توپ مذاكرات در زمين امريكا
دورنماي مذاكرات ايران و آمريكا چه سمت و سويي دارد؟ وزنه تنش و تنازع و جنگ سنگينتر است يا احتمال توافق پر رنگتر به نظر ميرسد؟ اينها پرسشهايي است كه بسياري از ايرانيان اين روزها به دنبال يافتن پاسخي براي آن هستند.
زهرا سليماني|
دورنماي مذاكرات ايران و آمريكا چه سمت و سويي دارد؟ وزنه تنش و تنازع و جنگ سنگينتر است يا احتمال توافق پر رنگتر به نظر ميرسد؟ اينها پرسشهايي است كه بسياري از ايرانيان اين روزها به دنبال يافتن پاسخي براي آن هستند. با توجه به تاثير مستقيم توفيق مذاكرات بر شاخصهاي اقتصادي و وضعيت معيشتي مردم، اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان پيگير چشمانداز گفتوگوهايي هستند كه يك بار ديگر ايران و امريكا را برابر هم نشانده است. جعفر قنادباشي كارشناس مسائل بينالملل در پاسخ به اين پرسشها با اشاره به تحولات اخير در پرونده مذاكرات ايران و امريكا تأكيد ميكند كه جمهوري اسلامي ايران با اتكا به اقتدار سياسي، امنيتي و حمايت مردمي، ابتكار عمل را در حوزه ديپلماسي به دست گرفته و اينبار امريكا را در موقعيتي دشوار و تدافعي قرار داده است. وضعيتي كه به گفته او، بيش از هر زمان ديگري ضعف ساختاري دولت ترامپ را عيان كرده است. به اعتقاد قنادباشي، ترامپ عليرغم كمپين فشار حداكثري از اين واقعيت آگاه است كه ايران با وجود همه مشكلات ميتواند گليم اقتصادش را از آب گلآلود تحريمها بيرون بكشد.
در روزهاي اخير شاهد تحركاتي در حوزه مذاكرات ايران و امريكا بودهايم. يك دور مذاكره انجام گرفته و به زودي قرار است دور بعدي مذاكرات در عمان آغاز شود. با توجه به تأكيد رهبري بر رعايت «حكمت، عزت و مصلحت»، شما اين روند گفتوگوها را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
به نظر من، در شرايط فعلي جمهوري اسلامي ايران با اقتدار كامل توانسته توپ مذاكرات را به زمين امريكاييها بيندازد. در سالهاي گذشته، تلاش مستمر دولت امريكا، به ويژه در دوره آقاي ترامپ (چه دولت اول و چه دولت دوم ترامپ)، اين بود كه با تهديد، فشار رواني، تحريم و فضاسازي رسانهاي، ايران را در موضع انفعال قرار دهد و ما را وادار كند از برخي مواضع اصولي خود عقبنشيني كنيم. چه در حوزه هستهاي، چه در عرصه حضور منطقهاي و چه در موضوع توان موشكي. جالب اينجاست كه هر سه محور، دقيقا همان مطالباتي است كه رژيم صهيونيستي دنبال ميكند. اينبار اما شرايط به طرز جالب توجهي تغيير كرده و اين امريكاست كه با نگراني مسير مذاكرات را پيگيري ميكند.
يعني معتقديد ايران دست بالا را در مذاكرات دارد و فشارهاي امريكا نتيجه معكوس داده است؟
دقيقاً همينطور است. ايران در مواجهه با اين فشارها، رويكردي هوشمندانه، مستدل و خردمندانه اتخاذ كرده و به جاي عقبنشيني، موضع خود را تقويت كرده است. اتفاقاتي مانند مذاكرات عمان و حضور چهرههاي نظامي و امنيتي در كنار مسوولان سياسي، پيام روشني داشت: اينكه جمهوري اسلامي ديگر حاضر نيست در چارچوبي كه امريكا طراحي ميكند، وارد مذاكره شود. سفر آقاي لاريجاني به عمان نيز در همين راستا معنا پيدا ميكند؛ يعني اعلام مواضع جديد، اينبار نه صرفاً از سوي وزارت امور خارجه، بلكه از مسير شوراي عالي امنيت ملي و ساختارهاي بالادستي نظام. در واقع اينبار در دولت چهاردهم همه اركان كشور دست در دست هم تلاش ميكنند مجموعه ظرفيتهاي كشور را براي توفيق در مذاكرات به كار بگيرند. اين هماهنگي و صداي واحد از درون باعث تغيير مسير مذاكرات شده است.
شما اشاره كرديد كه مسير مذاكرات در اين برهه تغيير كرده است. اين تغيير مسير چه پيامي براي طرف امريكايي دارد؟
پيام كاملا روشن است؛ اين امريكا است كه بايد پاسخگوي مواضع جديد ايران باشد. ما بعد از خنثيسازي يك پروژه امنيتي بسيار خطرناك و پس از نمايش عظيم حمايت مردمي از نظام، در موقعيتي قرار گرفتيم كه ميتوانيم با صراحت و قدرت حرف بزنيم. اين تحولات، به ويژه براي آقاي ترامپ و نتانياهو، بايد بسيار معنادار باشد. آنها تصور ميكردند با فشار اقتصادي شرايط را به گونهاي ترسيم ميكنند كه ايران ناچار به انجام گفتوگوها و پذيرش خواستههاي طرف امريكايي شود. ايران نشان داده كه هم از نظر امنيت داخلي و هم از نظر توان دفاعي، در بهترين وضعيت ممكن قرار دارد و هيچ كدام از سناريوهاي فشار يا تهديد، به نتيجه نخواهد رسيد.
برخي تحليلگران معتقدند ايران وارد «فصل جديدي» از مذاكرات شده است. شما با اين تعبير موافقيد؟
بله، بدون ترديد ما وارد فصل تازهاي شدهايم، فصلي كه پس از شكست دشمنان در اجراي پروژههاي بيثباتسازي، نمايش اقتدار مردمي و همزمان با تحركات ديپلماتيك جديد آغاز شده است. در اين فصل، اين ايران است كه چارچوب را تعيين ميكند. حتي نشست بينتيجه ترامپ و نتانياهو را هم ميتوان در همين چارچوب تحليل كرد. هرچند آقاي ترامپ تلاش ميكند اين بينتيجه بودن را انكار كند، اما واقعيت اين است كه آنها همچنان به دنبال شيوههاي جديد فشار هستند، در حالي كه ابزارهايشان يكي پس از ديگري ناكارآمد شده است. من حتي معتقدم طرف مقابل به بياثر و بدون ايده فشار اقتصادي هم پي برده است. ايران در دولت چهاردهم عليرغم كمپين فشار حداكثري توانسته صادرات نفتي خود را افزايش دهد. از سوي ديگر مشكلات اخير ونزوئلا باعث شده تا چين نفت مورد نياز خود را كه قبلا از ونزوئلا تهيه ميكرد را از ايران بخرد. در واقع كنشگريهاي امريكا نه تنها مشكلي براي ايران ايجاد نكرده بلكه باعث شكلگيري برخي گشايشها به نفع ايران شده است.
با اين حال، فشارهاي اقتصادي امريكا ادامه دارد. اين موضوع را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
درست است كه فشارهاي اقتصادي، به ويژه تحريمها عليه كشورهاي همكار با ايران، ادامه دارد و حتي در مقاطعي تشديد شده، اما بايد ديد اين فشارها چه تأثيري داشته است. امريكا امروز با يك معماي بسيار دشوار روبه روست. آقاي ترامپ بهشدت نيازمند يك «پيروزي نمايشي» در پرونده ايران است؛ چه براي مصرف داخلي و چه براي بازيهاي انتخاباتي و بينالمللي. اما در عمل، هر مسيري كه امتحان كرده، به بنبست خورده است؛ نه ابزار نظامي كارآمد است، نه نفوذ داخلي و نه پروژههاي تروريستي. به همين دليل است كه ترامپ امروز از ايده گفتوگو و مذاكره دفاع ميكند.
با اين توضيحات يعني گزينه نظامي را كاملا منتفي ميدانيد؟
كاملاً. نه تنها امكان اقدام نظامي عليه ايران وجود ندارد، بلكه چنين اقدامي بيش از آنكه ايران را تهديد كند، اعتبار ارتش امريكا و پنتاگون را به خطر مياندازد. پاسخ ايران ميتواند ضربهاي فلجكننده به پرستيژ نظامي امريكا وارد كند. اين موضوع را خود امريكاييها هم به خوبي ميدانند. به همين دليل است كه تهديدها بيشتر جنبه رسانهاي و رواني دارد تا واقعي. نبايد فراموش كرد كه امريكا در عرصه بينالمللي هم با بحران جدي مشروعيت رو بهروست. ماجراي ونزوئلا و مصادره نفت اين كشور، ضربه بزرگي به ادعاي حقوقي و اخلاقي واشنگتن وارد كرد. در غزه، با وجود همه تبليغات، نه تنها صلحي ايجاد نشد، بلكه ناتواني امريكا در مهار رژيم صهيونيستي به وضوح ديده شد. در اوكراين نيز شكستهاي سياسي و راهبردي امريكا باعث شده اروپا بيش از گذشته از واشنگتن فاصله بگيرد. مجموع اين عوامل، دولت ترامپ را در داخل و خارج امريكا در موقعيتي بسيار ضعيف قرار داده است.
در چنين شرايطي از نظر شما راهبرد ايران در قبال مذاكرات چه بايد باشد؟
راهبرد ايران بايد حفظ اقتدار، انسجام داخلي و تكيه بر حمايت مردمي باشد.خوشبختانه امروز ما با دولتي قدرتمند در واشنگتن روبهرو نيستيم، بلكه با دولتي درمانده طرف هستيم كه بهدنبال حداقل دستاورد است تا آن را به عنوان اهرم سياسي استفاده كند. اگر اين واقعيت را درست درك كنيم، ميتوانيم بدون شتابزدگي و بدون امتيازدهي، منافع ملي خود را تأمين كنيم. جمعبندي نهايي من هم اين است كه امروز كفه ترازوي قدرت به نفع ايران است. امريكا بيش از هر زمان ديگري به توافق نياز دارد، در حالي كه ايران با اعتماد به نفس و اقتدار ميتواند مسير خود را تعيين كند. اين همان معناي واقعي رعايت حكمت، عزت و مصلحت در سياست خارجي است.
