فروپاشي امريكا: واقعيت يا توهم؟ (خوانش متفاوت از آمارهاي اقتصادي و اجتماعي)

۱۴۰۴/۱۱/۲۰ - ۲۳:۱۶:۰۹
کد خبر: ۳۷۶۷۶۴

در سال‌هاي اخير، ادعاي «فروپاشي قريب‌الوقوع ايالات متحده» به يكي از محورهاي ثابت تحليل‌هاي رسانه‌اي در ايران و حتي برخي جريان‌هاي فكري در خود غرب تبديل شده است. تصاويري از آشوب‌هاي داخلي، تنش‌هاي نژادي، قطبي شدن سياسي شديد و تظاهرات عظيم، همراه با آمارهايي درباره بدهي سرسام‌آور ملي و كاهش نسبي قدرت جهاني، اين روايت را تقويت مي‌كند.

در سال‌هاي اخير، ادعاي «فروپاشي قريب‌الوقوع ايالات متحده» به يكي از محورهاي ثابت تحليل‌هاي رسانه‌اي در ايران و حتي برخي جريان‌هاي فكري در خود غرب تبديل شده است. تصاويري از آشوب‌هاي داخلي، تنش‌هاي نژادي، قطبي شدن سياسي شديد و تظاهرات عظيم، همراه با آمارهايي درباره بدهي سرسام‌آور ملي و كاهش نسبي قدرت جهاني، اين روايت را تقويت مي‌كند. اما آيا اين تصوير، واقعيت كامل را نشان مي‌دهد؟ يا اينكه امريكا در حال تجربه يك تحول عميق، دردناك و پرتلاطم است كه لزوماً به معني فروپاشي نيست؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم نگاهي فراتر از تيترهاي جنجالي و واكاوي دقيق‌تر آمارها و روندهاي بلندمدت است. اين مقاله با كنار گذاشتن پيش‌داوري‌ها، دو دسته از داده‌هاي به ظاهر متناقض را بررسي مي‌كند: آنهايي كه از نظريه فروپاشي حمايت مي‌كنند و آنهايي كه از انعطاف‌پذيري و تحول اين ابرقدرت خبر مي‌دهند.

    بخش اول: آمارهايي كه زنگ خطر را  به صدا درآورده‌اند

 (الف) كسري بودجه و بدهي ملي: بمب ساعتي زير پاي اقتصاد

يكي از قوي‌ترين استدلال‌هاي موافقان نظريه فروپاشي، وضعيت مالي دولت فدرال است. بدهي ملي امريكا از مرز ۳۴ تريليون دلار گذشته كه بيش از ۱۲۰٪ توليد ناخالص داخلي (GDP) آن است. كسري بودجه سالانه نيز به‌طور مستمر بالاست. اين ارقام، حتي براي يك اقتصاد بسيار بزرگ نيز نگران‌كننده است. منتقدان مي‌پرسند: آيا اين مسير قابل ادامه دادن است؟ آيا روزي اعتبار امريكا نزد خريداران اوراق قرضه (از جمله چين و ژاپن) از بين نخواهد رفت و سيستم دچار فروپاشي مالي نخواهد شد؟

 (ب) شكاف طبقاتي عظيم و فروپاشي  روياي امريكايي

آمارها نشان مي‌دهد نابرابري درآمدي و ثروت در امريكا به سطحي بي‌سابقه در 100 سال اخير رسيده است. سهم درآمدي ۱٪ ثروتمندترين افراد جامعه به‌طور پيوسته افزايش يافته، در حالي كه دستمزدهاي واقعي طبقه متوسط و كارگر براي دهه‌ها راكد مانده است. اين شكاف، نه تنها موجب نارضايتي گسترده شده، بلكه «روياي امريكايي» (پيشرفت از طريق كار سخت) را براي بسياري زير سوال برده و به بي‌ثباتي اجتماعي دامن زده است.

 (ج) قطبي شدن فضاي سياسي و بن‌بست حاكميتي

شكاف سياسي در امريكا ديگر يك اختلاف ساده بين دو حزب نيست؛ تبديل به يك شكاف هويتي- فرهنگي عميق شده است. جمهوريخواهان و دموكرات‌ها نه تنها بر سر سياست‌ها، بلكه بر سر حقايق پايه (مانند نتايج انتخابات يا علم تغييرات اقليمي) نيز اختلاف نظر اساسي دارند. اين دو قطبي شدن منجر به بن‌بست مكرر در كنگره، تعطيلي دولت (shutdown) و ناتواني در حل مسائل ساختاري بلندمدت (مانند اصلاح نظام مالياتي يا مهاجرت) شده است. اين وضعيت، كارايي نظام حكمراني را به‌شدت تضعيف كرده است.

 (د) كاهش سهم دلار در ذخاير ارزي جهاني

بررسي‌هاي صندوق بين‌المللي پول نشان مي‌دهد سهم دلار امريكا از ذخاير ارزي بانك‌هاي مركزي جهان از حدود ۷۰٪ در سال ۲۰۰۰ به زير ۶۰٪ در سال‌هاي اخير كاهش يافته است. اين كاهش هرچند آهسته، اما نشان‌دهنده تلاش برخي كشورها براي ‌دلارزدايي (De-dollarization) و كاهش وابستگي به سيستم مالي امريكاست. اگر اين روند شتاب گيرد، يكي از ستون‌هاي اصلي قدرت جهاني امريكا - يعني  امتياز بي‌همتاي دلار - متزلزل خواهد شد.

    بخش دوم: آمارهايي كه از تحول و انعطاف‌پذيري حكايت مي‌كنند

 (الف) رشد اقتصادي، نوآوري و رهبري فناوري

علي‌رغم بحران‌ها، اقتصاد امريكا همچنان بزرگ‌ترين و يكي از انعطاف‌پذيرترين اقتصادهاي جهان است. توليد ناخالص داخلي اسمي آن هنوز حدود ۲۵٪ اقتصاد جهاني است. امريكا در صدر انقلاب فناوري نسل بعد قرار دارد: شركت‌هاي امريكايي مانند OpenAI، Nvidia، Google و Microsoft پيشتاز جهاني هوش مصنوعي هستند. در حوزه زيست‌فناوري (Biotech)، انرژي‌هاي نو و فناوري فضايي (SpaceX) نيز رهبري بلامنازع از آن امريكاست. اين قدرت نوآوري، موتور محرك رشد آينده و جاذب سرمايه جهاني است.

 (ب) قدرت نظامي بي‌همتا و عمق راهبردي

بودجه دفاعي امريكا (بيش از ۸۰۰ ميليارد دلار) از مجموع 10 كشور بعدي بيشتر است. اما قدرت نظامي امريكا فقط در پول خلاصه نمي‌شود؛ اين كشور داراي مزيت‌های كيفي خيره‌كننده در فناوري‌هاي پيشرفته (هشدار سريع، جنگ سايبري، جنگ ستاره‌ها)، شبكه بي‌نظير پايگاه‌هاي جهاني و عمق راهبردي (اتحادهايي مانند ناتو و همكاري با ژاپن، كره جنوبي و استراليا) است. اين ساختار، فروپاشي سريع يا نظامي آن را بسيار بعيد مي‌سازد.

 (ج) جاذبه مهاجرتي و قدرت نرم دانشگاهي

سيستم دانشگاهي امريكا (با دانشگاه‌هايي مانند هاروارد، MIT  و استنفورد) همچنان مقصد نخبگان علمي سراسر جهان است. اين جريان مداوم استعدادهاي درخشان، مغزهاي متفكر را به سمت امريكا سرازير كرده و نوآوري آن را تضمين مي‌كند. همچنين، فرهنگ امريكايي (از طريق هاليوود، موسيقي، فناوري) كماكان نفوذ جهاني گسترده‌اي دارد. اين قدرت نرم، حتي در دوران تنش، يكي از منابع مقاومت امريكاست.

 (د) سابقه تاريخي انعطاف‌پذيري و اصلاح

تاريخ امريكا پر از بحران‌هاي عميق است: جنگ داخلي خونين، ركود بزرگ دهه ۱۹۳۰، جنگ ويتنام، بحران مالي ۲۰۰۸ و آشوب‌هاي اجتماعي دهه ۱۹۶۰. با اين حال، نظام سياسي-اقتصادي امريكا تاكنون توانسته است - اغلب با درد و تاخير - خود را اصلاح و تطبيق دهد. مكانيسم‌هاي اصلاح از درون (از طريق مطبوعات آزاد، جامعه مدني قدرتمند، سيستم قضايي و انتخابات) هميشه بحران‌ها را مديريت كرده‌اند. اين سابقه انعطاف‌پذيري را نبايد ناديده گرفت.

پس چرا اين تصاوير متناقض به نظر مي‌رسند؟ تمايز سه مفهوم كليدي

براي حل اين تناقض ظاهري، بايد بين سه مفهوم مهم تمايز قائل شويم: 

1- دولت فدرال امريكا: اين نهاد با مشكلات ساختاري جدي (بدهي، دوقطبي شدن، ناكارآمدي) دست و پنجه نرم مي‌كند. ضعف و بحران در اين سطح كاملا واقعي است.

2- جامعه امريكا: جامعه امريكا دچار شكاف‌هاي عميق، بي‌اعتمادي و تنش‌هاي اجتماعي است. «روياي امريكايي» براي بسياري شكسته شده و اين يك بحران هويتي واقعي است.

3- نظام سرمايه‌داري و نوآوري امريكا: اين بخش، برخلاف دو بخش قبل، كماكان بسيار پويا، مولد و رقابت‌پذير در سطح جهاني است. شركت‌هاي بزرگ و استارت‌آپ‌هاي فناوري، موتور اقتصادي قدرتمندي را تشكيل مي‌دهند كه مشكلات دولت را (در كوتاه‌مدت) جبران مي‌كند. پس مي‌توان گفت: دولت و جامعه امريكا در بحران هستند، اما نظام اقتصادي- فناوري- نظامي آن هنوز بسيار قدرتمند است. فروپاشي زماني رخ مي‌دهد كه بحران از دولت و جامعه به ستون‌هاي اقتصادي و امنيتي نيز سرايت كند، كه هنوز شواهد محكمي براي آن وجود ندارد. امريكا در حال گذار از يك تحول داخلي عميق و پرتنش است. اين كشور با چالش‌هاي هويتي، توزيع ثروت و احياي دموكراسي در عصر دو قطبي شدن دست به گريبان است. با اين حال، به دليل عمق استراتژيك، قدرت نوآوري بي‌همتا و انعطاف‌پذيري تاريخي، پيش‌بيني يك «فروپاشي سريع و كامل» بيشتر به يك آرزو يا تحليل احساسي شبيه است تا يك واقع‌گرايي سياسي- اقتصادي. سناريوي محتمل‌تر، تداوم روند كاهش نفوذ نسبي در صحنه جهاني در كنار حفظ موقعيت به عنوان يكي از دو يا سه قدرت برتر جهان در دهه‌هاي آينده است.

    تأثير اين تحول بر ايران

    فرصت‌ها: تمركز بيشتر امريكا بر مسائل داخلي و رقابت با چين، ممكن است فضاي مانور ديپلماتيك و اقتصادي ايران را اندكي افزايش دهد. تلاش براي دلارزدايي جهاني، اگر مديريت شود، مي‌تواند فشار تحريم‌هاي مالي را كاهش دهد.

    تهديدها: امريكاي درگير بحران داخلي، ممكن است براي نمايش قدرت يا متحد كردن جامعه خود، در سياست خارجي غيرقابل پيش‌بيني‌تر عمل كند. همچنين، رقابت شديد با چين مي‌تواند ايران را به ميدان جانبي اين رقابت تبديل كند. تجربه امريكا به ما نشان مي‌دهد كه قدرت واقعي، تنها در توان نظامي يا منابع طبيعي خلاصه نمي‌شود. نوآوري مداوم، جذب استعدادها، انعطاف‌پذيري نهادها و حفظ انسجام اجتماعي، عناصري هستند كه حتي در حضور بحران‌هاي عميق، مانع از فروپاشي مي‌شوند. آينده رابطه ايران و امريكا، نه با آرزوي فروپاشي يك طرف كه با هوشمندي در مديريت واقعيت‌هاي پيچيده اين ابرقدرت در حال تحول تعيين خواهد شد.