همبستگي اقتصادي-پولي منطقهاي
چرا تضعيف دلار به موضوعي عيني بدل شده و نشانههاي روشني دال بر آن وجود دارد؟ يكي از نگرانيهاي جدي مقامات امريكايي خارج شدن دلار از دستور كار اقتصاد جهاني است. اين روند به صورت تدريجي و آرام در حال وقوع است.

چرا تضعيف دلار به موضوعي عيني بدل شده و نشانههاي روشني دال بر آن وجود دارد؟ يكي از نگرانيهاي جدي مقامات امريكايي خارج شدن دلار از دستور كار اقتصاد جهاني است. اين روند به صورت تدريجي و آرام در حال وقوع است.
كافي است به نگرانيهاي ترامپ به گسترش بريكس و استفاده از ارزهاي جايگزين در آن توجه شود تا ابعاد پنهان بحث نمايان شود. بر اين اساس تحولات سالهاي اخير نشان ميدهد كه تضعيف جايگاه دلار امريكا ديگر يك فرضيه نظري نيست، بلكه بخشي است از گذار ساختاري نظم پولي بينالملل به سوي چندقطبي شدن.
اين مقاله-يادداشت با تلفيق تحليل اقتصاد سياسي مداخله امريكا در ونزوئلا و بررسي پيامدهاي افول دلار براي اقتصادهاي خليجفارس استدلال ميكند كه كشورهاي اين منطقه در آستانه يك انتخاب راهبردي قرار دارند: تداوم وابستگي به پترودلار يا حركت آگاهانه به سوي همبستگي پولي-مالي منطقهاي با اتكا به تنوع ارزي و نقش فزاينده چين و يوان. يادداشت حاضر نشان ميدهد كه تجربه ونزوئلا، عراق و ليبي صرفا رويدادهايي مجزا نيستند، بلكه نشانههايي از بحران هژموني پولي امريكا و ضرورت بازتعريف راهبرد اقتصادي خليجفارساند.
فراتر از روايتهاي رسمي واقع آن است كه بحران پنهان نظم پولي شكلي جدي به خود گرفته است. ادبيات انتقادي روابط بينالملل بارها تاكيد كرده است كه مداخلات نظامي قدرتهاي بزرگ را نميتوان صرفا با گفتمانهاي اخلاقي و امنيتي توضيح داد. پرونده ونزوئلا همانند عراق و ليبي نشان ميدهد كه در پسِ روايتهايي چون «مبارزه با مواد مخدر»، «مقابله با استبداد» يا «دفاع از دموكراسي»، منطق عميقتري در كار است: دفاع از نظم پولي مسلطي كه طي نيمقرن گذشته، هژموني امريكا را تضمين كرده است.
از اين منظر، ونزوئلا نه يك استثنا، بلكه روندي است برگزيده براي هر كشوري كه درصدد همآوايي با نظم اقتصادي جديد و خروج از سلطه دلار است، چراكه سالهاست دلار امريكا نهتنها يك واحد پول، بلكه همچون ستون فقرات نظم اقتصادي جهاني بوده است.
اين جايگاه ويژه، به ايالات متحده اجازه داده هزينههاي سنگين نظامي و رفاهي خود را به جهان منتقل و كسريهاي مزمنش را بدون پرداخت بهاي فوري تامين كند.
اما نشانههاي افول اين نظم، ديگر صرفا پيشبينيهاي نظري نيست؛ بلكه به تدريج به واقعيتي در حال تحقق بدل ميشود. آنچه امروز بيش از هر چيز نگرانكننده است، نه صرفا تضعيف دلار، بلكه سياسي شدن افراطي آن است.
استفاده ابزاري از تحريمها، مصادره داراييهاي خارجي و بيثباتسازي قواعد بازي مالي، اعتماد جهاني به دلار را فرسوده كرده است.
در چنين شرايطي، طبيعي است كه دولتها و بانكهاي مركزي به دنبال طلا و ارزهاي امنتري چون يوان يا يورو باشند. اما اين تحول راهبردي براي كشورهاي حوزه خليجفارس، يك «زنگ خطر» است. اقتصادهايي كه درآمد نفتيشان دلاري است و ارز مليشان به دلار گره خورده، در برابر افت ارزش اين ارز آسيبپذيرند.
تضعيف دلار ميتواند به تورم وارداتي، كاهش قدرت خريد شهروندان و تضعيف ارزش داراييهاي خارجي صندوقهاي ثروت ملي آنان منجر شود؛ همان داراييهايي كه براي آنان نقش ضربهگير در بحرانها را ايفا ميكنند. با اين حال، اين بحران بالقوه ميتواند به فرصتي تاريخي تبديل شود.
حركت به سوي تنوع ارزي، قيمتگذاري چندارزي نفت، افزايش سهم داراييهاي واقعي و سرمايهگذاري در فناوري و اقتصاد دانشبنيان ميتواند اقتصادهاي اين كشورها را از «وابستگي ارگانيك به دلار» به «استقلال نسبي پولي و مالي» منتقل كند و البته پرسش نهايي كاملا سياسي است و نه صرفا اقتصادي: آيا دولتهاي خليجفارس آمادگي دارند از منطقه امن دلار فاصله بگيرند و وارد نظم جديد پولي چندقطبي شوند؟ پاسخ به اين پرسش، نهتنها آينده اقتصاد خليجفارس، بلكه جايگاه آن را در نظم جهاني در حال دگرگوني تعيين خواهد كرد.
