مصرف انرژي چگونه به عامل بحران تبديل ميشود؟
ناترازي مزمن انرژي باعث شده كنترل مصرف، به يكي از معدود ابزارهاي فوري براي حفظ پايداري شبكه در شرايط بحراني بدل شود. به گزارش مهر، طي سالهاي اخير، موضوع انرژي در ايران از يك مساله فني و بخشي، به يك دغدغه فراگير اقتصادي و اجتماعي تبديل شده است.
ناترازي مزمن انرژي باعث شده كنترل مصرف، به يكي از معدود ابزارهاي فوري براي حفظ پايداري شبكه در شرايط بحراني بدل شود. به گزارش مهر، طي سالهاي اخير، موضوع انرژي در ايران از يك مساله فني و بخشي، به يك دغدغه فراگير اقتصادي و اجتماعي تبديل شده است. قطعيهاي برق در تابستان، افت فشار و محدوديت گاز در زمستان، و اختلال در تأمين سوخت صنايع و نيروگاهها نشان ميدهد كه شبكههاي انرژي كشور در برابر شوكهاي پيشبينينشده، چه داخلي و چه بينالمللي، از تابآوري كافي برخوردار نيستند. اين شوكها ميتوانند ناشي از عوامل متعددي باشند؛ از افزايش ناگهاني مصرف در موجهاي گرما و سرما گرفته تا خشكسالي، خرابي تجهيزات، محدوديتهاي تأمين سوخت، تحريمها يا حتي حوادث سايبري و انساني. واقعيت اين است كه ساختار تأمين انرژي كشور طي دههها بر مبناي «عرضهمحوري» شكل گرفته است؛ به اين معنا كه راهحل اصلي براي پاسخ به رشد مصرف، همواره افزايش توليد تعريف شده است. اما در شرايط كنوني، اين رويكرد با محدوديتهاي جدي مواجه است. توسعه ميادين گازي، احداث نيروگاههاي جديد يا نوسازي شبكه انتقال، نيازمند سرمايهگذاريهاي سنگين، فناوري پيشرفته و زمانهاي جدي مواجه است. توسعه ميادين گازي، احداث نيروگاههاي جديد يا نوسازي شبكه انتقال، نيازمند سرمايهگذاريهاي سنگين، فناوري پيشرفته و زمان طولاني است؛ عناصري كه در كوتاهمدت بهراحتي در دسترس نيستند. در چنين وضعيتي، هر اختلال غيرمنتظره ميتواند به سرعت به بحران تبديل شود. زنجيره انرژي بههمپيوسته است؛ كاهش گاز، توليد برق را مختل ميكند، افت برق صنايع را از كار مياندازد و توقف صنايع به بيكاري، كاهش توليد و فشار تورمي ميانجامد. از همينرو، كارشناسان معتقدند كه تضمين استمرار تأمين انرژي، ديگر صرفا با افزايش ظرفيت توليد ممكن نيست و نيازمند بازنگري جدي در شيوه مديريت مصرف و حكمراني انرژي است. در ميان گزينههاي مختلف سياستي، كنترل و مديريت مصرف انرژي به عنوان يكي از موثرترين و در عين حال كمهزينهترين راهكارها براي افزايش تابآوري شبكهها شناخته ميشود. برخلاف پروژههاي بزرگ توليدي كه سالها زمان ميبرند، اصلاح الگوي مصرف ميتواند در بازههاي كوتاهمدت، اثرگذاري ملموسي داشته باشد و شبكه را از لبه بحران دور كند. مهدي دهقانزاده، كارشناس ارشد انرژي در اين باره ميگويد: «در شرايط بحران، هر واحد انرژي كه از محل مديريت تقاضا آزاد ميشود، ارزشمندتر از واحدي است كه با هزينه بالا و در شرايط اضطراري توليد ميكنيم. مديريت مصرف يعني جلوگيري از خاموشيهاي بيبرنامه و پرهزينه، نه صرفا محدود كردن مردم.» يكي از ابزارهاي كليدي در اين حوزه، اجراي واقعي و هدفمند برنامههاي «پاسخگويي بار» است. در اين مدل، صنايع بزرگ و مشتركان پرمصرف در زمانهاي اوج مصرف يا هنگام بروز اختلال، با دريافت مشوقهاي مشخص، مصرف خود را كاهش ميدهند. اين اقدام، بهويژه در زمانهايي كه شبكه تحت فشار ناگهاني قرار ميگيرد، ميتواند از اعمال خاموشيهاي گسترده جلوگيري كند. در كنار آن، اصلاح نظام تعرفهگذاري انرژي نقش تعيينكنندهاي دارد. فاصله اندك قيمت انرژي در ساعات اوج و غير اوج، و همچنين يارانههاي گستردهاي كه مصرف بالا را عملاً بدون هزينه واقعي كرده است، انگيزهاي براي تغيير رفتار مصرفكننده باقي نميگذارد. تركيب تعرفههاي زمانمند با نظام پلكاني ميتواند ضمن حمايت از مصرف پايه خانوارها، مصرف غيرضروري و پرريسك را مهار كند. از سوي ديگر، توسعه كنتورهاي هوشمند و سامانههاي پايش لحظهاي مصرف، پيشنياز هر نوع مديريت موثر تقاضاست. بدون داده دقيق و بهروز، تصميمگيريها ناگزير بهصورت كلي و بعضا ناعادلانه انجام ميشود. هوشمندسازي شبكه اين امكان را فراهم ميكند كه در شرايط بحراني، بارهاي غيرحياتي شناسايي و كنترل شوند، بدون آنكه خدمات ضروري دچار اختلال شود.
كنترل مصرف اگرچه ستون اصلي تابآوري انرژي است، اما بهتنهايي كافي نيست. استمرار تأمين انرژي در شرايط اختلال، نيازمند مجموعهاي از اقدامات مكمل در حوزه زيرساخت، مديريت و آمادگي عملياتي است. يكي از مهمترين اين اقدامات، اولويتبندي شفاف مصارف حياتي است. بيمارستانها، تأسيسات آب و فاضلاب، مراكز مخابراتي، حملونقل عمومي و زنجيره تأمين دارو و غذا، بايد در هر شرايطي از حداقل انرژي پايدار برخوردار باشند.
اين امر مستلزم تجهيز واقعي اين مراكز به منابع برق اضطراري استاندارد، ذخيره سوخت مطمئن و انجام مانورهاي دورهاي است؛ نه صرفا وجود دستورالعملهاي كاغذي. تجربه خاموشيهاي گسترده نشان داده است كه در بسياري از موارد، تجهيزات پشتيبان يا آماده به كار نيستند يا هماهنگي لازم براي استفاده از آنها وجود ندارد.
موضوع ديگر، وابستگي بالاي توليد برق به گاز طبيعي است؛ وابستگياي كه در زمستان، شبكه را بهشدت آسيبپذير ميكند. ايجاد ذخاير راهبردي سوخت، مديريت فصلي مصرف گاز و افزايش انعطافپذيري نيروگاهها در استفاده از سوخت جايگزين، از جمله اقداماتي است كه ميتواند ريسك اختلال را كاهش بدهد، هرچند اين اقدامات نيز بدون توجه به ملاحظات زيستمحيطي و بهرهوري، خود ميتوانند چالشزا باشند. در سطح محلي، توسعه توليد پراكنده، ريزشبكهها و سيستمهاي ذخيرهسازي انرژي، بهويژه براي مراكز حساس و شهركهاي صنعتي، نقش مهمي در افزايش تابآوري دارد. اين رويكرد باعث ميشود كه در صورت بروز اختلال در شبكه سراسري، همه بخشها بهطور همزمان دچار مشكل نشوند و فشار از روي شبكه مركزي برداشته شود. در نهايت، نبايد از تهديدهاي غير فيزيكي غافل شد. اختلال در تأمين انرژي ميتواند نتيجه حملات سايبري، خطاهاي نرمافزاري يا ضعف در زنجيره تأمين تجهيزات باشد. تقويت امنيت سايبري شبكههاي انرژي، تفكيك سامانههاي عملياتي از شبكههاي اداري و آموزش نيروي انساني، بخشي جداييناپذير از راهبرد استمرار تأمين انرژي است. آنچه امروز بيش از هر زمان ديگري روشن شده، اين است كه امنيت و استمرار تأمين انرژي، صرفا با ساخت نيروگاه و افزايش توليد به دست نميآيد. در شرايطي كه كشور با محدوديت منابع، فشار تقاضا و شوكهاي غيرمنتظره روبروست، كنترل هوشمند مصرف و افزايش تابآوري شبكهها، واقعبينانهترين و در دسترسترين راهكار محسوب ميشود. مديريت مصرف، اگر بهصورت عادلانه، شفاف و مبتني بر داده اجرا شود، نهتنها به كاهش خاموشيها و اختلالات كمك ميكند، بلكه ميتواند اعتماد عمومي را نيز تقويت كند. استمرار تأمين انرژي، در نهايت حاصل مجموعهاي از تصميمات بههمپيوسته است؛ تصميماتي كه بايد از نگاه كوتاهمدت عبور كرده و تابآوري را به عنوان يك اصل دائمي در حكمراني انرژي كشور بپذيرد.
