بازگشت سايه ۹۹ بر بورس تهران
در روزهاي اخير، بازار سرمايه ايران بار ديگر وارد مرحلهاي بحراني و نگرانكننده شده است؛ مرحلهاي كه نهتنها از منظر شدت افت قيمتها، بلكه از زاويه مهمتر «قفلشدن نقدشوندگي»، خاطرات تلخ سال ۱۳۹۹ را براي سهامداران زنده كرده است.
در روزهاي اخير، بازار سرمايه ايران بار ديگر وارد مرحلهاي بحراني و نگرانكننده شده است؛ مرحلهاي كه نهتنها از منظر شدت افت قيمتها، بلكه از زاويه مهمتر «قفلشدن نقدشوندگي»، خاطرات تلخ سال ۱۳۹۹ را براي سهامداران زنده كرده است. بورس تهران طي اين دوره با ريزشهايي پيدرپي و كمسابقه مواجه بوده؛ ريزشهايي كه تقريباً بهصورت روزانه در محدوده منفي ۲.۵ تا ۳ درصد ثبت شده و در مجموع، شاخص كل را طي تنها يك هفته با كاهشي بيش از ۵۰۰ هزار واحد مواجه كرده است؛ بهگونهاي كه در برخي روزها افتي در حدود ۱۱۰ هزار واحد نيز به ثبت رسيده است.
با اين حال، آنچه بيش از خود افت شاخصها موجب اعتراض و نارضايتي فعالان بازار شده، صرفاً كاهش قيمتها نيست؛ بلكه بحران جدي نقدشوندگي است كه حتي دامن نمادهاي بزرگ، شاخصساز و چندصد هزار ميليارد توماني بازار را نيز گرفته است. در شرايطي كه انتظار ميرود سهام بزرگ و بنيادي، حداقل از سطحي قابل قبول از نقدشوندگي برخوردار باشند، تشكيل صفهاي فروش سنگين و قفلشده باعث شده بخش بزرگي از سهامداران حقيقي عملاً امكان خروج از بازار را نداشته باشند. در چنين فضايي، سرمايهگذاران ناچارند هر روز نظارهگر كاهش ارزش داراييهاي خود باشند، بدون آنكه ابزار موثري براي مديريت ريسك يا تصميمگيري فعال در اختيار داشته باشند.
اين وضعيت، بهطور طبيعي، ذهن بسياري از فعالان قديمي بازار را به سمت وقايع تلخ سال ۱۳۹۹ سوق داده است؛ كاهش ارزش داراييهاي خود باشند، بدون آنكه ابزار موثري براي مديريت ريسك يا تصميمگيري فعال در اختيار داشته باشند.
اين وضعيت، بهطور طبيعي، ذهن بسياري از فعالان قديمي بازار را به سمت وقايع تلخ سال ۱۳۹۹ سوق داده است؛ دورهاي كه پس از رشد پرشتاب و هيجاني بازار و صعود شاخص كل تا محدوده ۲.۱ ميليون واحد، بورس وارد يك روند نزولي عميق، فرسايشي و طولاني شد. ريزشي كه در نهايت به افتي نزديك به ۴۰ درصد انجاميد و بخش بزرگي از سرمايه و اعتماد عمومي را از بازار سهام خارج كرد. اكنون نيز در بهمنماه ۱۴۰۴، شاخص كل كه پيشتر تا حوالي ۴.۵ ميليون واحد پيشروي كرده بود، با ريزشي سنگين به محدوده ۴ ميليون واحد عقبنشيني كرده است. آنچه نگرانيها را دوچندان ميكند، نه صرفاً سطح شاخص، بلكه نبود چشمانداز روشن و سيگنالهاي معتبر براي توقف اين روند نزولي است.
نكته قابل تأمل اينجاست كه تنها چندي قبل، فضاي رسانهاي و تحليلي بازار كاملاً متفاوت بود. برخي رسانهها و تحليلگران با برجستهسازي اخبار مربوط به آزادسازي منابع ارزي و جهش نرخ ارز در تالار مبادله از محدوده حدود ۷۰ هزار تومان تا سطوح نزديك به ۱۳۰ هزار تومان از آغاز يك موج صعودي قدرتمند در بازار سرمايه سخن ميگفتند. حتي در مواردي، پيشبيني رشد ۱۰۰ درصدي كل بازار سرمايه مطرح ميشد؛ پيشبينيهايي كه انتظارات بسيار خوشبينانهاي را در ميان سهامداران، بهويژه سرمايهگذاران خرد، شكل داد و موجب افزايش ورود نقدينگي و تشديد رفتارهاي هيجاني شد.
اما اكنون، فاصله ميان آن وعدهها و واقعيت فعلي بازار بهشدت چشمگير است. بازاري كه قرار بود از محل رشد نرخ ارز، بهبود سودآوري شركتها و آزادسازي منابع ارزي جهش كند، امروز با ريزشي مواجه شده كه برخي فعالان آن را «غيرقابل جبران» توصيف ميكنند؛ نه به اين معنا كه بازار هرگز بازنخواهد گشت، بلكه از اين جهت كه عمق بياعتمادي ايجادشده، ممكن است سالها زمان براي ترميم نياز داشته باشد.
بررسي وضعيت معاملات نشان ميدهد حجم صفهاي فروش به سطحي رسيده كه پايان اين روند نزولي در كوتاهمدت قابل پيشبيني نيست. از سوي ديگر، تركيب صفهاي فروش و تقاضا نيز نشانههاي نگرانكنندهاي دارد. در بسياري از نمادهاي بزرگ و شاخصساز، فاصله معناداري ميان حجم سفارشهاي خريد و فروش ديده ميشود؛ بهطوريكه تقاضاي حقيقي و حتي حقوقي، توان مقابله با فشار عرضه را ندارد. اين وضعيت بهويژه در نمادهايي كه همواره به عنوان ليدر بازار و پناهگاه نقدشوندگي شناخته ميشدند، سوالات جدي را درباره كارايي سازوكارهاي حمايتي بازار سرمايه ايجاد كرده است.
در همين چارچوب، نقش و عملكرد نهادهاي حمايتي بازار بيش از هر زمان ديگري زير ذرهبين سهامداران قرار گرفته است. صندوق تثبيت بازار سرمايه و صندوق توسعه بازار، كه اساساً با هدف كاهش نوسانات شديد، مديريت بحران و حفظ اعتماد عمومي طراحي شدهاند، در اين مقطع با انتقادات گستردهاي مواجهاند. پرسش اصلي سهامداران اين است كه در شرايطي كه بازار با بحران نقدشوندگي و ريزشهاي سنگين روبروست، اين صندوقها چه اقدام عملي و موثري انجام دادهاند؟ چرا نشانه روشني از مداخله فعال، هدفمند و قابل لمس آنها در جهت جمعآوري صفهاي فروش و بازگرداندن تعادل به بازار ديده نميشود؟
سكوت يا عملكرد كمرنگ اين نهادها، در فضايي كه بازار بيش از هر چيز به پيامهاي حمايتي و اقدامات قاطع نياز دارد، به تشديد فضاي نااطميناني دامن زده است. تجربه نشان داده كه در بازار سرمايه، صرفاً تزريق منابع مالي كافي نيست؛ بلكه زمانبندي، شفافيت و نحوه مداخله، نقش تعيينكنندهاي در اثرگذاري اقدامات حمايتي دارد. نبود اطلاعرساني شفاف درباره استراتژي حمايتي نهادهاي مسوول، باعث شده شايعات، گمانهزنيها و تحليلهاي بدبينانه جايگزين اطلاعات رسمي شود.
مقايسه شرايط فعلي با سال ۱۳۹۹ نشان ميدهد كه اگرچه متغيرهاي كلان اقتصادي از جمله نرخ ارز، تورم، سياستهاي پولي و وضعيت بودجه دولت تغيير كردهاند، اما الگوي رفتاري بازار و سياستگذار شباهتهاي قابلتوجهي با آن دوره دارد. در هر دو مقطع، ابتدا انتظارات خوشبينانه و بعضاً اغراقآميز شكل گرفته، سپس بازار با رشد سريع مواجه شده و در ادامه، ريزش ناگهاني، قفلشدن معاملات و بلاتكليفي سهامداران رقم خورده است.
تداوم چنين وضعيتي، بدون شفافسازي سياستها، اصلاح سازوكارهاي معاملاتي و ايفاي نقش موثر نهادهاي حمايتي، ميتواند بار ديگر به فرسايش سرمايه اجتماعي بازار سرمايه منجر شود. سرمايه اجتماعياي كه بهسختي شكل ميگيرد، اما در صورت بيتوجهي، به سرعت از بين ميرود. پيامدهاي اين فرسايش، محدود به بازار سهام نخواهد بود و ميتواند اعتماد عمومي به سياستگذاري اقتصادي، ابزارهاي تأمين مالي و حتي مشاركت مردم در بازارهاي رسمي را تحت تأثير قرار دهد.
در نهايت، آنچه امروز بيش از هر چيز براي بورس تهران حياتي به نظر ميرسد، نه وعدههاي بزرگ و پيشبينيهاي خوشبينانه، بلكه بازگشت تدريجي اعتماد از مسير شفافيت، نقدشوندگي و مسووليتپذيري نهادهاي تصميمگير است. بدون اين مولفهها، هر رشد احتمالي آينده نيز ميتواند ناپايدار و كوتاهعمر باشد؛ تجربهاي كه بازار سرمايه ايران پيشتر، بهاي سنگيني براي آن پرداخته است.
