شماره امروز: ۵۴۷

زیاد فکر نکن، فقط دکمه را فشار بده!

| کدخبر: 129892 | |

موزاییک در شامگاه هفدهم فوریه ۲۰۱۸، پروفسور مری بیرد عکسی از خودش را در توییتر منتشر کرد که در آن در حال گریه‎کردن بود. استاد برجسته دوران کلاسیک در دانشگاه کمبریج،

مولف:   گایا وینس  مترجم:   سجاد امیری

موزاییک    در شامگاه هفدهم فوریه ۲۰۱۸، پروفسور مری بیرد عکسی از خودش را در توییتر منتشر کرد که در آن در حال گریه‎کردن بود. استاد برجسته دوران کلاسیک در دانشگاه کمبریج، که حدود دویست‎هزار دنبال‎کننده در توییتر دارد، پس از مواجه‎شدن با توفان توهین‎های آنلاین حال آشفته‎ای پیدا کرده بود. این حملاتْ واکنشی به اظهارنظر او درباره هاییتی بود. بیرد بار دیگر توییت کرد: «من از صمیم قلب سخن می‎گویم (البته شاید هم اشتباه کنم) اما چرت‎وپرت‎هایی که در پاسخ نصیبم می‎شود اصلا منصفانه نیستند، واقعا منصفانه نیستند».

طی روزهای بعد چندین چهره مشهور از مری بیرد پشتیبانی کردند. گِرِگ جِنِر، تاریخ‎دانی مشهور، از تجربه خود از هجمه‎های توییتری نوشت: «هیچ‎وقت فراموش نمی‎کنم که مواجه‎شدن ناگهانی با تنفر غریبه‎ها چقدر تکان‎دهنده بود. فارغ از جنبه اخلاقی موضوع -  ‎ممکن است نظر من درست یا نادرست بوده باشد‎- بعدا که از این شوک بهبود یافتم، متحیر بودم که چطور می‎شود چنین اتفاقی تا این اندازه مرا از لحاظ روانی متزلزل کرده باشد.»

حتی آن حمایت‎های توییتری از بیرد -فارغ از اینکه با توییت جنجال‎برانگیز اولیه او موافق بودند یا نه-، نیز مورد هجمه قرار گرفتند. علاوه‎بر این، هنگامی که پریموادا گوپال، استاد دانشگاه کمبریج و منتقد آسیایی‎تبار بیرد، پاسخ خود را به توییت اولیه بیرد در مقاله‎ای آنلاین بیان کرد، او نیز از حمله‎های پیاپی بی‎نصیب نماند.

شواهد آشکار حاکی از این هستند که زنان و اعضای اقلیت‎های قومی بیش از دیگران هدف تعرض‎های توییتری قرار می‎گیرند. به‎ویژه هنگامی که این دو شاخصه هویتی در فردی جمع شوند، این قلدری‎ها ممکن است شدت یابند. نماینده زن سیاهپوست پارلمان، دیان ابات، این وضعیت را تجربه کرده است و به‎تنهایی نیمی از تمامی تعرض‎های توییتری که در دوران پیش از انتخابات سال ۲۰۱۷ به نمایندگان زن پارلمان شده بود را دریافت کرد. نمایندگان زن سیاه‎پوست و آسیایی‎تبار، (حتی اگر ابات را از این محاسبه کنار بگذاریم) در قیاس با همتایان زن سفیدپوستشان، در مجموع ۳۵درصد هجمه‎های توییتری بیشتری دریافت کردند.

سیل مداوم هجمه‎ها، ازجمله تهدید به مرگ و تجاوز جنسی، افراد را وادار به سکوت و خاموش‎شدن می‎کند، و آنها را از عرصه آنلاین کنار رانده و در نتیجه از تنوع صداها و نظرات آنلاین می‎کاهد. هیچ نشانی از فروکش‎کردن این روند وجود ندارد. مطالعه‎ای در سال گذشته نشان داد که ۴۰درصد از بزرگسالان امریکایی شخصا مورد تعرض آنلاین قرار گرفته بودند، که تقریبا نیمی از آنها با اشکال شدید آزار مواجه شده بودند، ازجمله تهدید فیزیکی و تحت تعقیب قرارگرفتن. ۷۰درصد زنان آزار آنلاین را «مشکلی عمده» می‎دانستند.

الگوی کسب‎وکار در چارچوب شبکه‎های اجتماعی مانند یوتیوب و فیس‎بوک بدین‎گونه است که محتوایی ترویج می‎شود که پتانسیل برانگیختن پاسخ‎های بیشتری را در میان کاربران دارد، زیرا مشارکت و حضور بالاتر به معنای فرصت بیشتر برای تبلیغات است. اما این وضعیت پیامد حمایت از محتوای تفرقه‎انگیز و به‎شدت احساس‎انگیز و افراطی را به دنبال دارد که موجب تقویت «حباب‎هایی» در قالب گروه‎ها می‎شود که عقاید یکدیگر را بازتاب داده و آن را تقویت می‎کنند و این امر به‎نوبه‌خود به گسترش محتوای افراطی‎تر و فراهم‎شدن بستر برای «اخبار کذب» منجر می‎شود. در ماه‎های اخیر پژوهشگران راه‎های متعددی را افشا کرده‎اند که براساس آن منافع شخصی افراد، ازجمله عوامل روس، عامل تاثیرگذاری بر افکار عمومی با ترتیب‎دادن حباب‎هایی در رسانه‎های اجتماعی بودند.

توانایی بشری ما در تبادل ایده‎ها در میان شبکه‎های انسانی به ما امکان ساخت دنیای مدرن را داد. اینترنت چشم‎انداز یگانه‎ای برای همکاری و تعامل بین کل بشریت عرضه می‎کند. اما به نظر می‎رسد ما به‎جای استقبال از گستردگی عظیم محافل اجتماعی در شبکه‎های آنلاین، به قبیله‎گرایی و تنازع رجعت کرده‎ایم و ایمان به قابلیت اینترنت در نزدیک‎کردن انسان‌ها در شبکه‎ای مبتنی بر همیاری‎های باشکوه، حالا دیگر ساده‎انگارانه می‎نماید. هرچند ما عموما در زندگی واقعی‎مان، با غریبه‎ها مودبانه و محترمانه برخورد می‎کنیم، اما در حالت آنلاین می‎توانیم رفتار وحشتناکی داشته باشیم. چگونه می‎توانیم مهارت‎های همیاری را، که به ما امکانِ یافتن زمینه‎های مشترک و شکوفاشدن به عنوان یک گونه را داد، از نو فرا بگیریم؟

«زیاد فکر نکن، فقط دکمه را فشار بده!»

من با یک کلیک رقمی را انتخاب می‎کنم  و در یک لحظه همه داشته‎ام را می‎دهم. خیلی سریع سراغ پرسش بعدی می‎روم، با علم به اینکه همه ما باید با شتاب به بازی ادامه دهیم. هم‎تیمی‎هایم از من دورند و ناشناس. واقعا خبر ندارم آیا همه‎مان در کنار یکدیگریم یا اینکه به بازی گرفته شده‎ام، اما چون می‎دانم عملکرد بقیه به من بستگی دارد، به بازی ادامه می‎دهم.

من در آزمایشگاه «همکاری انسانی» دانشگاه ییل در حال انجام بازی‎ای موسوم به خیر عمومی هستم. پژوهشگران این بازی را به‎عنوان ابزاری به کار گرفته‎اند تا در فهم این مساله به آنها کمک کند که ما چرا و چگونه با هم همکاری می‎کنیم و اینکه آیا قادر به بهبود رفتار اجتماعی‎مان هستیم یا نه. پژوهشگران طی سال‎ها نظریه‎های متفاوتی را در این باره ارایه کرده‎اند که چرا همکاری انسان‌ها با یکدیگر آن‎قدر خوب است که می‎توانند اجتماعاتی قوی شکل دهند. امروزه بیشتر پژوهشگران باور دارند که ریشه‎های فرگشتی خیرخواهی عمومی ما را می‎توان در منفعت بقای شخصی جست‎وجو کرد که ما انسان‌ها در زمان همکاری به‎عنوان گروه آن را تجربه می‎کنیم. من در هوای برفی ماه فوریه به نیوهِیون در ایالت کنکتیکت آمده‎ام تا از مجموعه‎ای از آزمایشگاه‎ها دیدن کنم که پژوهشگران در آنها، با استفاده از آزمایش‎هایی، در پی کاوش بیشتر رانه‎های شگفت‎آوری هستند که موجب خیرخواهی ما نسبت به دیگران می‎شوند، حتی به قیمت زیان‎دیدن خودمان. بازی‎ای که وارد آن شده‎ام روی یکی از پلتفرم‎های آنلاین مکانیکال ترک آمازون انجام می‎شود و از آزمایش‎های فعلی آزمایشگاه است. چهار نفر از مکان‌های متفاوت در تیم ما حضور دارند  و هر کدام از ما مبلغ برابری برای شروع بازی دریافت کرده‎ایم. از ما پرسیده شده است چه مبلغی به خزانه گروهی اختصاص می‎دهیم، با علم به اینکه موجودی این خزانه بعدا دو برابر شده و دوباره به‎طور مساوی در میان همه اعضا تقسیم می‎شود.

این‎گونه دوگانه‎های اخلاقی- اجتماعی، مانند هر شکل دیگری از همکاری، متکی به میزان مشخصی از اعتماد به رفتار نجیبانه سایر اعضای گروه است. اگر همه افراد گروه کل پول‌شان را  وسط  بگذارند، مجموع پول آنها دوبرابر خواهد شد و در میان چهار نفر تقسیم می‎شود و درنتیجه پول همه دوبرابر خواهد شد: یک بازی برد- برد!

دیوید رند، مدیر آزمایشگاه، می‎گوید، «اما اگر از منظر فردی به آن نگاه کنید، هر دلاری که پرداخت می‎کنید به دوبرابر یعنی دو دلار افزایش می‎یابد و آنگاه تقسیم بر چهار می‎شود- که به معنای این است که هر نفر تنها پنجاه سنت از یک دلاری را که وسط گذاشته است، پس می‎گیرد.»

اگر چه هر فرد با کمک به پروژه‎ای گروهی که هیچ‎کس به‎تنهایی از عهده آن برنمی‎آید وضعیت بهتری خواهد داشت (نمونه‎هایی از این دست در زندگی واقعی شامل کمک به احداث یک بیمارستان یا ایجاد یک کانال آب محلی است)، اما این حالت در سطح فردی هزینه‎ای دربرخواهد داشت. از منظر مالی، هر چه خودخواه‎تر باشید، پول بیشتری کسب خواهید کرد.

تیم رند این بازی را با هزاران نفر انجام داده است. از نیمی از آنها، مثل من، خواسته شده بود تا در مورد مبلغ مشارکت‌شان سریع - در ده ثانیه - تصمیم بگیرند، درحالی‎که به تیم دیگر گفته شده بود تا عجله نکنند و در مورد تصمیم‌شان خوب فکر کنند. معلوم شد هنگامی که افراد تصمیمی شهودی یا قلبی می‎گیرند، سخاوتمندتر از زمانی هستند که تصمیم‌شان را سبک سنگین می‎کنند.

رند می‎گوید «شواهد بسیاری نشان می‎دهند که همکاری ویژگی اصلی فرگشت انسان است». افراد به‎واسطه همکاری در گروه سود می‎برند و احتمال زنده‎ماندنشان بالا می‎رود. همچنین امکان و اجازه باقی‎ماندن در گروه و نفع‎بردن از مزایای آن به این بستگی دارد که چقدر به انجام رفتار همیارانه شهره  هستیم.

رند می‎گوید «در جوامع کوچکی که اجدادمان در آن زندگی می‎کردند، همه تعاملات ما با افرادی برقرار می‎شد که قرار بود در آینده نزدیک دوباره آنها را ببینیم و با آنها در ارتباط باشیم». این وضعیت مانع از سر بر آوردن هر گونه وسوسه‎ای برای دست‎زدن به رفتار خشونت‎آمیز یا سوءاستفاده از دیگران و دست‎درازی در سهم و همکاری‎شان می‎شد. «همکاری‎کردن، از منظر منفعت شخصی، منطقی به‌نظر می‎رسد.»

همکاری طی یک چرخه سودمند متقابل به همکاری بیشتر منجر می‎شود. به‎جای اینکه هر بار بسنجیم آیا رفتار شریف و نجیبانه در راستای منافع بلندمدت ما است یا نه، کارآمدتر و کم‎دردسرتر این است که به این قانون اساسی پایبند باشیم: نسبت به دیگران شریف باشیم. به همین دلیل است که پاسخ بی‎ملاحظه و شهودی ما در آزمایش سخاوتمندانه‎تر است.

ما در طول زندگی از جامعه اطراف‌مان می‎آموزیم که چگونه نگرش همیارانه‎ای داشته باشیم. اما این رفتارهای اکتسابی ممکن است به همین سرعت هم دستخوش تغییر شوند.

کسانی که در مرحله سرعتی آزمایش  رند   شرکت می‎کنند عمدتا بخشنده‎اند و سهم قابل‎ملاحظه‎ای نیز دریافت می‎کنند و بدین‌ترتیب نگرش سخاوتمندانه آنها تقویت می‎شود. اما آنهایی که تصمیمات‌شان را می‎سنجند خودخواه‎ترند و این نگرش خزانه گروهی خالی‎تری را در پی دارد و در نتیجه این باور تقویت می‎شود که اعتمادکردن به گروه سودی ندارد. رند در آزمایش دیگری به افرادی که یک دور در آزمایش شرکت کرده بودند مقداری پول داد. آنگاه از آنان پرسیده شد حاضرند چه مقدار پول به یک غریبه بدهند. این دفعه، هیچ انگیزه شخصی‎ای برای بخشیدن وجود نداشت؛ رفتار آنها کاملا مبتنی بر خیرخواهی بود.

نتایج نشان داد تفاوت‎های زیادی بین گروه‎ها وجود دارد. میزان کمک افرادی که در مرحله اول به همکاری عادت کرده بودند دو برابر بیش از آنهایی بود که خودخواهی را پیش گرفته بودند. رند می‎گوید، «بنابراین، ما بر رفتار و زندگی درونی افراد تاثیر می‎گذاریم». «این منش و کردار آنها در زمانی است که کسی آنها را نمی‎بیند و حتی هیچ نهاد یا سازمانی در کار نیست که آنها را مجازات کرده یا پاداش دهد.» تیم پژوهشی رند چگونگی انجام این بازی توسط مردم را در کشورهای مختلف به آزمون گذاشته است تا به میزان اثرگذاری قدرت نهادهای اجتماعی - مانند حکومت، خانواده، آموزش و نظام قضایی-  بر رفتارها پی ببرد. در کنیا، که فساد در بخش خصوصی بالاست، بازیگران شرکت‎کننده سخاوت کمتری نسبت به شرکت‎کننده‎های امریکایی از خود نشان دادند، که فساد در کشورشان کمتر است. این نشان می‎دهد افرادی که پشت‌شان به نهادهای اجتماعی نسبتا منصفی گرم است رفتارشان بیشتر به روح جمعی نزدیک است؛ آنهایی که نهادهای‌شان کمتر قابل اعتمادند، خودحمایتگری بیشتری دارند. اما کنیایی‎ها تنها پس از یک دور شرکت در آن نسخه از بازی خیر عمومی، که در پایان روحیه همکاری را در شرکت‎کنندگان تقویت می‎کند، از نظر میزان سخاوت با امریکایی‎ها برابر شدند. البته این ماجرا سوی دیگری هم داشت: امریکایی‎هایی که تمایلات خودخواهانه آنها تقویت شده بود، بخشندگی کمتری نشان دادند.

آیا فرهنگ رسانه‎های اجتماعی چیزی در خود دارد که سبب می‎شود برخی افراد رفتار ناپسندی داشته باشند؟ برخلاف جوامع شکارچی-گردآورنده، که بقایشان در گرو همکاری و تشریک مساعی بود و قواعدی هم در این مورد داشتند که در شبکه اجتماعی‎شان چه زمانی غذا را باید به چه کسی بدهند، رسانه‎های اجتماعی امروز بنیان‌های ضعیفی دارند. فاصله مکانی، ناشناس‎ماندن نسبی و خطر اندک تنبیه و رسوایی ناشی از رفتار بد از ویژگی‎های این رسانه‎هاست: اگر بدجنس باشید، کسانی که شما را می‎شناسند بدجنسی‎هایتان  را  نخواهند دید.

من به‎زحمت از میان برف و بوران از چند خیابان گذشتم تا آزمایشگاه روان‎شناسی مولی کراکت را پیدا کنم،  جایی که پژوهشگران تصمیم‎گیری اخلاقی در جامعه  را  بررسی می‎کنند. یکی از حیطه‎های مورد بررسی آنها این است که چگونه هیجان‌های اجتماعی، به‎ویژه خشم اخلاقی- خشم ناشی از قضاوت اخلاقی- در فضای مجازی تغییر شکل می‎دهند. مطالعات در حوزه تصویربرداری عصبی (از مغز) نشان می‎دهد هنگامی که افراد به تبعیت از خشم اخلاقی‎شان عمل می‎کنند، مرکز پاداشِ مغزی آنها فعال می‎شود و احساس خوبی به آنها دست می‎دهد. دریافت پاداش باعث تقویت این رفتار می‎شود، به همین دلیل احتمال مداخله دوباره آنها، به روش مشابه، افزایش می‎یابد. بنابراین، اگر کسی را ببینند که نوع رفتارش قواعد اجتماعی را نقض کند، مثلا به سگش اجازه دهد یک زمین بازی را کثیف کند، و اعتراض خود را به این حرکت در انظار عموم به فرد خاطی نشان دهند، متعاقبا احساس خوبی به آنها دست خواهد داد. هر چند اعتراض به ناقض قواعد جمعی اجتماع، خطرات خاص خودش را در پی دارد - مثلا ممکن است فرد خاطی در واکنش، به شما حمله کند- اما شهرت و اعتبارتان را نیز بالا می‎برد.

ما  در زندگی نسبتا آرام خود به‎ندرت با رفتار خشم‎آلود مواجه می‎شویم، بنابراین خیلی کم  بروز خشم اخلاقی را می‎بینیم. وقتی سراغ توییتر و فیس‎بوک می‎روید با تصویر کاملا متفاوتی مواجه می‎شوید. پژوهش‎های اخیر نشان داده‎اند که احتمال بازنشر پیام‎هایی که همزمان حاوی واژه‎های اخلاقی و هیجانی هستند، در شبکه‎های اجتماعی بیشتر است؛ وجود هر واژه اخلاقی یا هیجانی در یک پیام بیست درصد احتمال بازتوییت‎شدن آن پیام را افزایش می‎دهد.

کراکت می‎گوید «احتمال بازنشر محتوایی که خشم را برمی‎انگیزاند و آن را ابراز می‎کند بیشتر است». آنچه ما در دنیای مجازی خلق کرده‎ایم «اکوسیستمی است که خشمناک‎ترین محتوا را برمی‎گزیند  و  افزون بر این، پلتفرمی آن را همراهی می‎کند که امکان بیان غضب را بیش از هر زمان دیگری فراهم آورده است.»

برخلاف دنیای آفلاین و واقعی، مواجهه و حمله به دیگران در دنیای آنلاین هیچ مخاطره شخصی‎ای دربر ندارد. تنها باید چندبار یک دکمه را فشار دهید و نیازی به حضور فیزیکی هم نیست، به همین دلیل بیان خشم در فضای مجازی بسیار بیشتر است. این وضعیت به‎گونه‎ای است که خود را تغذیه و تشدید می‎کند. کراکت اظهار می‎کند «اگر کسی را به‎خاطر نقض یک قاعده تنبیه کنید، اعتبار و ارزش شما در نظر دیگران بالا خواهد رفت، بنابراین می‎توانید مرام اخلاقی‎تان را با بیان خشم و غضب و تنبیه ناقض قواعد اجتماعی اشاعه دهید و مردم به این مساله باور دارند که با بیان خشم‌شان خیر و نیکی را اشاعه می‎دهند؛ باور دارند که این کار برگرفته از اخلاقیات و نیکوکاری است.»

این وضعیت به‎واسطه بازخوردی که افراد در شبکه‎های اجتماعی به شکل لایک و بازتوییت و نظایر آن دریافت می‎کنند، تشدید می‎شود. کراکت توضیح می‎دهد که «فرضیه ما این است که طراحی این پلتفرم‎ها ابراز خشم و غضب را به عادت تبدیل می‎کند و عادت چیزی است که بدون توجه به پیامدهایش انجام می‎شود؛ نسبت به پیامد خود بی‎تفاوت است، تنها پاسخی کورکورانه به یک محرک است.» او می‎افزاید: «فکر می‎کنم سزاوار است به‎عنوان یک جامعه در این مورد گفت‎وگو کنیم که آیا خواست ما این است که اصول اخلاقی‎مان تحت سیطره الگوریتم‎هایی باشد که هدف‌شان پول‎درآوردن برای شرکت‎های عظیم فناوری است؟ به گمان من، همه ما مایلیم باور و احساس‌مان این باشد که عواطف، افکار و رفتارهای اخلاقی ما خودخواسته هستند و نه واکنش‎های غیرارادی به هرآنچه پیش روی ما قرار داده می‎شود و طراحان گوشی‎های هوشمند ما در این اندیشه‎اند که سود هرچه‎بیشتری را از این را ه نصیب خود کنند.»

جنبه مثبت قضیه این است که تاوان ناچیز ابراز خشم و غضب در فضای مجازی به گروه‎های درحاشیه و کم‎نفوذتر امکان پیش‎بردن اهدافی را داده که دستیابی به آنها به‎طور مرسوم دشوارتر بوده است. خشم اخلاقی در رسانه‎های اجتماعی نقش مهمی در جنجالی‎شدن آزار جنسی زنان توسط مردانِ صاحب‎اعتبار داشت. همچنین در فوریه سال ۲۰۱۸، اعتراض نوجوانان فلوریدایی در شبکه‎های اجتماعی علیه تیراندازی دیگری در ایالت‌شان، به تغییر افکار عمومی کمک کرد و با رسواکردن شرکت‎های بزرگ، آنها را وادار کرد طرح‎های تخفیفی مختص اعضای انجمن ملی اسلحه امریکا را لغو کنند.

کراکت اظهار می‎کند: «به‎عقیده من باید راه‎هایی وجود داشته باشد که بتوان به‎وسیله آن مزایای دنیای مجازی را حفظ کرد و درعین‎حال با دقت بیشتری به بازطراحی این تعاملات اندیشید، به‎گونه‎ای که به برخی بخش‎های زیان‎بار آن پایان داد.»

بخش گسترده‎ای از رفتار ضداجتماعی آنلاین ناشی از ناشناس‎ماندن تعاملات آنلاین است؛ هزینه‎های بدنامی رفتار فرومایه نسبت به محیط آفلاین کمتر است. در اینجا نیز بات‎ها راه‎حلی برای این مشکل دارند. در یک آزمایش مشخص شد که به‎کارگرفتن حساب‎های کاربری   بات‎هایی که تصاویر پروفایل سفیدپوست دارند، برای پاسخ‎دادن به توییت‎های نژادپرستانه به سیاهپوستان، موجب کاسته‎شدن از میزان این توهین‎ها می‎شود. نمونه‎پاسخ‎های بات‎ها به توییت‎های نژادپرستانه از این دست بودند: «آهای آقا، یادت باشه کسایی هستن که این‎شکلی حرف‎زدنت واقعا اون‎ها رو می‎رنجونه». تنها اندکی تحریک حس همدلی این توییت‎کنندگان، توییت‎های نژادپرستانه آنها را برای هفته‎ها بعد تقریبا به صفر رساند.

روش دیگری که می‎توان، با آن، مساله ناچیزبودنِ تاوان حیثیتی در قبال رفتار نادرست آنلاین را رفع کرد؛ طراحی نوعی تنبیه اجتماعی است. یک کمپانی بازی با نام «لیگ آو‌لجندز »  این کار را با معرفی ویژگی‎ای با عنوان «محکمه»  انجام داد که در آن انجام بازی منفی موجب تنبیه‎شدن توسط سایر بازیکنان می‎شود. این شرکت گزارش داد، در طی یک سال، دویست‎وهشتادهزار بازیکن «اصلاح شدند»، به این معنا که پس از تنبیه‎شدن توسط محکمه رفتارشان را تغییر دادند و بعدا در اجتماعِ بازیگرانِ این بازی به جایگاهی مثبت رسیدند. طراحان همچنین می‎توانستند، در قبال رفتار شایسته، پاداش‎های اجتماعی در نظر بگیرند و از این طریق مولفه‎های همکاری‎جویانه‎تری را ترویج دهند تا به برقرای ارتباطات و تعاملات کمک شود.

در حال حاضر، پژوهشگران در پی پیش‎بینی لحظه‎هایی هستند که یک تعامل به سمت بدی تغییر جهت می‎دهد، همان لحظه‎ای که این تعاملات می‎توانند از مداخلات بازدارنده سود ببرند. کریستیان میزیل، عضوگروه علم اطلاعات دانشگاه کرنل، می‎گوید «ممکن است تصور کنید اقلیتی از افراد ضداجتماع، که ما به آنها ترول می‎گوییم، در محیط آنلاین وجود دارند که مسوول تمامی این آسیب‎هایند. آنچه ما در عمل در کار پژوهشی‎مان یافتیم این است که آدم‎های معمولی، مثل من و شما، ممکن است مرتکب چنین رفتارهای ضداجتماعی‎ای شوند. شاید در یک برهه زمانی خاص، عملا به یک ترول مبدل شوید. این وضعیت شگفت‎آور است.» این مساله هشداردهنده نیز هست. من در ذهنم گریزی به توییت‎های اخیر خودم می‎زنم، که مبادا با هدف خوشمزگی‎کردن برای طرفدارانم در محیط آنلاین، درگیر قلدرمآبی شده باشم. هر چه باشد، توهین و آزار کسی که دور از شماست و او را نمی‎شناسید بسیار اغواکننده است، آن هم در حالتی که این کار مثلا وجهه شما را در گروه اجتماعی‎تان بهبود می‎دهد.

میزیل قسمت نظرات و واکنش‎هایی که در پایین مقاله‎های آنلاین قرار دارد را بررسی می‎کرده. او دو محرک عمده برای تبدیل‎شدن به ترول آنلاین را شناسایی کرده است: شرایط و زمینه تعامل (نحوه رفتار سایر کاربران) و حال‎وهوای خودتان. او می‎گوید «اگر روز بدی را پشت سر گذاشته‎اید، یا مثلا ازقضا روز اول هفته باشد، به احتمال بیشتری در این موقعیت‎ها مبدل به ترول خبیث خواهید شد. صبح روز آخر هفته احتمالا مهربان‎تر هستید.»

میزیل بعد از جمع‎آوری داده‎ها، ازجمله داده‎های مربوط به افرادی که در گذشته رفتار خبیثانه داشتند، الگوریتمی را طراحی کرد که با دقت هشتاد درصد پیش‎بینی می‎کند چه زمانی یک فرد ممکن است در فضای آنلاین به رفتار توهین‎آمیز روی بیاورد. اگر افراد قبل از نوشتنِ هر چیزی دوبار به آن فکر کنند، محیط و زمینه تبادل برای هر کسی بهبود می‎یابد: احتمالا کمتر شاهد رفتارهای ناشایست دیگران خواهید بود و درنتیجه احتمال بروز آن از طرف خودتان نیز کاهش می‎یابد.

خبر خوب این است که برخلاف رفتار وحشتناکی که بسیاری از ما در محیط آنلاین تجربه کرده‎ایم، اکثر تعاملاتْ شایسته و همیارانه هستند. خشم اخلاقی موجه به‎شکلی مفید برای به چالش‎کشیدن توییت‎های نفرت‎پراکنانه به‎کار گرفته شده است. مطالعه‎ای که اخیرا در بریتانیا تمایلات ضدیهودی را در توییتر بررسی می‎کرد به این نتیجه رسید که میزان بازنشر پیام‎هایی که به توییت‎های یهودی‎ستیز انتقاد می‎کنند بسیار بیشترند از خود توییت‎های یهودی‎ستیز. بیشتر پیام‎های نفرت‎انگیز یا نادیده گرفته می‎شدند یا در میان محفل کوچکی از حساب‎های کاربری مشابه رد و بدل می‎شدند. شاید ما همین حالا خودمان انجام کار ربات‎ها را آغاز کرده‎ایم. میزیل در این مورد خاطرنشان می‎کند که ما هزاران سال برای صیقل‎دادن و اصلاح تعاملات فرد در برابر فرد فرصت داشته‎ایم اما تنها بیست سال از آغاز تعاملات‌مان در شبکه‎های اجتماعی می‎گذرد. «زمانی که آفلاین هستیم و در دنیای واقعی، سرنخ‎هایی از حالات صورت و زبان بدن گرفته تا آهنگ صدا را در اختیار داریم... درحالی‎که در فضای آنلاین ما تنها از طریق نوشته‎ها درباره مسائل بحث می‎کنیم. فکر می‎کنم نباید چندان شگفت‎زده باشیم که یافتن شیوه صحیح گفت‎وگو و همکاری آنلاین برای‌مان تا این اندازه دشوار است.» هر چه رفتار آنلاینِ ما رو به جلو می‎رود احتمالا علایم و نشانه‎های دقیقی را رو خواهیم کرد -  معادل‎های دیجیتال ایما و اشاره‎های صورت-،  تا به آرام‎کردن مباحث آنلاین کمک کنیم. در همین اثنا، توصیه می‎شود که در مواجهه با توهین و آزار آنلاین خونسردی‎تان را حفظ کنید؛ تقصیر از شما نیست. رفتار قلدرها را تلافی نکنید، آنها را بلاک کرده یا نادیده بگیرید، یا اگر دل و دماغش را دارید از آنها بخواهید دست از این کار بکشند. از صفحه گوشی‌تان عکس بگیرید و آزار آنلاین را به سرور شبکه اجتماعی مورد نظر گزارش دهید و در صورت مشاهده تهدید فیزیکی و جانی، به پلیس اطلاع دهید. اگر شبکه‎های اجتماعی‎ای که ما می‎شناسیم بخواهد دوام داشته باشد، کمپانی‎های گرداننده این پلتفرم‎ها مکلف‎اند احتمالا، تحت لوای علوم رفتاری، الگوریتم‎های‌شان را جهت‎دهی کنند تا به‎جای تفرقه و آزار آنلاین، همکاری و تجربه‎های آنلاین مثبت را ترویج دهند. ما، در مقام کاربر این محیط، بهتر است خود را به‎شایستگی با این محیطِ ارتباطی وفق دهیم، طوری که تعامل مدنی و سازنده، مثل حالت آفلاین، به یک قاعده تبدیل شود. میزیل می‎گوید «من خوش‎بینم. این بازی فقط کمی متفاوت است و ما نیازمند تکاملی دیگریم.»  توصیه و حمایت در زمینه مواجهه با آزار آنلاین در شماری از موسسات مانند هارت‎موب، استاپ آنلاین ابیوس، کنکت‎سیفتی و خودِ ارایه‎دهندگانِ خدمات شبکه‎های اجتماعی مثل توییتر، فیس‎بوک و اینستاگرام در دسترس هستند.

منبع: ترجمان

 

اخبار مرتبط

ارسال نظر

نظر کاربران