«اكونوميست» منتشر كرد

دونالد ترامپ يك دروغگو است يا واقعيت تلخ را در جهان به نمايش مي‌گذارد؟

۱۴۰۴/۱۰/۲۰ - ۰۱:۵۴:۱۲
کد خبر: ۳۷۳۲۳۹

اين روزها دفاع از اصول قوانين بين‌المللي آن‌قدر بيهوده به نظر مي‌رسد كه گويي كاري غيراصيل و ازمدافتاده است. ترامپ روزانه ثابت مي‌كند كه در دنياي واقعي، آنچه اهميت دارد قدرت است.

اين روزها دفاع از اصول قوانين بين‌المللي آن‌قدر بيهوده به نظر مي‌رسد كه گويي كاري غيراصيل و ازمدافتاده است. ترامپ روزانه ثابت مي‌كند كه در دنياي واقعي، آنچه اهميت دارد قدرت است.

به گزارش اقتصادنيوز، اگرچه دونالد ترامپ حتي با استانداردهاي روساي جمهور امريكا هم زياد دروغ مي‌گويد، اما يك نوع صداقت تلخ و هنجارشكنانه درباره چگونگي كاركرد واقعي جهان، هميشه هسته اصلي جذابيت سياسي عجيب او بوده است.

اكونوميست در گزارشي نوشته است: دونالد ترامپ نوعي راست‌گويي عجيب دارد كه بخشي از جذابيت او را تشكيل مي‌دهد. او از بيان اينكه سياستمداران با كمك‌هاي مالي كلان فاسد مي‌شوند؛ فقط آدم‌هاي احمق مالياتي بيش از آنچه مجبورند مي‌پردازند و او مي‌تواند در خيابان پنجم به كسي شليك كند و حتي يك راي هم از دست ندهد، ابايي ندارد. او كسي است كه يك‌بار در پاسخ به سوالي درباره پيشينه آدم‌كشي‌هاي ولاديمير پوتين گفت: فكر مي‌كنيد كشور ما خيلي بي‌گناه است؟

صراحت لهجه ترامپ درباره منافعش در ونزوئلا نيز با اين نوع سياست و جهان‌بيني هم‌خواني دارد. او به دنبال تغيير رژيم نيست، چه برسد به گسترش دموكراسي. در واقع، او به نظر با تثبيت رژيم راضي است، تا زماني كه آن رژيم بپذيرد كه امريكا رييس است؛ چراكه آنچه او بيش از همه مي‌خواهد، نفت است. ترامپ پس از آنكه نيروهاي امريكايي رهبر اين كشور، نيكولاس مادورو، را ربودند، گفت: ما قرار است حجم عظيمي از ثروت را از دل زمين بيرون بكشيم.

    ترامپ چندان رياكار نيست

از آنجا كه شكاف ميان اصولِ اعلام‌شده يك سياستمدار و اعمال او، ساده‌ترين هدف را براي منتقدانش فراهم مي‌كند، بدبيني و وقاحت بي‌شرمانه ترامپ براي او نقش يك سپر دفاعي را ايفا مي‌كند. ممكن است برخي ناله و شكايت كنند كه ترامپ در حال نقض استانداردهاي شعار «اول امريكا» است، اما او در اين مورد رياكار نيست. از نظر او، اين شعار به معناي انزواطلبي نيست؛ بلكه مجوزي است براي تهاجم امريكا در جهت تعقيب منافع عريان و آشكار خود.

ساير اعتراضات به حمله برق‌آساي ترامپ، حتي كمتر از اينها محتمل است كه به نتيجه برسد. دموكرات‌ها ممكن است مدام شكايت كنند كه او با غصب اختيارات كنگره براي اعلان جنگ، قانون اساسي را نقض كرده است، اما كه چه؟ روساي جمهور بيش از يك قرن است كه اين كار را انجام مي‌دهند. كنگره‌اي كه نتوانست براي بازداشتن ترامپ از اعدام قاچاقچيان مظنون و گمنام (بدون ارايه هيچ مدركي) به خود تكاني بدهد، بعيد است كه او را به خاطر پيشروي تا اين حد، استيضاح كند.

استناد به قوانين بين‌المللي حتي رقت‌بارتر به نظر مي‌رسد. بله، منشور سازمان ملل متحد نقض حاكميت ملي يك كشور ديگر با استفاده از زور را ممنوع كرده است، مگر اينكه به تاييد شوراي امنيت رسيده باشد. اما يك تبصره براي «دفاع از خود» وجود دارد؛ يعني دقيقا همان استدلالي كه دولت ترامپ، هرچند مضحك، اكنون به آن متوسل شده است. مهم‌تر از آن، چه كسي مي‌تواند اميدوار باشد كه چنين قانوني را عليه امريكا اجرا كند؟

در داخل و خارج، منتقدان ديرينه سياست خارجي امريكا حتي ممكن است از صراحت لهجه ترامپ نوعي احساس رضايت [كنايه‌آميز] داشته باشند. امريكا در ده‌ها مداخله خود در امريكاي لاتين طي دوران جنگ سرد، هر زمان كه پاي تجارت و كنترل امريكا در ميان بود، نگراني‌ها براي حقوق بشر يا دموكراسي را كنار گذاشته و چندان بي‌گناه نبوده است. اين منتقدان ممكن است با اين فكر خود را تسلي دهند كه ترامپ، با وجود زمختي و بي‌ادبي، دارد حقيقتِ عريان را مي‌گويد.

در حالي كه دولت باراك اوباما دكترين مونرو را منسوخ اعلام كرده بود، ترامپ نه تنها آن را احيا كرده، بلكه در استراتژي امنيت ملي سال ۲۰۲۵ خود، يك الحاقيه ترامپ هم به آن افزوده است. فراتر از ممنوعيت قديمي دكترين مونرو عليه استعمارگري اروپا در اين نيم‌كره، اين الحاقيه بر ضرورت حياتي امريكا براي برتري تجاري تاكيد مي‌كند. طبق معمول ترامپ، كشورهايي كه بيشترين وابستگي را به امريكا دارند، براي او حكم ميوه‌هاي در دسترس را دارند: امريكا بايد به‌ويژه در مورد كشورهايي كه بيشترين وابستگي را به آنها دارند و در نتيجه ما بيشترين اهرم فشار را بر آنها خواهد داشت، بر بستن قراردادهاي انحصاري براي شركت‌هاي امريكايي پافشاري كند.

در مورد ترويج دموكراسي يا حقوق بشر در اين استراتژي حتي يك بار هم صحبت نشده است. در اين سند هشدار داده شده كه ما نبايد دولت‌هايي با ديدگاه‌هاي متفاوت را كه با آنها منافع مشترك داريم، ناديده بگيريم؛ جمله‌اي كه شايد پيش‌درآمدي بر وضعيت جديد ونزوئلا بود. يك جمله وجود دارد كه به بهترين شكل، نگاه ترامپ به نقش برازنده امريكا در قاره امريكا را توصيف مي‌كند و او در كنفرانس خبري ۳ ژانويه، هنگام شرح دستگيري مادورو، آزادانه از آن استفاده كرد. او گفت: سلطه امريكا بر نيمكره غربي ديگر هرگز مورد ترديد قرار نخواهد گرفت.

شايد همه اينها به خوبي پيش برود، اما به احتمال زياد، در سال‌هاي آينده، همگان و ازجمله خود امريكا، دلتنگ آن رياكاري قديمي خواهند شد. قوانين بين‌المللي به ندرت از طريق اجبار عمل كرده‌اند، بلكه بيشتر بر پايه پايبندي داوطلبانه بوده‌اند كه در آن امريكا، با تمام كاستي‌هايش، پرچمدار آن بود. چه اتفاقي مي‌افتد وقتي ديگر رذل هيچ اجباري براي اداي احترام به فضيلت احساس نكند؟ انديشيدن به اينكه نه تنها روسيه و چين، بلكه كشورهاي كوچك‌تر چگونه رفتار خواهند كرد، به اندازه كافي نگران‌كننده هست؛ چه رسد به امريكا، زماني كه با صراحت و صداقت نقش شكارچي بزرگ را از آن خود مي‌كند.

نه تنها كلمبيا و كوبا، بلكه مكزيك و دانمارك هم دلايل كافي دارند تا تهديدهاي ترامپ را جدي بگيرند. او ممكن است هميشه از نيروي نظامي استفاده نكند، اما از هر ابزار فشار ديگري كه يك رييس‌جمهور امريكا در اختيار دارد، بدون توجه به پيامدهاي آن پس از پايان دوره رياست‌جمهوري‌اش، استفاده خواهد كرد.

اين روزها دفاع از اصول قوانين بين‌المللي آن‌قدر بيهوده به نظر مي‌رسد كه گويي كاري غيراصيل و ازمدافتاده است. ترامپ روزانه ثابت مي‌كند كه در دنياي واقعي، آنچه اهميت دارد قدرت است؛ دست‌كم، تا زماني كه رييس‌جمهور امريكا باور داشته باشد قدرت تنها چيزي است كه اهميت دارد.

با اين حال، اين ادعا كه چنين رويكردي در بلندمدت امريكا را امن‌تر و شكوفاتر خواهد كرد، بزرگ‌ترين توهم اوست. امريكايي‌هايي كه جهان را پس از جنگ جهاني دوم به سمت وضع آن قوانين سوق دادند، رمانتيك‌هاي رويايي نبودند. آنها واقع‌گرايانِ سرسختي همچون آرتور واندنبرگ بودند؛ سناتور جمهوري‌خواه از ميشيگان و انزواطلب سابقي كه تشخيص داد در عصر جهاني‌شدن، اقيانوس‌هاي ما ديگر نقش خندق دفاعي را ندارند.