هواشناسي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود اظهار كرد: اهداف توسعه پايدار در سال ۲۰۱۵ توسط سازمان ملل متحدبا هدف صلح و رفاه براي مردم سياره كره زمين تدوين شد. اين اهداف در كمك مي‌كند كه از جنبه‌هاي اجتماعي و اقتصادي توسعه پايدار در كشورها تقويت شود. ۱۷ هدف مشخص در اين سازمان تعريف شده كه هدف سيزدهم اقدامات اقليمي است و مساله كيفيت هوا و ارتقاي آن موضوعي است كه روي تمام اهداف تاثيرگذار است.  او با اشاره به افزايش بيش از ۱.۵ درجه‌اي دما در جهان گفت: افزايش بيش از ۱.۵ درجه از اين جهت بسيار اهميت دارد كه بسياري از اكوسيستم‌ها حداقل دريايي را از بين مي‌برد و اثرات آن برگشت ناپذير است. بنابراين شرايط بسيار بدي را براي كره زمين ايجاد مي‌كند. در سال ۲۰۲۴ تقريباً تمام مناطق كره زمين افزايش دماي قابل ملاحظه‌اي داشتند. امريكاي شمالي و اروپا گرم‌ترين سالشان را تجربه كردند.

     سرزميني كه گرم‌تر مي‌شود

فرشته بخشايش، كارشناس محيط‌زيست در اين باره به «تعادل» مي‌گويد: افزايش دما فقط به معناي تابستان‌هاي طولاني‌تر نيست. گرماي بيشتر يعني تبخير بالاتر، كاهش رطوبت خاك، تعريق بيشتر گياه و نياز فزاينده به آبياري. در چنين شرايطي حتي اگر ميزان بارش ثابت بماند، باز هم تراز آبي منفي مي‌شود؛ چه برسد به اينكه همزمان روند بارندگي نيز كاهشي باشد. او مي‌افزايد: ايران به دليل قرار گرفتن در كمربند خشك جهان، نسبت به تغييرات دمايي حساس‌تر است. در اين اقليم‌ها، نوسان‌هاي كوچك مي‌تواند پيامدهاي بزرگ ايجاد كند؛ رودخانه‌هاي فصلي كوتاه‌تر مي‌شوند، برف ديرتر مي‌بارد و زودتر آب مي‌شود و فرصت نفوذ آب به سفره‌هاي زيرزميني كاهش مي‌يابد.

    نقشه‌اي كه هر سال خشك‌تر مي‌شود

ازسوي ديگر گزارش‌هاي رسمي از افزايش پهنه‌هاي خشك در سه دهه اخير حكايت دارد. مناطقي كه پيش‌تر نيمه‌خشك محسوب مي‌شدند، اكنون در مرز بياباني‌شدن قرار گرفته‌اند. اين تغيير تنها يك طبقه‌بندي علمي نيست؛ بلكه به معناي كاهش ظرفيت توليد، افزايش توفان‌هاي گرد و غبار و افت كيفيت زندگي است. اين كارشناس محيط‌زيست در ادامه اظهار مي‌دارد: ما داريم رنگ سرزمين را از سبز به قهوه‌اي تغيير مي‌دهيم. پوشش گياهي كه از بين مي‌رود، خاك ديگر قدرت نگهداري رطوبت ندارد. باد كه مي‌آيد، زمين بلند مي‌شود و مي‌رود در ريه مردم. اين فقط يك مساله طبيعي نيست، يك بحران سلامت عمومي است.

     سهم تغيير اقليم؛ واقعيتي انكارناپذير

بخشايش تاكيد مي‌كند: گرمايش جهاني مرز نمي‌شناسد. افزايش غلظت گازهاي گلخانه‌اي، الگوهاي بارش را در سراسر سياره تغيير داده و دوره‌هاي خشكسالي را طولاني‌تر كرده است. در بسياري از مناطق خاورميانه، از‌جمله ايران، پيش‌بيني مي‌شود كه موج‌هاي گرمايي شديدتر و مكررتر شوند. او مي‌افزايد: حتي اگر از امروز انتشار گازهاي گلخانه‌اي متوقف شود، بخشي از گرمايش فعلي براي دهه‌ها باقي خواهد ماند. بنابراين سازگاري با شرايط جديد، به اندازه تلاش براي كاهش عوامل تشديدكننده اهميت دارد.

     همه‌چيز تقصير آسمان نيست

برزو علايي، متخصص منابع آبي نيز در اين باره به «تعادل» مي‌گويد: مديريت داخلي سهم بزرگي در وضعيت كنوني دارد. توسعه كشاورزي بدون توجه به ظرفيت حوضه‌ها، حفر بي‌رويه چاه‌هاي عميق، انتقال آب ميان‌حوضه‌اي و نگاه سازه‌محور به جاي مديريت تقاضا، منابع را به مرز فرسودگي رسانده است. او مي‌افزايد: ما سال‌ها بر اين فرض برنامه‌ريزي كرديم كه طبيعت خودش را ترميم مي‌كند. اما وقتي برداشت از سفره زيرزميني چند برابر تغذيه آن باشد، نتيجه چيزي جز فروپاشي نيست. حتي اگر چند سال پربارش هم بيايد، ديگر آن آبخوان توان بازگشت سريع ندارد. اين متخصص منابع آبي اظهار مي‌دارد: اشتباه ما اين بود كه كم‌آبي را موقت ديديم. پروژه تعريف كرديم، سطح زيركشت را بالا برديم و شهرها را گسترش داديم، بدون اينكه بدانيم ورودي واقعي آب چقدر است. حالا با حسابي روبه‌رو شده‌ايم كه پرداختش بسيار سنگين است.

     فرونشست؛ زخم زير پوست شهرها

يكي از آشكارترين پيامدهاي برداشت بي‌رويه آب زيرزميني، فرونشست زمين است؛ پديده‌اي كه آرام رخ مي‌دهد اما خسارت‌هايش ناگهاني نمايان مي‌شود. ترك در خانه‌ها، آسيب به خطوط راه‌آهن و جاده‌ها و تهديد زيرساخت‌هاي حياتي تنها بخشي از نتايج آن است. فعالان محيط‌زيست هشدار مي‌دهند كه در برخي دشت‌ها، لايه‌هاي زمين به حدي فشرده شده كه حتي با بازگشت آب نيز امكان احياي آنها وجود ندارد. به بيان ساده، بخشي از ظرفيت ذخيره آب براي هميشه از دست رفته است.

    كشاورزي؛ قرباني و متهم

علايي در پاسخ به اين سوال كه كشاورزي آيا واقعا متهم كمبود منابع آبي است تا قرباني آن، تاكيد مي‌كند: بخش كشاورزي در عين حال كه از خشكسالي آسيب مي‌بيند، به دليل مصرف بالاي آب مورد انتقاد نيز قرار دارد. بسياري از مزارع همچنان با روش‌هاي سنتي آبياري مي‌شوند و محصولاتي كشت مي‌شود كه با اقليم سازگار نيست. او مي‌افزايد: نمي‌شود در منطقه خشك، محصولي كاشت كه نياز آبي آن متعلق به اقليم مرطوب است. اين تصميم‌ها در‌نهايت به نابودي همان زمين‌ها منجر مي‌شود. اگر الگوي كشت اصلاح نشود، هم كشاورز ضرر مي‌كند و هم جامعه.

    تانكرهاي سيار به بخشي از زندگي  روستاييان تبديل شده اند

اين متخصص منابع آبي در ادامه به وضعيت خشكسالي در روستاها اشاره كرده و مي‌گويد: در بسياري از روستاها، آب لوله‌كشي ديگر قابل اتكا نيست و تانكرهاي سيار به بخشي از زندگي تبديل شده‌اند. زنان و مرداني كه روزگاري كنار قنات و چشمه زندگي مي‌كردند، امروز ساعت‌ها منتظر رسيدن آب مي‌مانند. او مي‌افزايد: اين فقط كمبود آب نيست؛ از دست رفتن كرامت زندگي است. وقتي آينده‌اي براي كشاورزي نباشد، جوان‌ها مي‌روند و روستا پير مي‌شود. زمين بدون مراقبت رها مي‌شود و بيابان جلو مي‌آيد.

     مهاجرت اقليمي؛ تغيير آرام جمعيت

برزو  علايي خاطرنشان مي‌كند: حركت جمعيت از مناطق خشك به حاشيه شهرها، يكي از نتايج مستقيم كم‌آبي است. اين مهاجرت‌ها فشار مضاعفي بر خدمات شهري وارد مي‌كند و مي‌تواند به بروز آسيب‌هاي اجتماعي منجر شود. كارشناسان معتقدند اگر روند كنوني ادامه يابد، ابعاد اين جابه‌جايي‌ها گسترده‌تر خواهد شد.

    پيوند خشكسالي و آلودگي هوا

او مي‌افزايد: زمين خشك، مستعد توليد گرد و غبار است. با كاهش پوشش گياهي، هر وزش باد مي‌تواند ذرات خاك را وارد هوا كند. اين مساله به ويژه در شهرهاي بزرگ، كيفيت زندگي را پايين مي‌آورد و هزينه‌هاي درماني را افزايش مي‌دهد. به اين ترتيب تغييرات اقليمي مي‌تواند دوره‌هاي وارونگي دما را نيز تشديد كند و ماندگاري آلاينده‌ها را بالا ببرد؛ تركيبي كه سلامت ميليون‌ها نفر را تهديد مي‌كند.

    هنوز فرصت هست؟

اين متخصص منابع آبي اما به راهكارها جلوگيري از تشديد اين وضعيت اشاره كرده و مي‌گويد: با وجود تصوير تيره، هنوز مي‌توان سرعت تخريب را كم كرد. كاهش مصرف، افزايش بهره‌وري، بازچرخاني پساب، حفاظت از تالاب‌ها و جلوگيري از تخريب جنگل‌ها ازجمله اقداماتي است كه مي‌تواند موثر باشد. او تاكيد مي‌كند: بايد بپذيريم كه به گذشته برنمي‌گرديم. هنر مديريت اين است كه با واقعيت جديد سازگار شود. هر تصميم اشتباه امروز، هزينه چندبرابري براي فردا ايجاد مي‌كند. در واقع اميد هنوز وجود دارد، اما به شرطي كه طبيعت را نه به عنوان منبع بي‌پايان، بلكه به عنوان سرمايه‌اي محدود ببينيم. اگر اين نگاه تغيير كند، مي‌توان بخش مهمي از آسيب‌ها را مهار كرد.

    تصميم‌هاي امروز، سرنوشت فردا

خشكسالي پديده‌اي تدريجي است و همين تدريجي بودن، خطر عادي‌شدن را به همراه دارد. اما واقعيت اين است كه هر سال تأخير در اصلاح سياست‌ها، بازگشت‌پذيري را كمتر مي‌كند. نسل‌هاي آينده درباره انتخاب‌هاي امروز قضاوت خواهند كرد؛ اينكه آيا هشدارها شنيده شد يا در هياهوي مسائل كوتاه‌مدت گم شد. ايران اكنون در نقطه‌اي ايستاده كه بايد ميان ادامه مسير فرساينده گذشته و انتخاب راهي تازه تصميم بگيرد. راهي كه در آن آب، محور توسعه باشد نه قرباني آن. اگر چنين تغييري رخ دهد، هنوز مي‌توان اميد داشت كه اين سرزمين، با همه محدوديت‌هاي اقليمي‌اش، همچنان قابل زيستن بماند؛ اما اگر نه، نقشه‌اي كه هر سال قهوه‌اي‌تر مي‌شود، ممكن است روزي ديگر رنگي براي از دست دادن نداشته باشد.