چرا راهي جز ديپلماسي و گفتوگو وجود ندارد؟
آيا جنگ ميشود؟ آيا مسيرهاي ديپلماسي همچنان باز است يا ديگر نميتوان به ديپلماسي اميد داشت؟ اين پرسشها و پرسشهايي از اين دست اين روزها در ذهن بسياري از ايرانيان جوانه زده است. شخصا معتقدم بعيد است جنگي آغاز شود و راهي جز مذاكره وجود ندارد.

آيا جنگ ميشود؟ آيا مسيرهاي ديپلماسي همچنان باز است يا ديگر نميتوان به ديپلماسي اميد داشت؟ اين پرسشها و پرسشهايي از اين دست اين روزها در ذهن بسياري از ايرانيان جوانه زده است. شخصا معتقدم بعيد است جنگي آغاز شود و راهي جز مذاكره وجود ندارد. تحولات اخير در تنش بين تهران–تلآويو و افزايش گمانهزنيها درباره احتمال آغاز جنگ، بار ديگر اين پرسش را به صدر تحليلهاي سياسي بازگردانده است كه آيا منطقه در آستانه يك درگيري جديد قرار دارد يا نه. اما بررسي دقيق شرايط داخلي اسراييل، وضعيت اقتصادي اين رژيم، ملاحظات امريكا و همچنين واقعيتهاي داخلي ايران نشان ميدهد كه جنگ، نه محتمل است و نه مطلوب؛ نه براي بازيگران خارجي و نه براي ايران. با اين حال، خطر بهرهبرداري سياسي از نارضايتيهاي داخلي و سوءاستفاده برخي جريانها از فضاي تنش همچنان پابرجاست.
1) اسراييل در موقعيت جنگ نيست: برخلاف فضاسازيهاي رسانهاي، اسراييل در شرايطي قرار ندارد كه بتواند جنگي گسترده را آغاز كند. درگيري همزمان در غزه، لبنان، سوريه، يمن و ايران هزينههاي بيسابقهاي بر بودجه اين رژيم تحميل كرده است. شكافهاي داخلي، اعتراضات اجتماعي و بحران اقتصادي، توان تصميمگيري و ظرفيت عملياتي دولت نتانياهو را به شدت كاهش داده است. در چنين وضعيتي، تهديدهاي لفظي بيشتر كاركرد رواني دارند تا عملياتي. اسراييل ميكوشد از نارضايتي اقتصادي بخشي از جامعه ايران بهرهبرداري كند، اما اين واقعيت تغييري در ناتواني ساختاري آن براي آغاز جنگ ايجاد نميكند.
۲) امريكا نيز در پي ماجراجويي جديد در غرب آسيا نيست: باوجود لفاظيهاي سياسي، واشنگتن به خوبي ميداند كه جنگ با ايران مانند سوريه و ونزوئلا نه قابل مديريت است و نه قابل پيروزي. دكترين اعلامي دولت امريكا بر اولويت داخلي و بازگشت نفوذ به امريكاي لاتين متمركز است. ورود به جنگي بزرگ در غرب آسيا، آنهم در شرايط رقابت فزاينده با چين، براي امريكا هزينهزا و غيرعقلاني است. تجربههاي اوكراين، سوريه و ونزوئلا نشان دادهاند كه قدرتهاي بزرگ، درنهايت منافع خود را بر سرنوشت ملتها ترجيح ميدهند و از درگيريهاي منطقهاي تنها در جهت اهداف ژئوپليتيك خود بهره ميبرند.
3) نارضايتي داخلي واقعيت دارد، اما ابزار خارجيهاست: افزايش قيمت ارز، طلا و فشارهاي اقتصادي، نارضايتي واقعي در ميان اقشار كمدرآمد و متوسط ايجاد كرده است. اين نارضايتي را نميتوان به «توطئه خارجي» تقليل داد، اما قدرتهاي خارجي از آن بهرهبرداري ميكنند. ترامپ با پيامهاي مستقيم خطاب به مردم ايران تلاش ميكند شكاف دولت–ملت را ايجاد كند. پاسخ هوشمندانه مردم ايران، همانگونه كه در جنگ 12 روزه نشان داده شد، ايستادگي در برابر مداخله خارجي و در عين حال مطالبهگري از دولت براي حل مشكلات اقتصادي است.
4) رجوع حاكميت به مردم براي مقابله با مداخله قدرتهاي خارجي: از آنجا كه هيچ راهبرد امنيتي بدون سرمايه اجتماعي پايدار نميماند، اتحاد ملي زماني شكل ميگيرد كه مردم احساس كنند صدايشان شنيده ميشود و مشكلاتشان در اولويت است. رجوع به مردم، تقويت اعتماد عمومي و حل ريشهاي مشكلات اقتصادي، پيششرط امنيت ملي است. در برابر تهديد خارجي، جامعه ايران همواره نشان داده كه ميتواند متحد باشد؛ اما اين اتحاد نيازمند پاسخگويي، شفافيت و كارآمدي داخلي است.
5) نفع برخي در جنگ و تحريم است: در فضاي ملتهب كنوني، برخي جريانهاي تندرو با طرح ايدههايي مانند «حمله پيشدستانه» به اسراييل در عمل در مسير منافع اسراييل و امريكا حركت ميكنند. اين افراد از تداوم تحريمها، اقتصاد غيرشفاف و شرايط بحراني سود ميبرند.
حمله پيشدستانه نه تنها بهانه كافي به دشمنان ايران ميدهد، بلكه متحدان فعلي را از ايران دور ميكند و كشورهاي بيطرف منطقه را وارد درگيري ميسازد. عقلانيت راهبردي حكم ميكند كه ايران در دام تحريكات نيفتد و از هرگونه اقدام شتابزده پرهيز كند.
6) مذاكره شرافتمندانه براساس منافع متقابل؛ تنها راه ممكن: با وجود نبود شرايط مناسب براي مذاكره عزتمندانه، اصل مذاكره همچنان تنها راهحل واقعي براي كاهش تنشها و مديريت بحران است. ايران بارها اعلام كرده كه آماده گفتوگوست، اما مذاكره زماني معنا دارد كه طرف مقابل از ديكته كردن خواستهها دست بردارد. همچنانكه پيشنهادهاي اخير درباره «غنيسازي منطقهاي» نيز تنها زماني قابل بررسياند كه چارچوبهاي دقيق، مكانيزمهاي نظارتي و سازوكارهاي اجرايي شفاف تعريف شوند. بدون اين جزييات، طرحها صرفا در حد شعار باقي ميمانند.
7) ميانجيگري؛ مشروط به تغيير رويكرد امريكا: ميانجيگري كشورهايي مانند عراق تنها زماني مفيد است كه امريكا رويكرد تحميلي خود را تغيير دهد. مذاكره مستقيم يا غيرمستقيم، چه در مسقط باشد چه در بغداد، بدون تغيير رفتار واشنگتن نتيجهاي نخواهد داشت. در شرايط كنوني، جنگ محتمل نيست؛ اما خطر سوءاستفاده از نارضايتي داخلي و تحريك به اقدامات پرهزينه وجود دارد. راهبرد عقلاني ايران بايد بر سه محور استوار باشد: تقويت انسجام داخلي از طريق حل مشكلات اقتصادي و رجوع به مردم، پرهيز از اقدامات شتابزده و خنثيسازي تلاشها براي كشاندن ايران به جنگ، حفظ آمادگي براي مذاكره، بدون پذيرش ديكته و بدون چشمپوشي از منافع ملي. در جهاني كه قدرتها ملتها را قرباني منافع خود ميكنند، عقلانيت، وحدت ملي و ديپلماسي فعال تنها راههاي حفظ امنيت و منافع ايران هستند.