بورس ميان ترس و ارزندگي
بازار سرمايه در دو هفته اخير بيش از هر زمان ديگري تحتتاثير ريسكهاي ژئوپليتيك و سياسي قرار گرفته است؛ ريسكهايي كه نه تنها فضاي معاملات را ملتهب كرده، بلكه باعث شده بخش قابلتوجهي از سرمايهگذاران ترجيح دهند موقتا از بازار خارج شوند و نظارهگر تحولات بمانند.

بازار سرمايه در دو هفته اخير بيش از هر زمان ديگري تحتتاثير ريسكهاي ژئوپليتيك و سياسي قرار گرفته است؛ ريسكهايي كه نه تنها فضاي معاملات را ملتهب كرده، بلكه باعث شده بخش قابلتوجهي از سرمايهگذاران ترجيح دهند موقتا از بازار خارج شوند و نظارهگر تحولات بمانند. اين رفتار، اگرچه در نگاه اول ممكن است با واقعيتهاي بنيادي بازار همخواني نداشته باشد، اما در چارچوب منطق رفتاري سرمايهگذاران، تصميمي قابل پيشبيني و حتي عقلايي به شمار ميرود. واقعيت اين است كه بازار سهام از منظر بنيادي در شرايطي قرار دارد كه ميتوان آن را جذاب توصيف كرد. افزايش قابلتوجه نرخ ارز، به ويژه رشد دلار نيمايي از محدوده حدود ۷۰ هزار تومان به سطوح ۱۳۰ تا ۱۳۵ هزار تومان، اكنون در حال انعكاس تدريجي در گزارشهاي ماهانه شركتهاست. اين اثرگذاري، به زودي در صورتهاي مالي و سودآوري شركتها نمايانتر خواهد شد و ميتواند چشمانداز مثبتي براي بسياري از نمادهاي بورسي ايجاد كند. به بيان ديگر، بخش مهمي از بازار تازه در آستانه بهرهبرداري از رشد نرخ ارز قرار دارد؛ موضوعي كه از منظر تحليلي، جذابيت قيمت سهام را افزايش ميدهد. با اين حال، آنچه در عمل بر رفتار معاملهگران غلبه كرده، نه متغيرهاي بنيادي، بلكه سايه سنگين ريسك جنگ است. افزايش احتمال درگيري نظامي، صرفنظر از اينكه اين درگيري محدود و كوتاهمدت باشد يا گسترده و فرسايشي، همواره بدترين اثر را بر بازارهاي مالي ميگذارد. بازار سرمايه ايران نيز از اين قاعده جهاني مستثنا نيست. تجربههاي گذشته، به ويژه تجربه تلخ جنگ كوتاهمدت اخير و پيامدهاي آن بر بورس، هنوز در حافظه فعالان بازار زنده است و همين خاطره جمعي، ترس سرمايهگذاران را تشديد كرده است. در چنين فضايي، شاهد آن هستيم كه طي 7 تا 10 روز گذشته، خروج پول حقيقي از بازار شدت گرفته و بسياري از سرمايهگذاران تلاش كردهاند داراييهاي خود را از سهام به سمت گزينههاي كمريسكتر منتقل كنند. اين رفتار، بيش از آنكه نشانه بدبيني به سودآوري شركتها باشد، بازتابي از نااطميناني سياسي و نگراني نسبت به آينده كوتاهمدت است. سرمايهگذار ترجيح ميدهد در شرايط ابهام، نقد بماند، حتي اگر بداند در صورت عادي شدن شرايط، ممكن است فرصتهاي جذابي را از دست بدهد. نكته قابلتوجه اينجاست كه حتي با وجود انتشار برخي اخبار نسبتا ملايمتر در روزهاي اخير و كاهش نسبي شدت گمانهزنيها درباره وقوع جنگ، همچنان ترس بر بازار حاكم است.
به نظر ميرسد فعالان بازار تا زماني كه تكليف نهايي وضعيت روابط ايران و امريكا و ريسك درگيري نظامي روشن نشود، تمايلي به بازگشت جدي به بازار نداشته باشند. اين وضعيت، بازار را در حالت انتظار و انفعال قرار داده؛ حالتي كه در آن، معاملات كمرمق، عرضه بر تقاضا غلبه دارد و هر خبر يا حتي يك توييت ميتواند مسير شاخصها را تغيير دهد. با اين حال، سناريوهاي پيشرو كاملا متفاوتاند. اگر تنشها بهخير ختم شود و سايه جنگ از سر بازار كنار برود، قيمتهاي فعلي بسياري از سهام ميتواند به عنوان كفهاي قيمتي بلندمدت تلقي شود؛ كفهايي كه شايد در آينده به سادگي تكرار نشوند. در چنين سناريويي، بازار سرمايه ميتواند با اتكا به بهبود سودآوري شركتها، وارد فاز جديدي از رشد شود. اما در مقابل، اگر خداي نكرده جنگ رخ دهد، همين قيمتها ميتوانند به سقفهاي كوتاهمدت تبديل شوند و پس از آن، با تشديد خروج پول، بازار با افتهاي سنگينتري مواجه شود. به طور كلي ميتوان گفت امروز مهمترين و تعيينكنندهترين ريسك بازار سرمايه، ريسك جنگ است. بازاري كه چشم و گوشش به اخبار سياسي، تحولات منطقهاي و سيگنالهاي ديپلماتيك دوخته شده و بيش از تحليل صورتهاي مالي، به تيتر خبرها واكنش نشان ميدهد. تا زماني كه اين ابهام بزرگ برطرف نشود، انتظار بازگشت آرامش پايدار به بورس، چندان واقعبينانه نخواهد بود.
