حسن بهشتی‌پور در گفت وگو با «تعادل» سفر عراقچی به ترکیه و دورنمای مناسبات دیپلماتیک را بررسی می کند

دیپلماسی ابزار مدیریت تنش

۱۴۰۴/۱۱/۱۱ - ۰۱:۰۱:۳۱
کد خبر: ۳۷۵۵۷۳
دیپلماسی  ابزار مدیریت تنش

در روزهایی که برخی رسانه های غربی تلاش می‌کنند، با اعمال فشار حداکثری ایران را مجاب به پذیرش خواسته‌های خود کنند، دیپلمات‌های کشورمان بی‌توجه به این فشارها سرگرم انتقال خواسته‌های ایران برای گفت وگوهایی شرافتمندانه در راستای مصلحت و عزت و منافع ملی هستند.

در روزهایی که برخی رسانه های غربی تلاش می‌کنند، با اعمال فشار حداکثری ایران را مجاب به پذیرش خواسته‌های خود کنند، دیپلمات‌های کشورمان بی‌توجه به این فشارها سرگرم انتقال خواسته‌های ایران برای گفت وگوهایی شرافتمندانه در راستای مصلحت و عزت و منافع ملی هستند. سفر عراقچی به ترکیه یکی از این تلاش های دیپلماتیک است که اتفاقا بازتاب‌های بسیاری پیدا کرده است. حسن بهشتی‌پور، تحلیلگر مسائل دیپلماتیک و کارشناس حوزه سیاست خارجی در گفت وگو با «تعادل» با تأکید بر اینکه مذاکره نه به‌ معنای سازش است و نه راه‌ حلی معجزه ‌آسا، اظهار داشت: «ایران باید در شرایط فعلی با رویکردی واقع‌بینانه و به ‌دور از افراط و تفریط، از دیپلماسی به‌عنوان ابزاری برای مدیریت تنش و جلوگیری از درگیری استفاده کند.»

 

با توجه به سفر اخیر آقای عراقچی به ترکیه و همزمانی آن با تهدیدهای دونالد ترامپ، ارزیابی شما از مجموعه تحولات اخیر منطقه چیست؟ آیا می‌توان از باز شدن یک منفذ دیپلماتیک جدید صحبت کرد؟

برای اینکه بتوانیم درک دقیقی از سفر آقای عراقچی به ترکیه داشته باشیم، لازم است ابتدا یک مقدمه را روشن کنیم. ما در بحث مذاکرات دچار نوعی افراط و تفریط شده‌ایم. در یک سوی ماجرا، جریانی وجود دارد که هر نوع مذاکره‌ای را ذاتا بی‌فایده، زیان‌بار و حتی نوعی خیانت تلقی می‌کند. از نگاه این گروه، مذاکره با طرفی که تهدید می‌کند و از موضع بالا صحبت می‌کند، اساسا اشتباه است و نباید وارد چنین فرآیندی شد. در سال‌های گذشته هم شاهد بودیم که مذاکره تا حد زیادی تبدیل به یک تابو شد و هرگونه گفت‌وگو با دشمن به‌عنوان سازش تعبیر می‌شد. این نگاه، افراط در تحلیل موضوع مذاکره است.در نقطه مقابل، تفریط قرار دارد؛ یعنی جریانی که مذاکره را به‌عنوان یک راه‌حل معجزه‌آسا معرفی می‌کند و این تصور را در افکار عمومی ایجاد می‌کند که اگر مذاکره‌ای آغاز شود، همه مشکلات کشور به ‌صورت ناگهانی حل خواهد شد! این نگاه هم به همان اندازه غیرواقع‌بینانه است.بخشی از مشکلات ما اساسا ربطی به مذاکره یا عدم مذاکره ندارد و به مسائل مدیریتی داخلی، تصمیم‌گیری‌ها و رویکردهای سیاست خارجی بازمی‌گردد. بنابراین، نه می‌توان مذاکره را نفی مطلق کرد و نه می‌توان آن را کلید حل همه مشکلات دانست.

پس رویکرد منطقی برای حل معادلات از نظر شما چیست؟

رویکرد منطقی این است که مذاکره را به‌عنوان یک ابزار ببینیم، نه هدف. ابزاری که بسته به زمان، مکان، طرف مذاکره‌کننده و شرایط موجود می‌توان درباره آن تصمیم گرفت. مهم این است که بدانیم چرا مذاکره می‌کنیم، با چه هدفی مذاکره می‌کنیم و انتظارمان از آن چیست. گاهی مذاکره نه برای حل همه اختلافات، بلکه صرفا برای مدیریت تنش انجام می‌شود. در شرایطی که آمریکا به‌ طور علنی تهدید می‌کند و به‌دنبال تحمیل خواسته‌های خود است، برخی معتقدند اصلا نباید مذاکره کرد؛ اما اتفاقا در همین شرایط، مذاکره مقتدرانه می‌تواند ابزاری برای کنترل بحران باشد.

یعنی مذاکره حتی بدون هدف رسیدن به توافق جامع هم می‌تواند مفید باشد؟

دقیقا؛ ما 8 یا بیشتر موضوع اساسی اختلاف با آمریکا داریم. تصور اینکه همه این مسائل در یک مذاکره حل‌وفصل شود، کاملا غیرواقعی است. باید مرحله ‌به ‌مرحله جلو رفت. در مرحله اول، می‌توان تنش را مدیریت کرد و از بروز یک درگیری گسترده جلوگیری کرد. در همین چارچوب است که می‌بینیم کشورهایی مانند عربستان، ترکیه، قطر، عمان و حتی عراق در روزهای اخیر به‌ شدت فعال شده‌اند تا فضای جدیدی برای دیپلماسی ایجاد کنند و اجازه ندهند یک بحران فراگیر شکل بگیرد.

منتقدان می‌گویند این نوع مذاکرات، کشور را وارد وضعیت «نه جنگ، نه صلح» می‌کند و باعث غفلت می‌شود. پاسخ شما چیست؟

این نگرانی را درک می‌کنم، اما تصور اینکه مذاکره باعث غفلت نهادهای نظامی و امنیتی شود، واقع‌بینانه نیست. رفتن آقای عراقچی به ترکیه به این معنا نیست که مسوولان نظامی و امنیتی خیال‌شان راحت می‌شود یا آمادگی‌ها کاهش می‌یابد. اتفاقا مذاکره باید همزمان با حفظ کامل آمادگی‌های دفاعی و امنیتی انجام شود. مذاکره و آمادگی نظامی دو مقوله متضاد نیستند. اگر شرایطی برای مدیریت بحران وجود داشته باشد، چرا نباید از آن استفاده کرد؟ البته این مذاکره باید با اقتدار، با پشتوانه ملی و با حمایت افکار عمومی انجام شود.

یک پرسش اساسی این است که آیا اساسا با آمریکای دوره ترامپ می‌توان به توافقی قابل اتکا رسید؟

برای پاسخ به این سوال، باید چند اصل مهم را در نظر گرفت. اول اینکه ترامپ یک مذاکره‌کننده معمولی نیست. تاکتیک اصلی او ایجاد ابهام است. او با موضع‌گیری‌های متناقض و گاه ۱۸۰ درجه متفاوت، طرف مقابل را دچار سردرگمی و انفعال می‌کند. ما با فردی طرف هستیم که هم تصمیم‌گیر است و هم عامدانه ابهام را محور رفتار خود قرار می‌دهد. بنابراین، در مذاکره با ترامپ باید این ویژگی را کاملا مدنظر داشت. اصل دوم این است که هیچ توافقی با ترامپ تضمین اجرای صددرصدی ندارد. باید از ابتدا این احتمال را در نظر گرفت که توافق نقض شود. بنابراین، در طراحی هر توافق احتمالی باید پیش‌بینی شود که اگر طرف مقابل بدعهدی کرد، واکنش ما چه خواهد بود. به بیان دیگر، نباید همه تخم‌مرغ‌ها را در سبد توافق گذاشت. این به معنای کنار گذاشتن مذاکره نیست، بلکه به معنای مذاکره هوشمندانه است. 

برخی معتقدند چون احتمال نقض توافق بالاست، اصلا نباید وارد مذاکره شد. نظر شما چیست؟

من با این نگاه موافق نیستم. مدیریت بحران دقیقا یعنی همین؛ یعنی شما با علم به ریسک‌ها وارد مذاکره می‌شوید، اما خودتان را در موقعیتی قرار نمی‌دهید که با یک بدعهدی همه چیز را از دست بدهید. ترامپ از «سیاست ابهام» استفاده می‌کند، اما این سیاست یک‌طرفه نیست. ایران هم می‌تواند از اهرم ابهام استفاده کند. دیپلماسی هزار راه نرفته دارد و نباید خودمان را به یک مسیر محدود کنیم.

در نهایت، دورنمای شما از مذاکرات احتمالی در ترکیه چیست؟ آیا می‌توان به آن امیدوار بود؟

اگر هدف از این مذاکرات مدیریت تنش و جلوگیری از جنگ باشد، بله، کاملا می‌توان به آن امیدوار بود. ما نباید از هیچ اقدامی که بتواند بازدارنده باشد و جلوی درگیری را بگیرد، خودداری کنیم. تلاش برای جلوگیری از جنگ، ذاتا یک اقدام مثبت است. اما این امیدواری به ‌معنای خوش‌خیالی نیست. ما تضمینی نداریم که این تلاش‌ها حتما به نتیجه برسد، اما اگر تلاش نکنیم، عملا هیچ کاری نکرده‌ایم.

اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد، آیا کشور متضرر خواهد شد؟

خیر، اگر با نگاه واقع‌بینانه وارد بشویم، چیزی از دست نمی‌دهیم. شرایط فعلی همان چیزی است که اکنون با آن مواجه هستیم. اما اگر این مذاکرات منجر به غفلت یا سرخوردگی شود، آن‌وقت مشکل‌ساز خواهد شد.بار دیگر تأکید می‌کنم که باید مذاکره را از افراط و تفریط خارج کنیم. نه آن را بت کنیم و نه آن را شیطان‌سازی کنیم. مذاکره یک ابزار است؛ اگر درست استفاده شود، می‌تواند در مدیریت بحران مؤثر باشد.

آیا ایران می‌تواند با تغییر رویکرد، پیشنهادهای جدیدی روی میز بگذارد؟

بله، کاملا. برای مثال، در موضوع هسته‌ای می‌توان گزینه‌هایی مانند تعلیق داوطلبانه و موقت برخی فعالیت‌ها را مطرح کرد؛ مثلا برای دو یا سه سال. این می‌تواند هم به اقتصاد کشور فرصت تنفس بدهد و هم به ایران امکان بدهد در یک بازه زمانی، موقعیت خود را بازتعریف کند. البته این پیشنهادها باید حساب‌ شده و مشروط باشد. اگر به نتیجه رسید، اجرا شود و اگر طرف مقابل بدعهدی کرد، ایران نیز گزینه‌های جایگزین داشته باشد.