بازار به دنبال خبر مثبت
بازار سهام دوباره وارد چرخهاي از نوسانهاي تند و رفتوبرگشتي شده كه بسياري تلاش ميكنند آن را به تنشهاي ژئوپوليتيك اخير نسبت دهند؛ اما رفتار واقعي تابلو چيز ديگري ميگويد.

بازار سهام دوباره وارد چرخهاي از نوسانهاي تند و رفتوبرگشتي شده كه بسياري تلاش ميكنند آن را به تنشهاي ژئوپوليتيك اخير نسبت دهند؛ اما رفتار واقعي تابلو چيز ديگري ميگويد. داستان اخير بيشتر از آنكه ريشه در ريسكهاي بيروني داشته باشد، بهانهاي بود براي تخليه فشار فروش پس از عبور هيجاني از سقف تاريخي. ريسكهاي ژئوپوليتيك بيترديد بر روند تمام بورسهاي دنيا اثر ميگذارند، اما بورس تهران در روزهاي اخير نشانهاي از وحشت عمومي بروز نداد. نه خروج سنگين پول شكل گرفت و نه صفهاي فروش فرساينده ديده شد. برعكس، خريدار در منفيها فعال بود و نسبت خريدار به فروشنده كه معمولاً آينه روانشناسي بازار است افت محسوسي نكرد. اين واكنشها با بازار هراسان يا متاثر از جنگ نميخواند. واقعيت اين است كه بازار مدت كوتاهي قبل از تنشها، سقف تاريخي خود را شكست؛ شكستي كه بدون پشتوانه يك «خبر محكم» و بيشتر بر پايه حدس و گمان انجام شد. انتظار افزايش نرخ دلار نيما يا توافقي، موتور اصلي شكلگيري موج صعودي بود؛ انتظاري كه هنوز تحقق نيافته و در بودجه سال آينده نيز نشانهاي از آن ديده نميشود. همين شكاف ميان انتظارات ساختهشده و واقعيتهاي اعلامشده، بازار را مستعد يك اصلاح تكنيكال و رواني كرد. تنشهاي اخير فقط برچسبي بود كه معاملهگران روي اين اصلاح گذاشتند. بازار اكنون در وضعيتي معلق ميان دو نيروي برابر قرار دارد. نه خريدار ميتواند روند بسازد، نه فروشنده توان تخريب دارد. اين تقابل عرضه و تقاضا روز چهارشنبه كاملاً روي تابلو نمايان بود: ورود خريدار روي منفي، چرخش سريع بعضي نمادها، حجمهاي متعادل و نبود ترس عميق. اين الگوي بازار هراسان نيست؛ الگوي بازاري است كه منتظر خبري است كه تكليف نيروها را روشن كند. اين خبر ميتواند مثبت باشد؛ افزايش نرخ نيما، كاهش نرخ خوراك پتروشيميها، يا اعمال تخفيفهاي جدي براي گروه پالايشي ميتواند منفي باشد: تثبيت دلار نيما در سطوح فعلي، ادامه نرخهاي بالاي خوراك يا حذف تخفيفها. هر كدام از اين سناريوها ميتواند جريان نقدينگي را در يك سوي ميدان قفل كند. اما تا زماني كه چنين خبر قاطعي نرسد، بازار همين خواهد بود، متوازن، شلخته، پر از زد و خورد روزانه و بدون روند پايدار. حركتهاي روزهاي اخير يك روز مثبت، يك روز منفي، يا چرخش بين منفي و مثبت نه نشانه بحرانند و نه نشانه آغاز يك روند جديد. فقط بيانگر بلاتكليفياند. معاملهگران پيامي روشن از سياستگذار ميخواهند و تا زماني كه اين پيام نرسد، بازار نقش اتاق انتظاري را بازي ميكند كه همه در آن قدم ميزنند اما هيچكس در را باز نميكند. آنچه اين روزها بازار را جابهجا ميكند، نه توپهاي دوردست، كه خلأ اطلاعات و نبود تصميمهاي روشن در سياستهاي ارزي و انرژي است. به محض اينكه يكي از اين متغيرها تكليفش مشخص شود، يكي از دو طرف خريدار يا فروشنده بالاخره زمينگير ميشود و بازار مسير خود را پيدا ميكند. تا آن زمان، نوسان تنها چيزي است كه ميتوان روي آن حساب كرد.
