روایت هولناک قتل ملیکا از زبان متهم پرونده
اگرچه متهم هنوز به قتل ملیکا اعتراف نکرده، اما سوار شدن مقتول به خودروی پراید خود را میپذیرد.
ملیکا ۲۴ ساله پس از سوار شدن به خودروی عبوری در تهران ناپدیدو دو روز بعد هم جسدش پیدا شد و در نهایت پس از ۱۳ روز هم متهم به قتل دستگیر شد اما او اتهام قتل را انکار میکند.
اگرچه متهم هنوز به قتل اعتراف نکرده، اما سوار شدن مقتول به خودروی پراید خود را میپذیرد. در ادامه گفتوگو با این متهم جوان را بخوانید:
* ملیکا را از قبل میشناختی؟
نه، اصلاً او را نمیشناختم. فقط به عنوان مسافر کنار خیابان دیدمش و سوارش کردم.
* چند دقیقه منتظر بود تا خودرو بگیرد و چرا او را سوار کردی؟
فکر کنم ۲ یا ۳ دقیقه بیشتر طول نکشید. کنار خیابان ایستاده بود و دست تکان میداد. من هم توقف کردم و او را سوار کردم.
* چرا مسیر را تغییر دادی و به سمت بیابان رفتی؟
فکر کردم میخواهد به باقرشهر برود، برای همین به سمت قمصر رفتم. اما چون اشتباه متوجه مسیرش شده بودم، او ناگهان ترسید و شروع به داد و فریاد کرد.
* در لحظهای که ملیکا داد و فریاد میکرد و التماس میکرد، چه حسی داشتی؟
خیلی عصبی شدم. او مدام میگفت «به خاطر خدا کاری نداشته باش، گوشی و هر چیزی دارم بگیر، فقط بگذار پیاده شوم». من فقط میخواستم زودتر پیادهاش کنم.
* چرا او را پیاده نکردی و به قتل رساندی؟
من قاتل نیستم. او را پیاده کردم، ولی درگیری پیش آمد و اتفاق تلخی افتاد. من قصد کشتن نداشتم. قاتل نیستم.
* دلیل رد خون که داخل ماشینت وجود دارد، چیست؟
خونها مال خودم است. وقتی به کاشان رفتم حالم خیلی بد بود و تصمیم به خودکشی گرفتم. رگ دستم را زدم، اما پشیمان شدم، همان موقع خون دستم روی صندلی و داشبورد ریخته بود.
* اقدام به خودزنی در کاشان چه زمانی و چرا بود؟
چند روز بعد از حادثه بود. فشار روانی و عذاب وجدان خیلی زیاد شده بود. فکر کردم دیگر نمیتوانم ادامه دهم، اما در آخرین لحظه پشیمان شدم و خودم را به بیمارستان رساندم.
* شغلت دقیقاً چیست و درآمدت از کجا تأمین میشود؟
بلاگر هستم و تبلیغات اینترنتی انجام میدهم. درآمد چندانی ندارد، اما زندگیام را میچرخاند.
* وضعیت خانوادگیات چگونه است؟
سه فرزند دارم، اما با همسرم مشکل جدی داریم و در حال جدایی هستیم. این مشکلات روحی و مالی فشار زیادی به من وارد کرده بود.
* تحصیلاتت چقدر است؟
فقط دیپلم دارم.
* بعد از دیپلم چه کردی؟
بعد از دیپلم کار را شروع کردم، اما هیچوقت شغل ثابت و پردرآمدی پیدا نکردم. مشکلات مالی باعث شد تصمیمهای اشتباه بگیرم.
* در این مدت پس از حادثه کجا مخفی شده بودی؟
به کاشان رفتم، بعد دوباره برگشتم تهران. بیشتر وقت را در خانه دوستم در قرچک ورامین بودم. فکر میکردم اگر دور باشم گیر نمیافتم، اما اشتباه کردم.
* وقتی پلیس تو را در کهریزک دستگیر کرد، چه احساسی داشتی؟
ترسیده بودم، اما خیالم هم راحت شد. دیگر نمیتوانستم با این عذاب وجدان زندگی کنم. خودم را تسلیم کردم تا حقیقت مشخص شود.
