«تعادل» گزارش مي‌دهد

بحران ناترازي گاز و زمستان‌هاي سخت

۱۴۰۴/۱۱/۰۵ - ۲۳:۰۹:۳۳
کد خبر: ۳۷۴۹۵۷
بحران ناترازي گاز و زمستان‌هاي سخت

ايران روي دريايي از گاز نشسته، اما هر سال با آغاز زمستان، نفسش به شماره مي‌افتد و با رسيدن تابستان، شبكه انرژي‌اش زير بار مصرف خم مي‌شود. پارادوكس تلخ «وفور منابع و كمبود انرژي» حالا به يكي از مزمن‌ترين بحران‌هاي اقتصاد ايران تبديل شده است؛ بحراني كه نامش ناترازي گاز است و پيامدهايش از خاموشي نيروگاه‌ها تا توقف خطوط توليد صنايع را دربرمي‌گيرد.

گلناز پرتوي مهر|

ايران روي دريايي از گاز نشسته، اما هر سال با آغاز زمستان، نفسش به شماره مي‌افتد و با رسيدن تابستان، شبكه انرژي‌اش زير بار مصرف خم مي‌شود. پارادوكس تلخ «وفور منابع و كمبود انرژي» حالا به يكي از مزمن‌ترين بحران‌هاي اقتصاد ايران تبديل شده است؛ بحراني كه نامش ناترازي گاز است و پيامدهايش از خاموشي نيروگاه‌ها تا توقف خطوط توليد صنايع را دربرمي‌گيرد. ايران يكي از بزرگ‌ترين توليدكنندگان گاز طبيعي در جهان است، اما مساله اصلي نه در توليد اسمي، بلكه در عدم تعادل پايدار ميان عرضه و تقاضا نهفته است. مصرف گاز در ايران طي دو دهه گذشته رشدي شتابان داشته؛ رشدي كه نه متناسب با توسعه زيرساخت‌ها بوده و نه با منطق بهره‌وري انرژي.

در روزهاي سرد زمستان، مصرف گاز خانگي به بيش از دو سوم كل توليد روزانه مي‌رسد. اين حجم عظيم مصرف، عملا دست سياستگذار را براي تامين نياز نيروگاه‌ها و صنايع مي‌بندد. نتيجه روشن است: كاهش گاز تحويلي به نيروگاه‌ها، بازگشت به سوخت‌هاي آلاينده و فشار مضاعف به شبكه برق. در تابستان نيز اگرچه مصرف خانگي گاز كاهش مي‌يابد، اما رشد مصرف برق به‌واسطه كولرها، بار سنگيني بر دوش نيروگاه‌هاي گازي مي‌گذارد. به اين ترتيب، ناترازي گاز ديگر يك بحران فصلي نيست؛ بلكه به بحران دايمي چهار فصل تبديل شده است. نخستين قرباني ناترازي گاز، نيروگاه‌ها هستند. در زمستان، كاهش يا قطع گاز تحويلي به نيروگاه‌ها، آنها را ناگزير به استفاده از مازوت و گازوييل مي‌كند؛ سوخت‌هايي پرهزينه، آلاينده و آسيب‌زننده به تجهيزات. اين وضعيت نه‌تنها هزينه توليد برق را افزايش مي‌دهد، بلكه آلودگي هوا را در كلانشهرها تشديد مي‌كند. خاموشي‌هاي پراكنده، افت راندمان نيروگاه‌ها و افزايش هزينه تعميرات، تنها بخشي از تبعات اين چرخه معيوب است؛ چرخه‌اي كه ريشه آن در ناترازي گاز نهفته است. صنايع انرژي‌بر، ديگر ضلع اين بحرانند. هر زمستان، صنايع فولاد، سيمان و پتروشيمي با كاهش سهميه گاز يا قطعي كامل مواجه مي‌شوند. اين محدوديت‌ها به كاهش توليد، افزايش قيمت تمام‌شده و از دست رفتن بازارهاي صادراتي منجر مي‌شود.

براي اقتصادي كه به‌شدت به ارزآوري صنعتي نياز دارد، اين وضعيت چيزي كمتر از يك هشدار جدي نيست. ناترازي گاز، عملا به «ماليات پنهان» بر توليد تبديل شده؛ مالياتي كه نه در بودجه ديده مي‌شود و نه جبران مي‌شود. ناترازي گاز در ايران بيش از آنكه ناشي از كمبود منابع باشد، محصول الگوي نادرست مصرف است. قيمت بسيار پايين گاز، نبود مشوق‌هاي صرفه‌جويي و ضعف استانداردهاي انرژي در ساختمان‌ها، باعث شده مصرف گاز خانگي در ايران چند برابر متوسط جهاني باشد.

در بسياري از كشورها، گاز كالايي اقتصادي با قيمت پلكاني و ابزار سياستگذاري است؛ اما در ايران، به كالايي تقريبا رايگان تبديل شده كه انگيزه‌اي براي بهينه‌سازي باقي نمي‌گذارد. نتيجه اين سياست، فشار دايمي بر شبكه و عقب‌ماندن سرمايه‌گذاري در بخش بالادستي است. برخلاف تصور رايج، حل بحران ناترازي صرفا با افزايش توليد ممكن نيست. حتي توسعه ميادين جديد نيز بدون اصلاح مصرف، تنها بحران را به تعويق مي‌اندازد. بهينه‌سازي مصرف در بخش خانگي - از عايق‌كاري ساختمان‌ها تا نوسازي بخاري‌ها و موتورخانه‌ها -كم‌هزينه‌ترين و سريع‌ترين راهكار است. كاهش چند درصدي مصرف خانگي، مي‌تواند گاز مورد نياز چندين نيروگاه بزرگ را آزاد كند. قيمت‌گذاري انرژي، نقطه حساس و سياسي اين بحران است. اما تجربه جهاني نشان مي‌دهد قيمت‌گذاري هوشمند و پلكاني، بدون فشار بر دهك‌هاي پايين، مي‌تواند رفتار مصرف‌كننده را اصلاح كند. يارانه بايد از «مصرف» به «مصرف‌كننده» منتقل شود؛ يعني حمايت هدفمند از خانوارهاي كم‌درآمد، نه تشويق مصرف بي‌رويه. كاهش وابستگي نيروگاه‌ها به گاز، يكي ديگر از كليدهاي حل بحران است. توسعه انرژي‌هاي تجديدپذير، نيروگاه‌هاي سيكل تركيبي با راندمان بالا و حتي استفاده هدفمند از ذخيره‌سازي انرژي، مي‌تواند فشار فصلي بر شبكه گاز را كاهش دهد. ايران از نظر خورشيدي و بادي ظرفيت بالايي دارد؛ ظرفيتي كه هنوز به‌درستي فعال نشده است. كشورهايي مانند تركيه يا حتي عربستان سعودي، با وجود منابع كمتر يا مشابه، از طريق تنوع‌بخشي به سبد انرژي، بهينه‌سازي مصرف و قيمت‌گذاري واقعي‌تر، توانسته‌اند ناترازي را كنترل كنند. تجربه اين كشورها نشان مي‌دهد بحران گاز، بيش از آنكه فني باشد، مساله حكمراني انرژي است. ناترازي گاز، آينه‌اي است كه ضعف‌هاي ساختاري اقتصاد انرژي ايران را بي‌رحمانه نشان مي‌دهد. زمستان‌هاي سخت و تابستان‌هاي پرمصرف، نتيجه سال‌ها تعويق تصميم‌هاي دشوار است. اگر امروز اصلاح الگوي مصرف، قيمت‌گذاري و تنوع انرژي در دستور كار قرار نگيرد، بحران گاز از يك چالش فصلي، به تهديدي پايدار براي امنيت انرژي و رشد اقتصادي كشور تبديل خواهد شد.