آيا پتروشيمي ايران براي عصر «سبز» شدن صنعت آماده است؟
صنعت پتروشيمي جهان در آستانه يكي از عميقترين دگرگونيهاي تاريخ خود قرار دارد؛ عصري كه در آن مزيت رقابتي ديگر فقط به خوراك ارزان و مقياس توليد وابسته نيست، بلكه «ردپاي كربن» به معياري تعيينكننده براي بقا در بازارهاي جهاني تبديل شده است.
صنعت پتروشيمي جهان در آستانه يكي از عميقترين دگرگونيهاي تاريخ خود قرار دارد؛ عصري كه در آن مزيت رقابتي ديگر فقط به خوراك ارزان و مقياس توليد وابسته نيست، بلكه «ردپاي كربن» به معياري تعيينكننده براي بقا در بازارهاي جهاني تبديل شده است. در اين ميان، صنايع پتروشيمي ايران به عنوان يكي از بزرگترين بازيگران منطقه با پرسشي اساسي روبهرو هستند؛ آيا براي ورود به دوران پتروشيمي سبز آمادهاند يا در خطر جا ماندن از بازي جهانياند؟
در دهه گذشته، سياستهاي اقليمي از سطح توصيههاي اخلاقي فراتر رفته و به ابزارهاي الزامآور اقتصادي تبديل شدهاند. اتحاديه اروپا با اجراي «مكانيزم تعديل كربن در مرزها» (CBAM)، عملاً به صادركنندگان محصولات انرژيبر هشدار داده است اگر كربن را كاهش ندهيد، هزينهاش را در گمرك ميپردازيد.
شركتهاي چندمليتي، بانكها، صندوقهاي سرمايهگذاري و حتي بيمهگران، بهطور فزايندهاي پروژههاي پركربن را پرريسك تلقي ميكنند. در چنين فضايي، محصولي كه ديروز سودآور بود، امروز ممكن است بهدليل ردپاي بالاي كربن از بازار حذف شود. پتروشيمي ديگر فقط درباره پليمر و متانول نيست؛ درباره اقليم، سياست و آينده سرمايه است.
صنايع پتروشيمي ايران سالها بر دو مزيت كليدي تكيه داشتهاند دسترسي به خوراك ارزان و موقعيت جغرافيايي مناسب، اما در دنياي كربنمحور امروز، اين مزيتها بهتنهايي كافي نيستند. بخش بزرگي از مجتمعهاي پتروشيمي كشور با فناوريهاي قديمي، شدت انرژي بالا و وابستگي شديد به سوختهاي فسيلي فعاليت ميكنند. نبود هدفگذاري رسمي براي كاهش انتشار گازهاي گلخانهاي در سطح بنگاه، ضعف نظام پايش و گزارشدهي انتشار (MRV) و نبود مشوقهاي اقتصادي براي سرمايهگذاري سبز، فاصله صنعت پتروشيمي ايران با مسير جهاني كربنزدايي را عميقتر كرده است.
در سطح جهاني، هيدروژن سبز به عنوان يكي از كليدهاي اصلي كربنزدايي صنايع سنگين از فولاد تا پتروشيمي مطرح شده است. استفاده از هيدروژن بهجاي گاز طبيعي در برخي فرآيندها، يا به عنوان خوراك كمكربن، ميتواند انتشار CO₂ را بهطور چشمگيري كاهش دهد.
ايران از نظر پتانسيل انرژيهاي تجديدپذيربهويژه خورشيدي و بادي در موقعيتي ممتاز قرار دارد. اما پيوند اين ظرفيت با صنعت پتروشيمي هنوز در حد ايده و پروژههاي پايلوت باقي مانده است. چالشهاي سرمايهگذاري، نبود چارچوب حقوقي پايدار، تحريمها و ريسكهاي تأمين فناوري، مانع از شكلگيري يك نقشه راه عملي براي هيدروژن سبز شدهاند.
درحالي كه رقباي منطقهاي ايران، از عربستان تا امارات، ميلياردها دلار براي تبديل شدن به هاب هيدروژن سبز سرمايهگذاري ميكنند، تعلل در اين حوزه ميتواند هزينههاي رقابتي بلندمدتي به همراه داشته باشد.
ESG محيطزيست، مسووليت اجتماعي و حاكميت شركتي ديگر يك برچسب لوكس نيست؛ زبان مشترك بازارهاي مالي جهاني است. بسياري از خريداران بينالمللي محصولات پتروشيمي، بدون گزارشهاي معتبر ESG حاضر به عقد قراردادهاي بلندمدت نيستند. در ايران، اگرچه واژه ESG وارد ادبيات مديريتي شده، اما در عمل بيشتر جنبه تزييني دارد. گزارشدهي داوطلبانه، نبود استانداردهاي بوميسازيشده و فقدان نهادهاي مستقل ارزيابي، باعث شده شفافيت زيستمحيطي صنعت پتروشيمي در سطح پاييني باقي بماند. اين فاصله، تنها يك مساله اعتباري نيست؛ مستقيماً به هزينه تأمين مالي، دسترسي به بازار و حتي امكان صادرات در آينده نزديك گره خورده است.
ناديده گرفتن روند كربنزدايي، براي پتروشيمي ايران يك ريسك انتزاعي نيست. با سختگيرانهتر شدن مقررات اقليمي، احتمال اعمال تعرفههاي كربني، محدوديتهاي غيرتعرفهاي و حتي حذف غيررسمي محصولات پركربن از زنجيره تأمين جهاني افزايش مييابد. در چنين سناريويي، صادرات به بازارهاي سنتي نيز تضمينشده نخواهد بود؛ زيرا حتي كشورهاي در حال توسعه نيز بهتدريج به سمت استانداردهاي زيستمحيطي سختتر حركت ميكنند. نتيجه؟ كاهش درآمد ارزي، از دست رفتن سهم بازار و تضعيف جايگاه منطقهاي.
منتقدان ميگويند كربنزدايي براي صنعت پتروشيمي ايران، پرهزينه و غيرواقعبينانه است. اما تجربه جهاني نشان ميدهد كه تأخير در اين مسير، هزينهاي بهمراتب سنگينتر دارد. گذار سبز نه يك پروژه كوتاهمدت، بلكه يك سرمايهگذاري راهبردي براي حفظ رقابتپذيري است. بهبود بهرهوري انرژي، استفاده از برق تجديدپذير، بازيافت كربن، توسعه محصولات كمكربن و ارتقاي شفافيت ESG، ميتواند پتروشيمي ايران را از يك بازيگر تدافعي به كنشگري فعال در اقتصاد كمكربن تبديل كند.
پتروشيمي سبز يك انتخاب نيست؛ واقعيتي است كه صنعت ناگزير با آن روبرو خواهد شد. پرسش اصلي اين نيست كه آيا ايران بايد وارد مسير كاهش كربن شود، بلكه اين است كه چه زماني و با چه هزينهاي.
هر سال تأخير، فاصله با استانداردهاي جهاني را بيشتر ميكند و بازگشت به بازي را دشوارتر. عصر جديد صنعت، عصر كربن صفر است و پاسخ به اين سوال كه آيا پتروشيمي ايران آماده است يا نه، آينده اين صنعت را رقم خواهد زد؛ نه در شعارها، بلكه
در بازارهاي واقعي جهان.
