انرژي ستون فقرات اقتصاد است
اقتصاد ايران بيش از يك قرن است كه با انرژي تعريف ميشود؛ از روزي كه اولين چاه نفت در مسجدسليمان فوران كرد تا امروز كه گاز طبيعي، برق، بنزين و فرآوردههاي نفتي در تار و پود زندگي اقتصادي كشور تنيده شدهاند.
اقتصاد ايران بيش از يك قرن است كه با انرژي تعريف ميشود؛ از روزي كه اولين چاه نفت در مسجدسليمان فوران كرد تا امروز كه گاز طبيعي، برق، بنزين و فرآوردههاي نفتي در تار و پود زندگي اقتصادي كشور تنيده شدهاند. اما پرسش اصلي اينجاست: چرا با وجود دههها صحبت از تنوعبخشي، اقتصاد ايران همچنان به انرژي وابسته مانده است؟ پاسخ اين سوال، تركيبي است از تاريخ، سياست، ساختار اقتصادي و واقعيتهاي جهاني. وابستگي ايران به انرژي پيش از آنكه يك انتخاب باشد، يك مسير تاريخي بوده است. درآمدهاي نفتي از دهه ۱۳۲۰ به بعد به اصليترين منبع تأمين بودجه دولت تبديل شد.
دولتها بهجاي اخذ ماليات گسترده، به فروش نفت تكيه كردند؛ رويكردي كه اگرچه در كوتاهمدت رشد ايجاد كرد، اما در بلندمدت ساختار اقتصادي را تنبل و دولتمحور ساخت. در چنين مدلي، انرژي نهفقط يك كالا، بلكه ستون فقرات دولت شد. هر نوسان قيمت نفت، مستقيماً به بودجه، نرخ ارز، تورم و حتي سياست خارجي گره خورد. ايران امروز يكي از بزرگترين دارندگان ذخاير گاز جهان است.
اين مزيت طبيعي، بهجاي آنكه سكوي پرش براي فناوري و نوآوري باشد، به يارانه پنهان تبديل شد. صنايع بزرگي مانند فولاد، سيمان، پتروشيمي و پالايشگاهها بر پايه انرژي ارزان شكل گرفتند.
در واقع، ايران نه فولاد صادر ميكند و نه سيمان؛ بلكه گاز و برق ارزان را در قالب كالا صادر ميكند. اقتصاد ايران يكي از بالاترين سطوح يارانه انرژي در جهان را دارد. بنزين، برق، گاز و گازوئيل با قيمتي بسيار پايينتر از هزينه واقعي عرضه ميشوند.
تحريمهاي بينالمللي، بهويژه در دهه ۱۳۹۰، وابستگي ايران به انرژي را تشديد كرد. وقتي دسترسي به بازارهاي مالي، فناوري و سرمايه خارجي محدود شد، دولتها دوباره به سادهترين منبع درآمد برگشتند فروش نفت و فرآوردهها. حتي توسعه صادرات غيرنفتي نيز عمدتاً حول محور انرژي چرخيد؛ از متانول و اوره گرفته تا محصولات پالايشي. به بيان ديگر، اقتصاد ايران از «نفت خام» به «نفتِ فرآوريشده» مهاجرت كرد، نه به اقتصاد دانشبنيان. در ايران، انرژي فقط موضوع اقتصادي نيست؛ ابزار سياستگذاري است. قيمت بنزين ميتواند اعتراض اجتماعي ايجاد كند، قطع برق صنايع ميتواند رشد اقتصادي را منفي كند و صادرات گاز ميتواند اهرم ديپلماسي باشد. همين پيوند سياست و انرژي باعث شده تصميمهاي اقتصادي اغلب كوتاهمدت و محافظهكارانه باشند.
هيچ دولتي نميخواهد هزينه اجتماعي اصلاح ساختار انرژي را بپردازد، حتي اگر همه بدانند ادامه مسير فعلي پايدار نيست. در حالي كه جهان به سمت انرژيهاي تجديدپذير، كربن صفر و اقتصاد سبز حركت ميكند، ايران هنوز درگير تأمين گاز زمستان و برق تابستان است.
نكته نگرانكننده اينجاست كه اگر تقاضاي جهاني براي نفت و گاز در دهههاي آينده كاهش يابد، مدلي كه اقتصاد ايران بر آن بنا شده، با بحران هويتي مواجه خواهد شد. وابستگي به انرژي الزاماً بهمعناي ضعف نيست؛ مشكل آنجاست كه انرژي به عصاي اقتصاد تبديل شده، نه اهرم توسعه. ايران ميتواند: از انرژي براي جذب سرمايه و فناوري استفاده كند اقتصاد ايران به انرژي وابسته است، چون تاريخ، سياست و ساختار اقتصادي آن چنين شكل گرفتهاند. اما ادامه اين وابستگي، در جهاني كه به سرعت در حال تغيير است، پرريسك و پرهزينه خواهد بود. آينده اقتصاد ايران نه در قطع رابطه با انرژي، بلكه در بازتعريف نقش آن نهفته است، از منبع مصرف و يارانه، به موتور بهرهوري و توسعه پايدار.
