هزينه- فايده تداوم مذاكرات يا تنش

۱۴۰۴/۱۱/۱۸ - ۰۱:۰۳:۴۰
کد خبر: ۳۷۶۲۹۹
هزينه- فايده تداوم مذاكرات يا تنش

در ترسيم احتمال بروز جنگ يا تداوم گفت‌وگوها، بي‌شك عنصر هزينه- فايده تعيين‌كننده‌ خواهد بود. در تحليل احتمال جنگ يا مذاكره، آنچه بيش از اظهارات سياسي اهميت دارد، الگوي رفتاري تاريخي ايالات متحده در مواجهه با بحران‌هاي ژئوپليتيكي است.

محسن عباسي

در ترسيم احتمال بروز جنگ يا تداوم گفت‌وگوها، بي‌شك عنصر هزينه- فايده تعيين‌كننده‌ خواهد بود. در تحليل احتمال جنگ يا مذاكره، آنچه بيش از اظهارات سياسي اهميت دارد، الگوي رفتاري تاريخي ايالات متحده در مواجهه با بحران‌هاي ژئوپليتيكي است. بررسي تجربه‌هاي گذشته نشان مي‌دهد كه امريكا در اغلب موارد، جنگ را نه به عنوان گزينه‌ نخست، بلكه به عنوان آخرين ابزارِ تحميل حرف خودش به‌ كار گرفته و پيش از آن، از تركيبي از فشار اقتصادي، بازدارندگي نظامي، تهديد كنترل ‌شده و مذاكره‌ غيرعلني استفاده كرده است. در ادامه به برخي نمونه‌ها از اين نوع سياست‌هاي امريكايي اشاره مي‌شود: 

1) در دوران جنگ سرد، ايالات متحده بارها در موقعيت‌هايي قرار گرفت كه امكان ورود به جنگ مستقيم وجود داشت؛ از بحران موشكي كوبا در سال ۱۹۶۲ گرفته تا تقابل‌‌هاي پي ‌در پي با شوروي در خاورميانه، امريكاي لاتين و شرق آسيا. در بحران كوبا، امريكا به‌‌رغم برتري نظامي، آگاهانه از جنگ مستقيم پرهيز كرد، زيرا هزينه‌ اقتصادي، سياسي و امنيتي آن مي‌توانست كل نظام جهاني و اقتصاد داخلي امريكا را دچار بي‌‌ثباتي غيرقابل كنترل كند. نتيجه مذاكره‌ پشت‌پرده در كنار نمايش قدرت نظامي بود، الگويي كه بعدها بارها تكرار شد.

2) در خاورميانه نيز اين الگو به ‌وضوح قابل مشاهده است. در قبال ايران پس از انقلاب، امريكا دهه‌ها سياست «فشار حداكثري بدون جنگ مستقيم» را دنبال كرد. تحريم‌هاي گسترده، مهار منطقه‌‌اي، عمليات اطلاعاتي و تهديد نظامي همواره وجود داشت، اما جنگ مستقيم تنها زماني رخ داد كه محاسبه‌ هزينه-فايده به ‌نفع واشنگتن تغيير كرد. مانند حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ كه در شرايط برتري اقتصادي، اجماع نسبي جهاني و نبود ريسك شديد در بازار انرژي انجام شد. (شرايط براي ما در حال نزديك شدن به اين موقعيت است. اجماع جهاني، دسترسي امريكا به نفت ونزوئلا و ...) همان تجربه نشان داد كه حتي جنگي كه با تصور پيروزي سريع آغاز مي‌شود، مي‌تواند به هزينه‌‌اي بلندمدت و فرساينده براي امريكا تبديل شود. تجربه‌اي كه امروز به ‌شدت در محاسبات سياستگذاران امريكايي اثرگذار است.

3) در شرايط كنوني، اقتصاد امريكا با بدهي بي‌‌سابقه، نرخ بهره بالا و حساسيت شديد بازارهاي مالي به شوك‌‌هاي ژئوپليتيكي مواجه است. همزمان، خليج فارس به يكي از مهم‌ترين كانون‌هاي سرمايه‌گذاري، انرژي و گردش سرمايه در نظام مالي جهاني تبديل شده است. هرگونه جنگ گسترده در اين منطقه، به‌طور مستقيم قيمت انرژي، زنجيره تامين جهاني و ثبات بازارهاي مالي را تهديد مي‌كند. پيامدي كه برخلاف منافع راهبردي امريكا و متحدان اقتصادي آن است. از منظر ژئوپليتيكي، اسراييل نيز به‌ دنبال جنگ منطقه‌اي فراگير نيست، بلكه هدف اصلي آن حفظ برتري بازدارنده و انتقال هزينه‌ درگيري به سطح نيابتي است. تجربه‌ تاريخي نشان مي‌دهد كه درگيري‌هاي نيابتي، ابزار ترجيحي بازيگران بزرگ براي حفظ فشار بدون خروج كنترل از دست است. امريكا در دهه‌هاي گذشته بارها از اين روش استفاده كرده، از جنگ‌هاي نيابتي دوران جنگ سرد گرفته تا تحولات سوريه، يمن و ديگر نقاط خاورميانه. بر اين اساس مي‌توان گفت راهبرد فعلي امريكا نه جنگ مستقيم، بلكه «مديريت تنش» است. يعني ايجاد سطحي از نااطميناني و تهديد كه طرف مقابل را تحت فشار نگه دارد، اما از آستانه‌اي كه منجر به فروپاشي بازارها و بي‌‌ثباتي جهاني شود، عبور نكند. مذاكره در اين چارچوب حذف نمي‌شود، بلكه به عنوان ابزاري مكمل فشار تعريف مي‌شود، نه جايگزين آن. تجربه‌ تاريخي نشان مي‌دهد كه امريكا زماني وارد جنگ مي‌شود كه يا هزينه‌هاي اقتصادي آن حداقلي باشد يا شكست در عدم مداخله را پرهزينه‌تر از جنگ بداند. در وضعيت كنوني، نه شرايط اقتصادي چنين اجازه‌‌اي مي‌دهد و نه محيط منطقه‌اي آنقدر قابل ‌كنترل است كه يك جنگ گسترده بدون تبعات غيرقابل پيش‌بيني باقي بماند. بنابراين محتمل‌ترين سناريو، ادامه‌ فشار تركيبي، تنش‌‌هاي محدود و باز نگه داشتن كانال‌هاي مذاكره، در سايه‌ تهديد دايمي جنگ است. الگويي آشنا در تاريخ سياست خارجي ايالات متحده. با اين حال زمان به سرعت براي ايران در حال گذر و فشارها در حال افزايش است. به نظر مي‌رسد در آستانه يك تصميم بزرگ هستيم يا قبول شرايط امريكا يا مداخله نظامي! بايد ديد طرفين هزينه-فايده اين تصميمات را چگونه در نظر مي‌گيرند.

بیمه ملت